در جلسه اقتصادی چون عملاً متن ها و موافقت نامه ها از قبل آماده شده بود مراسم صرفاً به خوش و بش روسای جمهور و تأکید بر همکاریهای اقتصادی گذشت. لولا مانند بقیه آمریکای جنوبی ها شخصیت و ظاهری مهربان دارد. من این حس را از قبل داشته ام. همیشه فکر می کردم اسپانیایي ها و پرتغالی ها اگر چه استعمارگربوده اند اما ذاتاً آدم های خوش ذات تری نسبت به انگلیسی ها بوده و هستند. نمونه آن را می توانید در مستعمرات اين دو طيف ببینید. وقتی لولا را دیدم به یاد چند ماه پیش و مراسم قرعه کشی میزبانی المپیک افتادم که او از طرف برزیلیا در مراسم شرکت کرده بود و وقتی شهرش برنده شد اشک ریخت و گفت اگر باراک(به نمایندگی از شیکاگو)می برد اسمم را عوض می کردم ! لولا به رئیس جمهور گفت حالا که تو با این لشکر اقتصادی آمده ای من هم جبران می کنم و در سفر تهران گروه بزرگی از تجار را می آورم. قرار سقف 10میلیارد دلار در مبادلات را گذاشتند. چون رئیس جمهور باید در جلسه سنا هم شرکت می کرد ساختمان وزارت خارجه را ترک کرد. بیرون ساختمان در کنار گارد احترام شیک پوش با کلاه خود مزین به پرهای فلزی تعداد انگشت شماری علیه احمدی نژاد شعار می دادند.آنچه من دیدم حداکثر 15 نفر بود اگرچه کانال های تلویزیونی غربی از زوایای مختلف آن را نشان می دادند. از شعارهای روی پلاکاردهایشان هم معلوم بود همجنس باز هستند. یکی از این شعارها این بود:
For Gay lives, against Ahmadinejad
به هتل رفتیم احمدی نژاد پس از دیدارش برگشت و در زیر زمین هتل مصاحبه مطبوعاتی و رسانه ای راه انداخت. سوالات متنوع بود. رحیم مشایی، هاشمی ثمره ، محرابیان ، متکی و جوانفکر کنارش نشسته بودند.سوالات را به تفصيل جواب می داد. در همین گیرو دار پرسش و پاسخ یک نفر توجه خبرنگاران و حضار را به خود جلب کرد .شعاری در حمایت از همجنس بازان در دست داشت. خبرنگاران از او عکس می گرفتند ولی احمدی نژاد اصلا به او توجهی نکرد. شعارش را یکی از خارجی ها از دستش گرفت . او این بار پرچمی را درآورد ولذا این بار محترمانه از درب پشت به بیرون هدایتش کردند .بعد از پایان مصاحبه رئیس جمهور با خبرنگاران خارجی زن و مردی که به سبک غربی ها مشتاق عکس یادگاری بودند عکس گرفت .من هم عکس گرفتم ولی نفهمیدم با دوربین چه کسی؟لذا اگر کسی این متن را خواند و فهمید که عکس من در دوربینش است لطفاً ایمیل کند!

بیرون آمدیم دیدم خبرنگاران تلویزیون های برزیل دور همان پسر همجنس باز جمع شده اند و با آب و تاب با او مصاحبه می کنند .جالب اینکه خبرنگاران همه دختر بودند. نمیدانم یک پسر همجنس باز چه جاذبه ای برایشان داشت ! البته ایرانی ها بازار شوخی را گسترده بودند و می گفتند دعوتش کنید بیاید فلان شهر !
آخر شب هم رئیس جمهور با ایرانیان مقیم برزیل دیدار داشت. به خاطر ناهماهمگی و تغییر محل جلسه بیچاره ها شام هم نخورده بودند. فرصتی دست داد که با دکتر متکی در مورد مسائل نفت و زمینه های همکاری با برزیل به تفصیل صحبت کنیم. یک تاجر همسفر مازندرانی داشتیم که به لهجه شمالی به دکتر متکی گیرداده بود و از او می خواست که کارگروه را رها کرده و با هواپیمای رئیس جمهور به بولیوی برود. یکی از دوستان به شوخی به متکی گفت مازندرانی ها پولدارهایشان هم ..... بگذریم. همه خندیدند .چون فرودگاه مرکز بولیوی شب پرواز نبود احمدی نژاد و هیأت همراه خوابیدند که صبح زود بروند.
صبح دوشنبه 23/نوامبر پس از صرف صبحانه به وزارت امور خارجه برزیل رفتیم جایی که هیأت های دوطرف جمع بودند و قرار بود بعد از افتتاحیه در کمیسیون های تخصصی انرژی، صنعت، کشاورزی و تجارت به مذاکره بپردازند.اسم من در دو کمیسیون انرژی و صنعت بود. نمی دانم چرا؟ ولی طبیعتاً به انرژی رفتم. به خاطر حضور دو رئیس جمهور در بعداز ظهر اقدامات امنیتی مختصری هم در ورودی صورت می گرفت. دستگاههای ترجمه را هم دادند. آرامش عجیب مدل اروپايي حاکم بود. وزیر صنایع و توسعه برزیل آماری از رشد خوب سالهای اخیر برزیل داد. خودشان واقعا معتقدند ششمین قدرت برتر جهان هستند و البته در اختیار داشتن انرژی هسته ای آنها را مدعی عضویت دائم در شورای امنیت هم کرده است. چیزی که آقای احمدی نژاد بارها از آن حمایت کرده و برزیل هم در مقابل این حمایت بارها از حق ایران برای دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای دفاع کرده است.برزیلی ها از این که ایران هیأت به این بزرگی اعزام کرده ذوق زده بودند و همه تقریباً به آن تأکید می کردند .افقهی هم از طرف ایران سخنرانی کرد و گزارشی از روند مناسبات و زمینه های همکاری داد. افقهی خیلی ماهرانه به قدرت هسته ای ایران هم اشاره کرد و نگاه برزیلی ها به یکدیگر هنگام شنیدن این جمله کاملاً تابلو بود. مباحث اخیر غرب و ایران خصوصاً درباره نحوه تبادل سوخت برای رآکتور تهران در اکثر روزنامه های برزیل منتشر شده بود که چند مورد را صبح دیده بودم. افقهی گفت که تراز تجاری گاهی به سود و گاهی به ضرر ایران بوده است. نکته ای که از شنیدنش تعجب کردم. متوجه نشدم که این تراز كي به نفع ایران بوده است. اصلاً قابل قیاس نبوده است. البته قوی ظاهر شدن در دیپلماسی را می پسندم و آن را به پای رجز گذاشتم اما واقعیت این است که دولت های ایران توجهی به رابطه با آمریکای لاتین و خصوصا برزيل نداشته اند كه از ظرفیت های آن استفاده کند. ظرفیت هايی که به قول برزیلی ها، برزیل را تا 10سال آینده برای مردم دنیا به یک رویا تبدیل می کند .جهت اطلاع بگويم كه در سال گذشته ميلادي برزيل حدود 1.9 ميليارد دلار به ايران صادرات داشته و ايران در مقابل كمتر از 10 ميليون دلار صادرات داشته است! در حالي كه در مدت مشابه اين رقم براي عربستان و رژيم صهيونيستي حدود 2.5 ميليارد دلار و با تراز تقريبي پنجاه پنجاه بوده است!از اين جهت فكر مي كنم شروع رابطه با برزيل اگر با ايجاد زيرساختهاي قانوني و نرم افزاري /سخت افزاري مناسب باشد واجب است.

پس از افتتحایه به کمیسیون ها رفتیم آقای سفیر شب قبل گفته بود که برزیلی ها مردمی محافظه کار بوده و اهل ریسک نیستند. به سختی مواردی را توافق می کنند و یا چیزی را امضا می کنند به همین دلیل تلاش شد در حوزه انرژی آب، برق، نفت و گاز و پتروشیمی و ... در معرفی ظرفیت های ایران وارد شویم تا آنها پیشنهاد بدهند. در حوزه سرمایه گذاری در زیرساختهای عمومی و فازها مهندس فریدونی و من صحبت کردیم. تعدادی از شرکتهای آنها راغب شدند و پیشنهاد دادند. پیشنهادات اولیه جمع بندی و بوسیله رابط گروه به بالا منتقل شد. شنیده شد که احمدی نژاد در ساختمان ریاست جمهوری با لولا در حال مذاکره هستندو بعد از ناهار به محل اجلاس ما می آیند. ناهار که صرف شد بچه ها در گوشه گوشه لابی ساختمان وزارت خارجه به نماز ایستادند.روسای جمهور به سالن آمدند. ابتدا جلسه سیاسی و پرسش و پاسخ با خبرنگاران انجام شد .خبرنگاران مصر بودند بحث هسته ای ایران را به میان بکشند رئیس جمهور مفصل به موشکافی موضوع پرداخت.او گفت که ما اگر چه می توانیم سوخت را 20% برای رآکتور تحقیقاتي تهران غنی کنیم اما برای اعتماد سازی گفته ایم شما غنی کنید ولي نمی دانیم چه اصراری دارند كلیه سوخت 5/3 %ما راببرند و بعد 20% بیاورند. ما گفته ایم بیایید در سه مرحله این کار را انجام دهیم شما که سوخت 20% دارید بیایید در کشور ما تبادل کنیم. می گفت به حسن نیت طرف های غربی اعتماد نداریم.احمدي نژاد و لولا برای یکدیگر سنگ تمام گذاشتند و جلسه تمام شد تا نوبت به جلسه ما برسد.
(3)-در برزیلیا
معمولاً تصوری که در ایران از برزیل وجود داشته و دارد کشوری است توسعه نیافته و یا کمتر توسعه یافته با مردمی با مشخصات عمومی که از امریکای لاتین در اذهان است و اقتصادی مبتنی بر قهوه و شکر. دوری مسیر و اتکای تاریخی کشور ما بر اروپا و امریکا شاید باعث شده است که به سایر کشورهای جهان توجه نشود.و لابد زمانی متوجه حضور آنها شده ایم که با صدای بلند و سرعت زیاد از بیخ گوش سبقت گرفته اند. معمولاً فرودگاهها و بنادر پیشانی کشور ها هستند و به محض ورود می توان به طور تقریبی فهمید که آن کشور در چه سطحی از توسعه یافتگی است. وقتی وارد فرودگاه برزیلیا می شوید علیرغم فاصله قابل فهم آن با فرودگاههای اروپا و آمریکای شمالی فاصله قابل فهمی نیز با فرودگاه کشورهایی مثل ونزوئلا دیده می شود.فرودگاه بین المللی برزیلیا نماد خوبی از توسعه ای است که در سالهای اخیر در برزیل اتفاق افتاده ودر بخش بعدی به تفصیل از آن سخن خواهم گفت. در فرودگاه بچه های سفارت و مسئولان آژانس مربوطه به استقبال آمده بودند و خیلی زود به هتل محل اقامت که هتلی 5ستاره با معماری خوب و نمایی قرمز رنگ بود منتقل شدیم. در مسیر فرودگاه تا هتل هر آنچه هست سبزی و درخت است .خاک قرمز رنگ باروری که باعث شده هرچه فکر کنید در آن بروید. از همان ابتدای ورود به ازای بيشتر ساختمانهایی که دیده می شدند زمین فوتبال چمن، زمین تنیس و زمینهای ورزشی دیگر قابل رویت بود. در هتل ALVARADO که ترجمه انگلیسی آن SUN RISE و فارسی آن طلوع است استراحتی کردیم و برای گشت درون شهری آماده شدیم .همان هتلی كه رئیس جمهور هم مقيم آن بود و به همین دلیل تعداد کمی از جمع در این هتل و بقیه به هتل melia در شهر فرستاده شدند. راهنمای تور مرد میان سالی به نام پائولو بود که بر خلاف بقیه برزیلی ها انگلیسی را خوب حرف می زد و شاید دلیل آن شغلش بود و مطالبی که لابد هرروز چند بار تکرار می کند. از همان ابتدا با آب و تاب شروع کرد به معرفی تک تک ساختمان ها، نام معمار آنها(که معمولاً ژاپنی بود) و یادی از پرزیدنت کوبنیچک مرحوم که موسس برزیلیا در دهه 1960 بود. مجسمه پرزیدنت را هم در فرودگاه و هم در شهر دیدیم . به گفته وی کوبنیچک برای اینکه تراکم جمعیت و شلوغی را از بنادر شرقی و ساحلی برزیل مانند سان پائولو دور کرده و قسمتهای مرکزی برزیل را هم آباد کند مقر دولت فدرال را به این شهر منتقل کرد. جهت اطلاع برزیل هم مانند اکثر کشورهای جهان نظامی فدرالیته دارد و ایالت ها دولت مستقل دارند. در واقع برزیلیا مانند واشنگتن شهری کوچک است که صرفاً مسائل سیاسی کشور را پیگیری می کند. رئیس جمهور در این کشور کاپیتالیستي نقش بازاریاب را به عهده دارد. دولت دارای کمترین قدرت و بخش خصوصی و کنفدراسیون صنایع دارای قدرت بالایی است.
هتل ALVARADO کنار منزل رئیس جمهور است که خود دارای معماری قابل توجهی است .دو پرچم در جلوی ساختمان محل اقامت نصب است. راهنما می گفت پرچم اول که پرچم کاناداست و دومی وقتی افراشته است معنی آن این است که رئیس جمهور مانند الان در خانه است و اگر افراشته نباشد خانه نیست و امروز چون یکشنبه است رئیس جمهور خانه است .خانه ای بدون محافظ .چند صد متر آن طرف تر خانه دیگری بود که مربوط به معاون اول رئیس جمهور است که اوهم با رای مستقیم مردم انتخاب می شود و در هرم قدرت شخصیت مستقل دارد اوهم دو پرچمه بود و در خانه.
معماری برزیلیا به گونه ای است که از بالا مانند یک هواپیمای مسافربری است روی بدنه هواپیما ادارات و وزارتخانه های دولتی و در دماغه هواپیما کاخ ریاست جمهوری و سنا و کنگره و روی بالها ساختمانهای مسکونی و منازل.

این شهر آن قدر مصنوعی است که حتی رودخانه بزرگ وسط آن هم مصنوعی ساخته شده تا فضا را زیبا کرده و زمینه تفریح را فراهم نماید.از کنار ساختمان های زیبای کنگره وسنا و نمادهای sunrise,sunset کنار آن و شکل H مانند دو برج که به گفته راهنما نماد Humanityو Honesty است گذشتیم . ساختمانهای وزارتخانه ها هم دقیقاً مانند یکدیگر ومتحد الشکل در دوطرف خیابان قرار دارند. موزه ها و محل فروش صنایع دستی را هم رد کرده و به کنار ساختمان وزارت دفاع رفتیم و محل سان نظامی که هنرمندانه ساخته شده بود و راهنما تاکید داشت به ما بفهماند که انعکاس صدا در آن طبیعی و زیاد است. به او یادآور شدم که در میدان امام اصفهان چند مسجد و بنا هست که چندین قرن قبل از ساختمان شما بنا شده و همین خصوصیت را دارد. همان جا بودیم که آقای افقهی رئیس سازمان توسعه تجارت تلفنی با ایران صحبت می کرد و خبر داد که غروب به وقت تهران آقای کردان به رحمت خدا رفته است .بر خلاف تهران که ساعت ۵:۳۰ مغرب می شد آن جا ساعت ۷:۳۰ بود و هنوز آفتاب در آسمان. فصل تابستان در حال نزدیک شدن بود و روزها روز به روز طولانی تر می شدند. شام میهمان سفارت بودیم لذا مستقیم به سفارت ایران رفتیم جایی که همه سفارتخانه ها در یک خیابان کنار یکدیگر چیده شده اند. در سفارت دکتر محسن شاطر زاده سفیر ایران به تشریح مختصر برنامه ها پرداخت و گفت که صبح فردا باید با گروه های همتای خود مذاکرات اولیه را برای تهیه اسناد انجام دهیم و پس از امضای اسناد در جلسات تخصصی جزئیات اجرای آن را توافق کنیم.شام را هم در سفارت خوردیم و پس از گپ و گفت های متفرقه آخر شب به هتل بازگشتیم و خوابیدیم.
۲-در سفر(مجموعه ای از رکوردها)
طبق معمول همه برنامه ریزی هایی که تا قبل از آن دیده بودم و شما هم آشنا هستید با تاخیر یک ساعته ای در فرودگاه امام خمینی(ره) سوار هواپیما شدیم.بر خلاف همیشه تلاشی برای سوار شدن در ردیفهای جلو نکردم به دودلیل: یکی شوخی و دیگری جدی:
1-معمولا در حوادث سرنشینها از بین می روند نه ته نشین ها !
2-تجربه داشتم که در سفرهای طولانی هوایی بهتر است جایی باشید که بتوان سه چهارتا صندلی را برای خواب همزمان استفاده کرد.
البته همه اینها را مهندس فریدونی همسفرم بهتر از من می دانست. وقتی من به انتهای هواپیما رسیدم او تقریباً درازکش شده بود!جالب تر اینکه ((دامت افاضاته ها)) که همیشه جلو و CIP سوار می شوند هم یکی یکی به عقب هواپیما آمدند و تازه زمانی بقیه مسافرین متوجه شدند که دیر شده بود و صندلی خالی ته هواپیما نمانده بود.
درهای هواپیما بسته شد و خلبان شروع به صحبت کرد:
Ladies and gentlemen, captain’s speaking
و مهندس فریدونی طبق معمول خیلی خونسرد مزه پرانی کرد
Nice to hear you captain
خلبان ابتدا از هواپیما گفت که :
الف: بوئینگ است و بزرگ و نونوار است و علی رغم تحریم ها با تر دستی مدیران ماهان خریداری شده است.
ب:این سفر اولین سفر انجام شده قبل و بعد از انقلاب به صورت مستقیم به آمریکای جنوبی است.
ج:طولانی ترین سفرانجام شده قبل و بعد از انقلاب برای یک شرکت هواپیمایی ایرانی است.
د: این هیات هم بزرگترین هیات اعزامی اقتصادی ایران به خارج بعد از انقلاب است و..
دیگر نشنیدم چه می گوید شهادتین را این بار هر چقدر خواستم زیر لب باشد نشد و فکر کنم مهندس منظور سرپرست معاونت برنامه ریزی وزیر محترم نیرو که صندلی جلو نشسته بود هم حتما شنید.
خلبان ادامه داد که این هواپیما طولش متر است و ارتفاعش متر و طول بالهایش .......متر و برای تصور بهتر48دستگاه اتومبیل می توانند روی بالهایش بنشینند و گفت که 173000 لیتر بنزین زده و این بنزین می تواند حداکثر 16ساعت پرواز را support کند . در این لحظه همه ساکت شدندکه بدانند پرواز ما چند ساعت خواهد بود. گفت ما انشالله 15ساعته می رسیم. فریدونی گفت میدونی یعنی چه؟؟ گفتم بله که می دانم. جغرافیایم بد نیست و می دانم که قبل از رسیدن به کاراکاس حداقل 7ساعت پرواز روی اقیانوس بدون خشکی داریم و اگر باد بیاید یا به هر دلیل هواپیما نتواند سرعت حداکثری را داشته باشد محلی برای فرود اضطراری نداریم و ...... ناخواسته داستان حضرت یونس(ع) در ذهنم تداعی شد !و البته مطمئن بودم که خداوند همیشه همه آدم ها را از شکم ماهیان زنده بیرون نمی آورد و آن یکبار هم برای نشان دادن قدرت و شوکتش بوده و لذا برای بار سوم این بار ضمن شهادتین ناخواسته آیه الکرسی هم خواندم!
به یاد پسرم افتادم که همیشه قبل از سفر به بوشهر/شیراز/تهران و دیگر مقاصد نسبتاً دور شاخص بنزین داشبورد را چک می کند و با تقسیم آن بر مبنای 10لیتر برای 100کیلومتر و با احتمال آنکه همه پمپ بنزین های مسیر راه بنزین نداشته باشندو دهها پیش فرض بدبینانه دیگر غصه می خوردکه :بابا تو مطمئنی مشکلی نیست و می رسیم!و وقتی سه راه مثلاً فیروز آباد بنزین می زدم که خیالش راحت شود و بخوابد می گفت: این که دلیل نمیشه شاید باک سوراخ شد و همه بنزین ها ریخت بیرون!
برای اینکه مطمئن شوم به خاطر بدبینی نترسیده ام از اطرافیانم پرسیدم دیدم آنها هم دقیقاً همان سناریوها را در ذهن گذرانده اند و نمی توانند ترس خود را کتمان کنند.
غرق در افکار بودم و نفهمیدم هواپیما کی پریده وقتی به خود آمدم دیدم مانیتور هواپیما در سه چهار فرمت مختلف اطلاعات پرواز را روی نقشه نشان می دهد و ارتفاع ما به بیش از 15000 پارسیده و قرار است تا 38000 پا برویم. یک ضرب المثل آمریکایی به یادم آمد که حیا حکم می کند نه انگلیسی و نه فارسی آن را نقل نکنم ولی نتیجه اخلاقی ضرب المثل در شرایط فعلی را این دیدم که حالا که دیگر هواپیما پریده چه فرقی می کند بهتر است خوشبین باشم و از زمان حداکثر لذت و استفاده را ببرم! لذا کلاسور حاوی اطلاعات اقتصادی و سیاسی و تاریخچه روابط و سایر مسائل را بیرون آوردم و مشغول مطالعه شدم. طبق معمول پروازهای خارجی اولین پذیرایی با غذای گرم انجام شد. میلی نداشتم و نخوردم سوء تفاهم نشود بنده در غذا خوردن اهل رژیم و رعایت نیستم اما دور اندیشی برای سفر 15 ساعته هوایی با شرایط ویژه ی سرویسها در هواپیما در این تصمیم بی تاثیر نبود!
در هواپیما فرصت مناسبی بود که با همسفران بیشتر آشنا شویم. از جمله معاون وزیر بازرگانی و رئیس سازمان توسعه تجارت ایران که جوانی متولد 57 است و احوال نفت را می پرسید. فکر کردم علاقه مندی اش به این دلیل است که وزیر سابق آنها وزیر فعلی ماست اما خودش گفت که نسبت فامیلی نزدیک هم با آقای میر کاظمی دارند. هواپیما هرچه می رفت شب نمی شد.نماز را براساس فتواهای متفاوت همسفران هرکسی به گونه ای خواند چون حرکت هواپیما از شرق به غرب و همراه با خورشید بود بعد از 15ساعت به کاراکاس رسیدیم تا چهار ساعتی آنجا باشیم. نیمه شب بود که زنگ زدم به منزل و گفتند صبح است دوستم گفت 30تا 40 هزار تومان رومینگ پیاده شدی. هزینه مکالمه هم جای خود ! گفتم نمی توانی انرژی مثبت بدهی؟! در کاراکاس کارگروه ونزوئلا جدا شدند و ما مسیر را به سمت برزیلیا ادامه دادیم .مسیری 5/4 ساعته که عبور از خط استوا را هم به همراه داشت. چیزی که برای من اولین بار اتفاق می افتاد. در سرزمین جنوبی آثار بهار کاملاً پیدا بود از آسمان برزیل جز سبزی و جنگل چیزی پیدا نبود. به ساعت برزیل حدود 5/8 صبح نشستیم. سفری تقریباً 24 ساعته که به علت اختلاف زیاد ساعت تطبیق ذهنی آن ساده نبود. خلبان گفت باید 20دقیقه معطل شویم چون تونلهای تخلیه مسافر این ها تا حالا هواپیمای به این بزرگی و ماهی ندیده است و لذا باید مهندسان ویژه برای تطبیق تونلها بادرب هواپیما بیایند دوستی گفت: به لافش می ارزد اشکالی ندارد معطل شویم!
يكي از مسئوليتهاي مهم نفت در كشورهاي مختلف "مسئوليت اجتماعي" بوده و هست .اخيرا دوست دانشمندم آقاي دكتر آذين سلسله مقالاتي تحت همين عنوان در وبلاگ خودشان منتشر كرده اند.در استان بوشهر هم يكي از دغدغه هاي مردم و مسئولين خصوصا در مناطق همجوار تاسيسات همين مساله بوده و معمولا هم نوعي نارضايتي از عملكرد نفت در حوزه توجه به مسائل اجتماعي وجود داشته است.البته به عنوان يك بوشهري نفتي با اطلاعات قابل توجه از ميزان و نوع تعاملات استان و نفت ، بخش قابل توجهي از گلايه هاي مردم را به حق مي دانسته ام و از طرفي منكر انجام فعاليتهاي قابل تقدير نفت در برخي از حوزه ها هم نبوده ام.اما آنچه واقعيت دارد اين است كه رويكرد برخي مديران خصوصا مديران حوزه گاز كه زودتر پايشان به استان باز شده بود در سالهاي اوليه "جامعه گريزي" و دادن امتياز حداقلي آن هم در شرايط اعسار و ناچاري بوده است.يك روز قبل از آغاز مهرماه بخشدار محترم بردخون تلفني خواستند در مراسم آغاز سال تحصيلي مدرسه كالو به عنوان كوچكترين مدرسه جهان شركت كنم .بعد هم تماس ناموفقی از معلم مدرسه دیدم که احتمالا برای همین موضوع بود ولی به علت عدم حضور در استان امكان شركت ميسر نبود و توفيق حضور در اين افتتاحيه و تجديد ديدار با دوست ارزشمند جناب اقاي شعراني سرباز معلم مدرسه مذكور را نيافتم.البته در ایام عید امسال به بهانه نمایشگاه عکس به دیدار مدرسه و دانش آموزان و مدیر خوبش رفته بودم .ديروز نامه اي اداري دريافت كردم حاوي دستور آقاي سوري مديرعامل سازمان منطقه ويژه مبني بر تامين مايحتاج مدرسه مذكور از ميني بوس گرفته تا لامپ روشنايي.نامه حاوي دو صفحه ليست اقلام بود.خيلي خوشحال شدم كه عبدالمحمد شعراني توانسته مدرسه كوچكش را جهاني كند و پاي رئيس جمهور و مسئولين رده هاي مختلف را به آن باز كند و همچنين نفت نيز رويكرد توجه به نيازهاي بيرون فنس را انتخاب كرده است.متن هامش آقاي سوري اگر درز اطلاعات سازماني محسوب نشود ! ـ به اين صورت است :
"با سلام با انجام همه موارد موافقم به شرطي كه چند ماه به طول نكشد وبا فرماندار ورييس آموزش پرورش ومعلم انقلابي وبصير جناب اقاي شعراني هماهنگي شود.منتظر تشكيل اولين جلسه وهماهنگي وانجام كار هستم.فعلا حرف وپيشنهاد كافي است..دست به عمل متعهدانه ومدبرانه وسريع بزنيم عمل عمل عمل.....بعد ظهر4شنبه آينده اولين گزارش كارهاي انجام شده واجراي مصوبه هيات مديره (تامين يك دستگاه ميني بوس)توسط گروه ارايه گرددگزارش عملكرد و نه گزارش جلسه و..."
* چند روز پیش سفری خانوادگی به قشم و بندرعباس داشتم.هوای این روزهای قشم مطبوع است.البته همه ی ایران سرای من است ولی نمی دانم چرا غبطه می خورم از اینکه بنادر استان بوشهر بر خلاف پیشینه تاریخی منحصر به فرد،هیچکدام موقعیت تجاری قشم و کیش را نیافته اند .حتی بندری مانند گناوه با آن همه استعداد از ارفاقات گمرکی و دولتی بی بهره بوده است.
* دیروز به اتفاق دوستان از آثار تاریخی اعجاب برانگیز بندرطاهری ( سیراف ) دیدن کردیم.چاههای سنگی بلندبالا در دل کوه و دخمه ها و قبرهایی که همه عجیب و غیر قابل باورند.البته بقایای شهر سیراف در دوره اسلامی که کنار ساحل است ساختاری کاملا قابل هضم دارد اما من نتوانستم بپذیرم که مکعب مستطیلهای توخالی سنگی در دل کوه واقعا قبر بوده اند .چه دلیلی وجود داشته که قبورشان را در کوه درآورند و اگر به ادعای تابلوی نصب شده این قبور مربوط به دوره اسلامی هستند چرا برخی شمالی- جنوبی و برخی دیگر شرقی - غربی هستند؟ اگر کسی از دوستان در مورد تاریخ سیراف مطلب قانع کننده دارد لطفا بنویسند تا استفاده کنیم.

*رکود اقتصاد جهانی به شدت بر کسب و کار اثر گذاشته است.سیاستهای انقباضی دولت هم که می گویند برای کنترل تورم خیلی مفید است مزید بر علت شده و بازار را به شدت کساد کرده است.خشکسالی هم که سال آینده را بدنما کرده .نمی دانم چه می شود اما شرایط خصوصا برای اقشار آسیب پذیر و به خصوص جوانان شرایط جالبی نیست.گسترش بیکاری به وضوح قابل لمس است.ما به عنوان کسانی که مردم به اشتباه فکر می کنند برای اشتغالشان کاری از دستمان برمی آید همه روزه درگیر بازتاب این وضع هستیم.به نظر شما این شرایط مقطعی است یا درازمدت؟
*چند روزی تهران بودم و لاجرم با برخی محافل ارتباطاتی داشتم.به نظر می آید میرحسین موسوی در انتخابات شرکت می کند و به نظر نمی آید که خاتمی حضور پیدا کند.این موضوع شانسی را برای آقای احمدی نژاد رقم زده و آن اینکه حتی رقبای قدرتمند اصولگرایش هم به تدریج دارند شل می کنند تا به قول معروف در مقابل جبهه اصلاح طلبی تشتت نداشته باشند.از طرفی میان موسوی و احمدی نژاد تشابه رویکرد در زمینه ی مسائل اقتصادی خیلی زیاد است به گونه ای که هر دو از اقتصاد سرمایه محور گریزانند موضوعی که سایر کاندیداهای بالقوه اصلاح طلب و اصولگرا مانند خاتمی/ناطق / قالیباف و ... جور دیگری به آن می نگرند. به نظر شما رقابت اصلی بین موسوی و احمدی نژاد خواهد بود؟اگر جواب آری است این تشابه فکر اقتصادی رقابت را به چه مسیری می کشاند؟کدام بیشتر رای می آورند؟آیا ممکن است این موضوع شانسی برای شخص سومی ایجاد کند که از میان این دو نفر سربرآورد؟خودم جواب این سوالات را نمی دانم.
*ممنونم از دوستانی که تولد وبلاگ را تبریک گفته بودند
۱-هنوز معتقدم آقای کردان اگر استعفا بدهد بهتر است.هم به نفع نظام است هم رئیس جمهور و هم خودش.خیلی ناراحت شدم که استعفایش را به مصالح نظام گره زده است.نظامی که با رفتن ۷۲ نفر از بزرگانش در یک روز آسیب ندیده و عزل رئیس جمهور در آن اتفاق افتاده باز سرپا مانده ،قائم مقام رهبری در آن عزل شده مشکلی پیدا نکرده ،اینقدر سست نیست که رفتن آقای کردان پایه هایش را به لرزه درآورد .
۲-موضوع دفاتر نفتی و انتقالشان به جنوب بحث برانگیز شده است.تا جایی که یادم هست سه سال پیش که صحبت شد نماینده بوشهر در جمعی که من هم حضور داشتم مخالف انتقال فلات قاره به بوشهر بود و استدلال هم داشت :کمبود جا و مسکن در بوشهر و تاثیر تورمی ! از ماست که برماست!
۳-دشتستان مدتهاست نماینده ندارد.دیروز فکر می کردم که نبود نماینده در دشتستان چه از دشتستان کم کرده و آنها که نماینده دارند چه عایدشان شده !متاسف شدم که "راس امور" کارش به جایی رسیده که بود و نبودش علی السویه است!
۴-تا الان باران نباریده است.فکرش را بکنید که خدای نکرده امسال هم مثل پارسال باران نیاید.چه فاجعه ای رخ می دهد؟پارسال که ذخائر آب وجود داشتند برق نبود و کشاورزی هم مشکلات شدید داشت امسال واقعا عمق فاجعه زیاد می شود.من هر روز نگران آسمان را نگاه می کنم .درست مانند یک کشاورز .در کنار دعا برای باران باید به صورت علمی کاری کنیم که صدمات کم آبی مانند کشورهای عربی(کشورهای غربی پیشکشمان) کم باشد.
*ایام عید فرصتی بود برای رفع خستگی و تجدید قوا .امروز صبح که رفتم اداره احساس غریبی داشتم.بیش از دو ماه فاصله از کار باعث شده بود نتوانم روی غلتک کار روزانه بیفتم.امیدوارم این حالت زود از بین بره.
*دیشب پس از مدتها سری به بازار زدم .قیمت کالاهای اساسی و میوه و تره بار خیلی بالاتر از انتظار بود.خدا کنه پس لرزه های عید باشه و قرار نباشه همین طور ادامه پیدا کنه.باز خوبه وزارت بازرگانی تنظیم بازار کرده بود!
*در ایام تعطیل و گرماگرم تفریح آقای مهندس هاشمی از سایت خبری بنا تماس گرفت و مصاحبه ی تلفنی ترتیب داد.امروز در سایتشون دیدم شما هم ببینید.تو سایتشون گشتم و عکس ایشون رو پیدا کردم به تلافی میذارم اینجا !

*همین جا از دوستان وبلاگ نویسی که در ایام انتخابات و بعد از آن جویای احوال ما بودندتشكر می کنم.یکیشون دوست خوب وبلاگ نويسمون آقاي عبدالمحمد شعراني است كه هم وبلاگ ديرتشباد و هم سايت خبري دیرنیوز رو اداره مي كنه و این روزها به يك چهره اجتماعي در سطح كشور و حتي خارج كشور تبديل شده.استارت اين اشتهار از وبلاگ خودش بود و بعد گزارشي كه كامران نجف زاده از مدرسه كالو به عنوان كوچك ترين مدرسه ايران تهيه كرد.اين روزها عبدالمحمد ديگه كارش به روزنامه هاي ملي مثل همشهري و راديوهاي خارجي مثل دويچه وله كشيده شده.براي اينكه از قافله عقب نمونيد بريد يه كامنت تو وبلاگ فارسي يا انگليسيش بذاريد!

*اهالي رسانه و مطبوعات و دست اندركاران فضاي مجازي مهندس فرزان اسدي را مي شناسند.اما من او را از نزديك مي شناسم .مردي دوست داشتني ،پاك و پر انرژي .ساكن تهرونه اما دلش رو بوشهر جا گذاشته ! رفتم به سايت سروش قيصي زاده وبلاگ نويس كوچولو و باذوق بوشهري سربزنم ديدم عكس مهندس اسدي رو در حاليكه بين همون آقاي هاشمي فوق الاشاره و شيخي شتان ديگر فعال رسانه اي قرار گرفته درج كرده.

*امیدوارم سال جدید برای همه دوستان اینترنتی سال خوب و پربرکتی باشه.
