آدمهاي هم سن و سال من كودكيشان زماني آغاز شده كه اسم امام خميني بيش از هر اسم ديگري در جامعه بر سر زبانها بوده است.من انقلاب را به ياد نمي آورم اما حوادث حاشيه اي آن را كه مربوط به اطرافيان و خانواده بوده به سختي به ياد دارم.وقتي هم كه به تدريج بزرگتر شديم باز نام امام خميني بيش از هر نامي و صدا و تصويرش بيش از هر كس ديگر در چشم و گوشمان بوده است.مثلا يادم هست كه وقتي مادرم مي خواست مطمئن شويم كه كاري را حتما انجام مي دهد به جد امام خميني قسم مي خورد .حالا گاهي ممكن بود اين قسم خوردن براي تنبيه ما هم باشد اما وجه مشترك آن اعتقاد راسخي بود كه پدران و مادران ما به امام داشتند.براي من عكس و شخصيت امام دوست داشتني بود .هنوز هم دوست ندارم عشق كودكي ام به شخصيت امام خميني را به تحليل هاي سياسي آغشته كنم.عاشق امام بودم.يكي از غمناك ترين خاطراتم روز وفات امام و يكي از دوست داشتني ترين لحظات اين روزهايم شنيدن سخنراني هاي آرشيو شده ي اوست.باز هم مي گويم اصلا در اين يك مورد مايل نيستم هيچ تحليل سياسي داشته باشم .اين يك تيكه عاشقانه بمونه.


