* کنار پذیرش بیمارستان ایستاده ام که نوبتی بگیرم.مرد جوان از خانم متصدی پذیرش می پرسد ویزیت با وجود دفترچه تامین چقدر است؟خانم همینطور که سرش به کارش گرم است می گوید:۲۳۰۰ تومان .می گوید عکس چطور ؟جواب می شنود این را از رادیولوژی بپرسید اما فکر کنم حدودا ده هزار تومان .مرد سرش را بر می گرداند و به ارامی به پیرزنی بیمار که ظاهرا مادرش است می گوید ویزیت ۲۳۰۰ تومان است.پیرزن آهی می کشد و می گوید :اووووووووووووووووووه .دو هزاااااااااااااااار و سیصد تومان.مادر من که گفتم اگر پول نداری لازم نیست دکتر برویم.تحمل می کنم......
*تلفنم برای هزارمین بار زنگ می خورد.یکی از آشناهاست.فلانی چند ماهی است بیکار است.خرج خانواده اش را من می دهم.ببینید دور و برتان کاری پیدا نمی شود.نگرانش هستم دیروز به شوخی گفته دیگر تحمل ندارد و خودش را به دریا می اندازد.می ترسم جدی بگوید.....
*روزی حداقل ۵ مورد از این تلفن ها دارم.دیروز چون تعطیلی بود ۳ مورد داشتم.
*دیشب به سختی خوابم برد.کاش کسانی که تصمیم گیر هستند مثل من گذرشان به بیمارستان می افتاد و اتفاقی صدای یک بیمار را می شنیدند .یا اینکه فرصتی داشتند كه از اینگونه تلفن ها بشنوند.



