تبليغاتX
نخل،نفت،دريا
گاه نوشته های مهدی یوسفی

 در جلسه اقتصادی چون عملاً متن ها و موافقت نامه ها از قبل  آماده شده بود مراسم صرفاً به خوش و بش روسای جمهور و تأکید بر همکاریهای اقتصادی گذشت. لولا مانند بقیه آمریکای جنوبی ها شخصیت و ظاهری مهربان دارد. من این حس را از قبل داشته ام. همیشه فکر می کردم اسپانیایي ها و پرتغالی ها اگر چه استعمارگربوده اند اما ذاتاً آدم های خوش ذات تری نسبت به انگلیسی ها بوده و هستند. نمونه آن را می توانید در مستعمرات اين دو طيف ببینید. وقتی لولا را دیدم به یاد چند ماه پیش  و مراسم قرعه کشی میزبانی المپیک افتادم که او از طرف برزیلیا در مراسم شرکت کرده بود و وقتی شهرش برنده شد اشک ریخت و گفت اگر باراک(به نمایندگی از شیکاگو)می برد اسمم را عوض می کردم ! لولا به رئیس جمهور گفت حالا که تو با این لشکر اقتصادی آمده ای من هم جبران می کنم و در سفر تهران گروه بزرگی از تجار را می آورم. قرار سقف 10میلیارد دلار در مبادلات را گذاشتند. چون رئیس جمهور باید در جلسه سنا هم شرکت می کرد ساختمان وزارت خارجه را ترک کرد. بیرون ساختمان در کنار گارد احترام شیک پوش با کلاه خود مزین به پرهای فلزی تعداد انگشت شماری علیه احمدی نژاد شعار می دادند.آنچه من دیدم حداکثر 15 نفر بود اگرچه کانال های تلویزیونی غربی از زوایای مختلف آن را نشان می دادند. از شعارهای روی پلاکاردهایشان هم معلوم بود همجنس باز هستند. یکی از این شعارها این بود:

For Gay lives, against Ahmadinejad

به هتل رفتیم احمدی نژاد پس از دیدارش برگشت و در زیر زمین هتل مصاحبه مطبوعاتی و رسانه ای راه انداخت. سوالات متنوع بود. رحیم مشایی، هاشمی ثمره ، محرابیان ، متکی و جوانفکر کنارش نشسته بودند.سوالات را به تفصيل جواب می داد. در همین گیرو دار پرسش و پاسخ یک نفر توجه خبرنگاران و حضار را به خود جلب کرد .شعاری در حمایت از همجنس بازان در دست داشت. خبرنگاران از او عکس می گرفتند ولی احمدی نژاد اصلا به او توجهی نکرد. شعارش را یکی از خارجی ها از دستش گرفت . او این بار پرچمی را درآورد ولذا این بار محترمانه از درب پشت به بیرون هدایتش کردند .بعد از پایان مصاحبه رئیس جمهور با خبرنگاران خارجی زن و مردی که به سبک غربی ها مشتاق  عکس یادگاری بودند عکس گرفت .من هم عکس گرفتم ولی نفهمیدم با دوربین چه کسی؟لذا اگر کسی این متن را خواند و فهمید که عکس من در دوربینش است لطفاً ایمیل کند!

نمايي از شهر زيباي سائوپائولو

بیرون آمدیم دیدم خبرنگاران تلویزیون های برزیل دور همان پسر همجنس باز جمع شده اند و با آب و تاب با او مصاحبه می کنند .جالب اینکه خبرنگاران همه دختر بودند. نمیدانم یک پسر همجنس باز چه جاذبه ای برایشان داشت ! البته ایرانی ها بازار شوخی را گسترده بودند و می گفتند دعوتش کنید بیاید فلان شهر !

آخر شب هم رئیس جمهور با ایرانیان مقیم برزیل دیدار داشت. به خاطر ناهماهمگی و تغییر محل جلسه بیچاره ها شام هم نخورده بودند. فرصتی دست داد که با دکتر متکی در مورد مسائل نفت و زمینه های همکاری با برزیل به تفصیل صحبت کنیم. یک تاجر همسفر مازندرانی داشتیم که به لهجه شمالی به دکتر متکی گیرداده بود و از او می خواست که کارگروه را رها کرده و با هواپیمای رئیس جمهور به بولیوی برود. یکی از دوستان به شوخی به متکی گفت مازندرانی ها پولدارهایشان هم ..... بگذریم. همه خندیدند .چون فرودگاه مرکز بولیوی شب پرواز نبود احمدی نژاد و هیأت همراه خوابیدند که صبح زود بروند.

نوشته شده توسط مهدي يوسفي در ساعت 1:41 قبل از ظهر | لینک  | 

(3)-در برزیلیا

معمولاً تصوری که در ایران از برزیل وجود داشته و دارد کشوری است توسعه نیافته و یا کمتر توسعه یافته با مردمی با مشخصات عمومی که از امریکای لاتین در اذهان است و اقتصادی مبتنی بر قهوه و شکر. دوری مسیر و اتکای تاریخی کشور ما بر اروپا و امریکا شاید باعث شده است که به سایر کشورهای جهان توجه نشود.و لابد زمانی متوجه حضور آنها شده ایم که با صدای بلند و سرعت زیاد از بیخ گوش سبقت گرفته اند. معمولاً فرودگاهها و بنادر پیشانی کشور ها هستند و به محض ورود می توان به طور تقریبی فهمید که آن کشور در چه سطحی از توسعه یافتگی است. وقتی وارد فرودگاه برزیلیا می شوید علیرغم فاصله قابل فهم آن با فرودگاههای اروپا و آمریکای شمالی فاصله قابل فهمی نیز با فرودگاه کشورهایی مثل ونزوئلا دیده می شود.فرودگاه بین المللی برزیلیا نماد خوبی از توسعه ای است که در سالهای اخیر در برزیل اتفاق افتاده ودر بخش بعدی به تفصیل از آن سخن خواهم گفت. در فرودگاه بچه های سفارت و مسئولان آژانس مربوطه به استقبال آمده بودند و خیلی زود به هتل محل اقامت که هتلی 5ستاره با معماری خوب و نمایی قرمز رنگ بود منتقل شدیم. در مسیر فرودگاه تا هتل هر آنچه هست سبزی و درخت است .خاک قرمز رنگ باروری که باعث شده هرچه فکر کنید در آن بروید. از همان ابتدای ورود به ازای بيشتر ساختمانهایی که دیده می شدند زمین فوتبال چمن، زمین تنیس و زمینهای ورزشی دیگر قابل رویت بود. در هتل ALVARADO که ترجمه انگلیسی آن SUN RISE و فارسی آن طلوع است استراحتی کردیم و برای گشت درون شهری آماده شدیم .همان هتلی كه رئیس جمهور هم مقيم آن بود و به همین دلیل تعداد کمی از جمع در این هتل و بقیه به هتل melia در شهر فرستاده شدند. راهنمای تور مرد میان سالی به نام پائولو بود که بر خلاف بقیه برزیلی ها انگلیسی را خوب حرف می زد و شاید دلیل آن شغلش بود و مطالبی که لابد هرروز چند بار تکرار می کند. از همان ابتدا با آب و تاب شروع کرد به معرفی تک تک ساختمان ها، نام معمار آنها(که معمولاً ژاپنی بود) و یادی از پرزیدنت کوبنیچک مرحوم که موسس برزیلیا در دهه 1960 بود. مجسمه پرزیدنت را هم در فرودگاه و هم در شهر دیدیم . به گفته وی کوبنیچک برای اینکه تراکم جمعیت و شلوغی را از بنادر شرقی و ساحلی برزیل مانند سان پائولو دور کرده و قسمتهای مرکزی برزیل را هم آباد کند مقر دولت فدرال را به این شهر منتقل کرد. جهت اطلاع برزیل هم مانند اکثر کشورهای جهان نظامی فدرالیته دارد و ایالت ها دولت مستقل دارند. در واقع برزیلیا مانند واشنگتن شهری کوچک است که صرفاً مسائل سیاسی کشور را پیگیری می کند. رئیس جمهور در این کشور کاپیتالیستي نقش بازاریاب را به عهده دارد. دولت دارای کمترین قدرت و بخش خصوصی و کنفدراسیون صنایع دارای قدرت بالایی است.

هتل ALVARADO کنار منزل رئیس جمهور است که خود دارای معماری قابل توجهی است .دو پرچم در جلوی ساختمان محل اقامت نصب است. راهنما می گفت پرچم اول که پرچم کاناداست و دومی وقتی افراشته است معنی آن این است که رئیس جمهور مانند الان در خانه است و اگر افراشته نباشد خانه نیست و امروز چون یکشنبه است رئیس جمهور خانه است .خانه ای بدون محافظ .چند صد متر آن طرف تر خانه دیگری بود که مربوط به معاون اول رئیس جمهور است که اوهم با رای مستقیم مردم انتخاب می شود و در هرم قدرت شخصیت مستقل دارد اوهم دو پرچمه بود و در خانه.

معماری برزیلیا به گونه ای است که از بالا مانند یک هواپیمای مسافربری است روی بدنه هواپیما ادارات و وزارتخانه های دولتی و در دماغه هواپیما کاخ ریاست جمهوری و سنا و کنگره و روی بالها ساختمانهای مسکونی و منازل.

این شهر آن قدر مصنوعی است که حتی رودخانه بزرگ وسط آن هم مصنوعی ساخته شده تا فضا را زیبا کرده و زمینه تفریح را فراهم نماید.از کنار ساختمان های زیبای کنگره وسنا  و نمادهای sunrise,sunset کنار آن و شکل H مانند دو برج که به گفته راهنما نماد Humanityو Honesty است گذشتیم . ساختمانهای وزارتخانه ها هم دقیقاً مانند یکدیگر ومتحد الشکل در دوطرف خیابان قرار دارند. موزه ها و محل فروش صنایع دستی را هم رد کرده و به کنار ساختمان وزارت دفاع رفتیم و محل سان نظامی که هنرمندانه ساخته شده بود و راهنما تاکید داشت به ما بفهماند که انعکاس صدا در آن طبیعی و زیاد است. به او یادآور شدم که در میدان امام اصفهان چند مسجد و بنا هست که چندین قرن قبل از ساختمان شما بنا شده و همین خصوصیت را دارد. همان جا بودیم که آقای افقهی رئیس سازمان توسعه تجارت تلفنی با ایران صحبت می کرد و خبر داد که غروب به وقت تهران آقای کردان به رحمت خدا رفته است .بر خلاف تهران که ساعت ۵:۳۰ مغرب می شد آن جا ساعت ۷:۳۰ بود و هنوز آفتاب در آسمان. فصل تابستان در حال نزدیک شدن بود و روزها روز به روز طولانی تر می شدند. شام میهمان سفارت بودیم لذا مستقیم به سفارت ایران رفتیم جایی که همه سفارتخانه ها در یک خیابان کنار یکدیگر چیده شده اند. در سفارت دکتر محسن شاطر زاده سفیر ایران به تشریح  مختصر برنامه ها پرداخت و گفت که صبح فردا باید با گروه های همتای خود مذاکرات اولیه را برای تهیه اسناد انجام دهیم و پس از امضای اسناد در جلسات تخصصی جزئیات اجرای آن را توافق کنیم.شام را هم در سفارت خوردیم و پس از گپ و گفت های متفرقه آخر شب به هتل بازگشتیم و خوابیدیم.

نوشته شده توسط مهدي يوسفي در ساعت 2:32 بعد از ظهر | لینک  | 

يكي از مسئوليتهاي مهم نفت در كشورهاي مختلف "مسئوليت اجتماعي" بوده و هست .اخيرا دوست دانشمندم آقاي دكتر آذين سلسله مقالاتي تحت همين عنوان در وبلاگ خودشان منتشر كرده اند.در استان بوشهر هم يكي از دغدغه هاي مردم و مسئولين خصوصا در مناطق همجوار تاسيسات همين مساله بوده و معمولا هم نوعي نارضايتي از عملكرد نفت در حوزه توجه به مسائل اجتماعي وجود داشته است.البته به عنوان يك بوشهري نفتي با اطلاعات قابل توجه از ميزان و نوع تعاملات استان و نفت ، بخش قابل توجهي از گلايه هاي مردم را به حق مي دانسته ام و از طرفي منكر انجام فعاليتهاي قابل تقدير نفت در برخي از حوزه ها هم نبوده ام.اما آنچه واقعيت دارد  اين است كه رويكرد برخي مديران خصوصا مديران  حوزه گاز كه زودتر پايشان به استان باز شده بود در سالهاي اوليه "جامعه گريزي" و دادن امتياز حداقلي آن هم در شرايط اعسار و ناچاري بوده است.يك روز قبل از آغاز مهرماه بخشدار محترم بردخون تلفني خواستند در مراسم آغاز سال تحصيلي مدرسه كالو به عنوان كوچكترين مدرسه جهان شركت كنم .بعد هم تماس ناموفقی از معلم مدرسه دیدم که احتمالا برای همین موضوع بود ولی  به علت عدم حضور در استان امكان شركت ميسر نبود و توفيق حضور در اين افتتاحيه و تجديد ديدار با دوست ارزشمند جناب اقاي شعراني سرباز معلم مدرسه مذكور را نيافتم.البته در ایام عید امسال به بهانه نمایشگاه عکس به دیدار مدرسه و دانش آموزان و مدیر خوبش رفته بودم .ديروز نامه اي اداري دريافت كردم حاوي دستور آقاي سوري مديرعامل سازمان منطقه ويژه مبني بر تامين مايحتاج مدرسه مذكور از ميني بوس گرفته تا لامپ روشنايي.نامه حاوي دو صفحه ليست اقلام بود.خيلي خوشحال شدم كه عبدالمحمد شعراني توانسته مدرسه كوچكش را جهاني كند و پاي رئيس جمهور و مسئولين رده هاي مختلف را به آن باز كند و همچنين نفت نيز رويكرد توجه به نيازهاي بيرون فنس را انتخاب كرده است.متن هامش آقاي سوري اگر درز اطلاعات سازماني محسوب نشود ! ـ به اين صورت است :

   "با سلام با انجام همه موارد موافقم به شرطي كه چند ماه به طول نكشد وبا فرماندار ورييس آموزش پرورش ومعلم انقلابي وبصير جناب اقاي شعراني هماهنگي شود.منتظر تشكيل اولين جلسه وهماهنگي وانجام كار هستم.فعلا حرف وپيشنهاد كافي است..دست به عمل متعهدانه ومدبرانه وسريع بزنيم عمل عمل عمل.....بعد ظهر4شنبه آينده اولين گزارش كارهاي انجام شده واجراي مصوبه هيات مديره (تامين يك دستگاه ميني بوس)توسط گروه ارايه گرددگزارش عملكرد و نه گزارش جلسه و..."

نوشته شده توسط مهدي يوسفي در ساعت 1:17 بعد از ظهر | لینک  | 

نفت متاسفانه در قرن گذشته يگانه ممر درآمد و حيات كشور ايران بوده است.سهم ساير بخشها اينقدر كم بوده كه به قول مهندسين در محاسبات قابل صرف نظر است.اگر هم آماري از صادرات غيرنفتي مي شنويد خيلي ذوق زده نشويد چون "ميعانات گازي" كه خود ، نفت بسيار سبك و گراني است در مقوله صادرات غيرنفتي گنجانده شده و دلارهاي حاصل از آن كمبود فروش فرش و پسته و ... را مي پوشاند.من به عنوان يك خدمتگزار در صنعت نفت شهادت مي دهم كه در آمد حدود يك سوم كاركنان اين صنعت عظيم و مهم زيرخط فقر است .به عنوان مثال يك مهندس يا فوق ليسانس مهندسي بدو استخدام  در شيراز  يا اهواز يا تهران با اضافه كاري چيزي حدود ۴۰۰ هزار تومان حقوق مي گيرد.بقيه كاركنان هم به تناسب زندگي و كار در محيطهاي عملياتي و بياباني وجزاير ، به قيمت خداحافظي با زندگي و جامعه و همزيستي با دود و آلودگي مضرب نه چندان قابل توجهي از اين عدد را دريافت مي كنند.به راستي چرا هر از گاهي به جاي حل مسائل و مشكلات واقعي جامعه و تلاش براي رقابت با رقباي منطقه اي ، به وزارت نفت گير سه پيچ مي دهند ؟تازگي ها بحث الحاق صندوق بازنشستگي نفت به تامين اجتماعي مطرح شده بود كه با درايت دولت منتفي شد .پولي كه ريالي از آن مال دولت و ديگران نيست و پس انداز حقوق كاركنان همين صنعت است .نمي دانم در بيرون از صنعت چه ديدگاهي وجود دارد اما  به عنوان ناظر داخلي در مقام قياس كاركنان صنعت نفت را از پاكترين و پركارترين مستخدمين دولت مي دانم .

نوشته شده توسط مهدي يوسفي در ساعت 3:41 بعد از ظهر | لینک  |