در جلسه اقتصادی چون عملاً متن ها و موافقت نامه ها از قبل آماده شده بود مراسم صرفاً به خوش و بش روسای جمهور و تأکید بر همکاریهای اقتصادی گذشت. لولا مانند بقیه آمریکای جنوبی ها شخصیت و ظاهری مهربان دارد. من این حس را از قبل داشته ام. همیشه فکر می کردم اسپانیایي ها و پرتغالی ها اگر چه استعمارگربوده اند اما ذاتاً آدم های خوش ذات تری نسبت به انگلیسی ها بوده و هستند. نمونه آن را می توانید در مستعمرات اين دو طيف ببینید. وقتی لولا را دیدم به یاد چند ماه پیش و مراسم قرعه کشی میزبانی المپیک افتادم که او از طرف برزیلیا در مراسم شرکت کرده بود و وقتی شهرش برنده شد اشک ریخت و گفت اگر باراک(به نمایندگی از شیکاگو)می برد اسمم را عوض می کردم ! لولا به رئیس جمهور گفت حالا که تو با این لشکر اقتصادی آمده ای من هم جبران می کنم و در سفر تهران گروه بزرگی از تجار را می آورم. قرار سقف 10میلیارد دلار در مبادلات را گذاشتند. چون رئیس جمهور باید در جلسه سنا هم شرکت می کرد ساختمان وزارت خارجه را ترک کرد. بیرون ساختمان در کنار گارد احترام شیک پوش با کلاه خود مزین به پرهای فلزی تعداد انگشت شماری علیه احمدی نژاد شعار می دادند.آنچه من دیدم حداکثر 15 نفر بود اگرچه کانال های تلویزیونی غربی از زوایای مختلف آن را نشان می دادند. از شعارهای روی پلاکاردهایشان هم معلوم بود همجنس باز هستند. یکی از این شعارها این بود:
For Gay lives, against Ahmadinejad
به هتل رفتیم احمدی نژاد پس از دیدارش برگشت و در زیر زمین هتل مصاحبه مطبوعاتی و رسانه ای راه انداخت. سوالات متنوع بود. رحیم مشایی، هاشمی ثمره ، محرابیان ، متکی و جوانفکر کنارش نشسته بودند.سوالات را به تفصيل جواب می داد. در همین گیرو دار پرسش و پاسخ یک نفر توجه خبرنگاران و حضار را به خود جلب کرد .شعاری در حمایت از همجنس بازان در دست داشت. خبرنگاران از او عکس می گرفتند ولی احمدی نژاد اصلا به او توجهی نکرد. شعارش را یکی از خارجی ها از دستش گرفت . او این بار پرچمی را درآورد ولذا این بار محترمانه از درب پشت به بیرون هدایتش کردند .بعد از پایان مصاحبه رئیس جمهور با خبرنگاران خارجی زن و مردی که به سبک غربی ها مشتاق عکس یادگاری بودند عکس گرفت .من هم عکس گرفتم ولی نفهمیدم با دوربین چه کسی؟لذا اگر کسی این متن را خواند و فهمید که عکس من در دوربینش است لطفاً ایمیل کند!

بیرون آمدیم دیدم خبرنگاران تلویزیون های برزیل دور همان پسر همجنس باز جمع شده اند و با آب و تاب با او مصاحبه می کنند .جالب اینکه خبرنگاران همه دختر بودند. نمیدانم یک پسر همجنس باز چه جاذبه ای برایشان داشت ! البته ایرانی ها بازار شوخی را گسترده بودند و می گفتند دعوتش کنید بیاید فلان شهر !
آخر شب هم رئیس جمهور با ایرانیان مقیم برزیل دیدار داشت. به خاطر ناهماهمگی و تغییر محل جلسه بیچاره ها شام هم نخورده بودند. فرصتی دست داد که با دکتر متکی در مورد مسائل نفت و زمینه های همکاری با برزیل به تفصیل صحبت کنیم. یک تاجر همسفر مازندرانی داشتیم که به لهجه شمالی به دکتر متکی گیرداده بود و از او می خواست که کارگروه را رها کرده و با هواپیمای رئیس جمهور به بولیوی برود. یکی از دوستان به شوخی به متکی گفت مازندرانی ها پولدارهایشان هم ..... بگذریم. همه خندیدند .چون فرودگاه مرکز بولیوی شب پرواز نبود احمدی نژاد و هیأت همراه خوابیدند که صبح زود بروند.
صبح دوشنبه 23/نوامبر پس از صرف صبحانه به وزارت امور خارجه برزیل رفتیم جایی که هیأت های دوطرف جمع بودند و قرار بود بعد از افتتاحیه در کمیسیون های تخصصی انرژی، صنعت، کشاورزی و تجارت به مذاکره بپردازند.اسم من در دو کمیسیون انرژی و صنعت بود. نمی دانم چرا؟ ولی طبیعتاً به انرژی رفتم. به خاطر حضور دو رئیس جمهور در بعداز ظهر اقدامات امنیتی مختصری هم در ورودی صورت می گرفت. دستگاههای ترجمه را هم دادند. آرامش عجیب مدل اروپايي حاکم بود. وزیر صنایع و توسعه برزیل آماری از رشد خوب سالهای اخیر برزیل داد. خودشان واقعا معتقدند ششمین قدرت برتر جهان هستند و البته در اختیار داشتن انرژی هسته ای آنها را مدعی عضویت دائم در شورای امنیت هم کرده است. چیزی که آقای احمدی نژاد بارها از آن حمایت کرده و برزیل هم در مقابل این حمایت بارها از حق ایران برای دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای دفاع کرده است.برزیلی ها از این که ایران هیأت به این بزرگی اعزام کرده ذوق زده بودند و همه تقریباً به آن تأکید می کردند .افقهی هم از طرف ایران سخنرانی کرد و گزارشی از روند مناسبات و زمینه های همکاری داد. افقهی خیلی ماهرانه به قدرت هسته ای ایران هم اشاره کرد و نگاه برزیلی ها به یکدیگر هنگام شنیدن این جمله کاملاً تابلو بود. مباحث اخیر غرب و ایران خصوصاً درباره نحوه تبادل سوخت برای رآکتور تهران در اکثر روزنامه های برزیل منتشر شده بود که چند مورد را صبح دیده بودم. افقهی گفت که تراز تجاری گاهی به سود و گاهی به ضرر ایران بوده است. نکته ای که از شنیدنش تعجب کردم. متوجه نشدم که این تراز كي به نفع ایران بوده است. اصلاً قابل قیاس نبوده است. البته قوی ظاهر شدن در دیپلماسی را می پسندم و آن را به پای رجز گذاشتم اما واقعیت این است که دولت های ایران توجهی به رابطه با آمریکای لاتین و خصوصا برزيل نداشته اند كه از ظرفیت های آن استفاده کند. ظرفیت هايی که به قول برزیلی ها، برزیل را تا 10سال آینده برای مردم دنیا به یک رویا تبدیل می کند .جهت اطلاع بگويم كه در سال گذشته ميلادي برزيل حدود 1.9 ميليارد دلار به ايران صادرات داشته و ايران در مقابل كمتر از 10 ميليون دلار صادرات داشته است! در حالي كه در مدت مشابه اين رقم براي عربستان و رژيم صهيونيستي حدود 2.5 ميليارد دلار و با تراز تقريبي پنجاه پنجاه بوده است!از اين جهت فكر مي كنم شروع رابطه با برزيل اگر با ايجاد زيرساختهاي قانوني و نرم افزاري /سخت افزاري مناسب باشد واجب است.

پس از افتتحایه به کمیسیون ها رفتیم آقای سفیر شب قبل گفته بود که برزیلی ها مردمی محافظه کار بوده و اهل ریسک نیستند. به سختی مواردی را توافق می کنند و یا چیزی را امضا می کنند به همین دلیل تلاش شد در حوزه انرژی آب، برق، نفت و گاز و پتروشیمی و ... در معرفی ظرفیت های ایران وارد شویم تا آنها پیشنهاد بدهند. در حوزه سرمایه گذاری در زیرساختهای عمومی و فازها مهندس فریدونی و من صحبت کردیم. تعدادی از شرکتهای آنها راغب شدند و پیشنهاد دادند. پیشنهادات اولیه جمع بندی و بوسیله رابط گروه به بالا منتقل شد. شنیده شد که احمدی نژاد در ساختمان ریاست جمهوری با لولا در حال مذاکره هستندو بعد از ناهار به محل اجلاس ما می آیند. ناهار که صرف شد بچه ها در گوشه گوشه لابی ساختمان وزارت خارجه به نماز ایستادند.روسای جمهور به سالن آمدند. ابتدا جلسه سیاسی و پرسش و پاسخ با خبرنگاران انجام شد .خبرنگاران مصر بودند بحث هسته ای ایران را به میان بکشند رئیس جمهور مفصل به موشکافی موضوع پرداخت.او گفت که ما اگر چه می توانیم سوخت را 20% برای رآکتور تحقیقاتي تهران غنی کنیم اما برای اعتماد سازی گفته ایم شما غنی کنید ولي نمی دانیم چه اصراری دارند كلیه سوخت 5/3 %ما راببرند و بعد 20% بیاورند. ما گفته ایم بیایید در سه مرحله این کار را انجام دهیم شما که سوخت 20% دارید بیایید در کشور ما تبادل کنیم. می گفت به حسن نیت طرف های غربی اعتماد نداریم.احمدي نژاد و لولا برای یکدیگر سنگ تمام گذاشتند و جلسه تمام شد تا نوبت به جلسه ما برسد.
(3)-در برزیلیا
معمولاً تصوری که در ایران از برزیل وجود داشته و دارد کشوری است توسعه نیافته و یا کمتر توسعه یافته با مردمی با مشخصات عمومی که از امریکای لاتین در اذهان است و اقتصادی مبتنی بر قهوه و شکر. دوری مسیر و اتکای تاریخی کشور ما بر اروپا و امریکا شاید باعث شده است که به سایر کشورهای جهان توجه نشود.و لابد زمانی متوجه حضور آنها شده ایم که با صدای بلند و سرعت زیاد از بیخ گوش سبقت گرفته اند. معمولاً فرودگاهها و بنادر پیشانی کشور ها هستند و به محض ورود می توان به طور تقریبی فهمید که آن کشور در چه سطحی از توسعه یافتگی است. وقتی وارد فرودگاه برزیلیا می شوید علیرغم فاصله قابل فهم آن با فرودگاههای اروپا و آمریکای شمالی فاصله قابل فهمی نیز با فرودگاه کشورهایی مثل ونزوئلا دیده می شود.فرودگاه بین المللی برزیلیا نماد خوبی از توسعه ای است که در سالهای اخیر در برزیل اتفاق افتاده ودر بخش بعدی به تفصیل از آن سخن خواهم گفت. در فرودگاه بچه های سفارت و مسئولان آژانس مربوطه به استقبال آمده بودند و خیلی زود به هتل محل اقامت که هتلی 5ستاره با معماری خوب و نمایی قرمز رنگ بود منتقل شدیم. در مسیر فرودگاه تا هتل هر آنچه هست سبزی و درخت است .خاک قرمز رنگ باروری که باعث شده هرچه فکر کنید در آن بروید. از همان ابتدای ورود به ازای بيشتر ساختمانهایی که دیده می شدند زمین فوتبال چمن، زمین تنیس و زمینهای ورزشی دیگر قابل رویت بود. در هتل ALVARADO که ترجمه انگلیسی آن SUN RISE و فارسی آن طلوع است استراحتی کردیم و برای گشت درون شهری آماده شدیم .همان هتلی كه رئیس جمهور هم مقيم آن بود و به همین دلیل تعداد کمی از جمع در این هتل و بقیه به هتل melia در شهر فرستاده شدند. راهنمای تور مرد میان سالی به نام پائولو بود که بر خلاف بقیه برزیلی ها انگلیسی را خوب حرف می زد و شاید دلیل آن شغلش بود و مطالبی که لابد هرروز چند بار تکرار می کند. از همان ابتدا با آب و تاب شروع کرد به معرفی تک تک ساختمان ها، نام معمار آنها(که معمولاً ژاپنی بود) و یادی از پرزیدنت کوبنیچک مرحوم که موسس برزیلیا در دهه 1960 بود. مجسمه پرزیدنت را هم در فرودگاه و هم در شهر دیدیم . به گفته وی کوبنیچک برای اینکه تراکم جمعیت و شلوغی را از بنادر شرقی و ساحلی برزیل مانند سان پائولو دور کرده و قسمتهای مرکزی برزیل را هم آباد کند مقر دولت فدرال را به این شهر منتقل کرد. جهت اطلاع برزیل هم مانند اکثر کشورهای جهان نظامی فدرالیته دارد و ایالت ها دولت مستقل دارند. در واقع برزیلیا مانند واشنگتن شهری کوچک است که صرفاً مسائل سیاسی کشور را پیگیری می کند. رئیس جمهور در این کشور کاپیتالیستي نقش بازاریاب را به عهده دارد. دولت دارای کمترین قدرت و بخش خصوصی و کنفدراسیون صنایع دارای قدرت بالایی است.
هتل ALVARADO کنار منزل رئیس جمهور است که خود دارای معماری قابل توجهی است .دو پرچم در جلوی ساختمان محل اقامت نصب است. راهنما می گفت پرچم اول که پرچم کاناداست و دومی وقتی افراشته است معنی آن این است که رئیس جمهور مانند الان در خانه است و اگر افراشته نباشد خانه نیست و امروز چون یکشنبه است رئیس جمهور خانه است .خانه ای بدون محافظ .چند صد متر آن طرف تر خانه دیگری بود که مربوط به معاون اول رئیس جمهور است که اوهم با رای مستقیم مردم انتخاب می شود و در هرم قدرت شخصیت مستقل دارد اوهم دو پرچمه بود و در خانه.
معماری برزیلیا به گونه ای است که از بالا مانند یک هواپیمای مسافربری است روی بدنه هواپیما ادارات و وزارتخانه های دولتی و در دماغه هواپیما کاخ ریاست جمهوری و سنا و کنگره و روی بالها ساختمانهای مسکونی و منازل.

این شهر آن قدر مصنوعی است که حتی رودخانه بزرگ وسط آن هم مصنوعی ساخته شده تا فضا را زیبا کرده و زمینه تفریح را فراهم نماید.از کنار ساختمان های زیبای کنگره وسنا و نمادهای sunrise,sunset کنار آن و شکل H مانند دو برج که به گفته راهنما نماد Humanityو Honesty است گذشتیم . ساختمانهای وزارتخانه ها هم دقیقاً مانند یکدیگر ومتحد الشکل در دوطرف خیابان قرار دارند. موزه ها و محل فروش صنایع دستی را هم رد کرده و به کنار ساختمان وزارت دفاع رفتیم و محل سان نظامی که هنرمندانه ساخته شده بود و راهنما تاکید داشت به ما بفهماند که انعکاس صدا در آن طبیعی و زیاد است. به او یادآور شدم که در میدان امام اصفهان چند مسجد و بنا هست که چندین قرن قبل از ساختمان شما بنا شده و همین خصوصیت را دارد. همان جا بودیم که آقای افقهی رئیس سازمان توسعه تجارت تلفنی با ایران صحبت می کرد و خبر داد که غروب به وقت تهران آقای کردان به رحمت خدا رفته است .بر خلاف تهران که ساعت ۵:۳۰ مغرب می شد آن جا ساعت ۷:۳۰ بود و هنوز آفتاب در آسمان. فصل تابستان در حال نزدیک شدن بود و روزها روز به روز طولانی تر می شدند. شام میهمان سفارت بودیم لذا مستقیم به سفارت ایران رفتیم جایی که همه سفارتخانه ها در یک خیابان کنار یکدیگر چیده شده اند. در سفارت دکتر محسن شاطر زاده سفیر ایران به تشریح مختصر برنامه ها پرداخت و گفت که صبح فردا باید با گروه های همتای خود مذاکرات اولیه را برای تهیه اسناد انجام دهیم و پس از امضای اسناد در جلسات تخصصی جزئیات اجرای آن را توافق کنیم.شام را هم در سفارت خوردیم و پس از گپ و گفت های متفرقه آخر شب به هتل بازگشتیم و خوابیدیم.
۲-در سفر(مجموعه ای از رکوردها)
طبق معمول همه برنامه ریزی هایی که تا قبل از آن دیده بودم و شما هم آشنا هستید با تاخیر یک ساعته ای در فرودگاه امام خمینی(ره) سوار هواپیما شدیم.بر خلاف همیشه تلاشی برای سوار شدن در ردیفهای جلو نکردم به دودلیل: یکی شوخی و دیگری جدی:
1-معمولا در حوادث سرنشینها از بین می روند نه ته نشین ها !
2-تجربه داشتم که در سفرهای طولانی هوایی بهتر است جایی باشید که بتوان سه چهارتا صندلی را برای خواب همزمان استفاده کرد.
البته همه اینها را مهندس فریدونی همسفرم بهتر از من می دانست. وقتی من به انتهای هواپیما رسیدم او تقریباً درازکش شده بود!جالب تر اینکه ((دامت افاضاته ها)) که همیشه جلو و CIP سوار می شوند هم یکی یکی به عقب هواپیما آمدند و تازه زمانی بقیه مسافرین متوجه شدند که دیر شده بود و صندلی خالی ته هواپیما نمانده بود.
درهای هواپیما بسته شد و خلبان شروع به صحبت کرد:
Ladies and gentlemen, captain’s speaking
و مهندس فریدونی طبق معمول خیلی خونسرد مزه پرانی کرد
Nice to hear you captain
خلبان ابتدا از هواپیما گفت که :
الف: بوئینگ است و بزرگ و نونوار است و علی رغم تحریم ها با تر دستی مدیران ماهان خریداری شده است.
ب:این سفر اولین سفر انجام شده قبل و بعد از انقلاب به صورت مستقیم به آمریکای جنوبی است.
ج:طولانی ترین سفرانجام شده قبل و بعد از انقلاب برای یک شرکت هواپیمایی ایرانی است.
د: این هیات هم بزرگترین هیات اعزامی اقتصادی ایران به خارج بعد از انقلاب است و..
دیگر نشنیدم چه می گوید شهادتین را این بار هر چقدر خواستم زیر لب باشد نشد و فکر کنم مهندس منظور سرپرست معاونت برنامه ریزی وزیر محترم نیرو که صندلی جلو نشسته بود هم حتما شنید.
خلبان ادامه داد که این هواپیما طولش متر است و ارتفاعش متر و طول بالهایش .......متر و برای تصور بهتر48دستگاه اتومبیل می توانند روی بالهایش بنشینند و گفت که 173000 لیتر بنزین زده و این بنزین می تواند حداکثر 16ساعت پرواز را support کند . در این لحظه همه ساکت شدندکه بدانند پرواز ما چند ساعت خواهد بود. گفت ما انشالله 15ساعته می رسیم. فریدونی گفت میدونی یعنی چه؟؟ گفتم بله که می دانم. جغرافیایم بد نیست و می دانم که قبل از رسیدن به کاراکاس حداقل 7ساعت پرواز روی اقیانوس بدون خشکی داریم و اگر باد بیاید یا به هر دلیل هواپیما نتواند سرعت حداکثری را داشته باشد محلی برای فرود اضطراری نداریم و ...... ناخواسته داستان حضرت یونس(ع) در ذهنم تداعی شد !و البته مطمئن بودم که خداوند همیشه همه آدم ها را از شکم ماهیان زنده بیرون نمی آورد و آن یکبار هم برای نشان دادن قدرت و شوکتش بوده و لذا برای بار سوم این بار ضمن شهادتین ناخواسته آیه الکرسی هم خواندم!
به یاد پسرم افتادم که همیشه قبل از سفر به بوشهر/شیراز/تهران و دیگر مقاصد نسبتاً دور شاخص بنزین داشبورد را چک می کند و با تقسیم آن بر مبنای 10لیتر برای 100کیلومتر و با احتمال آنکه همه پمپ بنزین های مسیر راه بنزین نداشته باشندو دهها پیش فرض بدبینانه دیگر غصه می خوردکه :بابا تو مطمئنی مشکلی نیست و می رسیم!و وقتی سه راه مثلاً فیروز آباد بنزین می زدم که خیالش راحت شود و بخوابد می گفت: این که دلیل نمیشه شاید باک سوراخ شد و همه بنزین ها ریخت بیرون!
برای اینکه مطمئن شوم به خاطر بدبینی نترسیده ام از اطرافیانم پرسیدم دیدم آنها هم دقیقاً همان سناریوها را در ذهن گذرانده اند و نمی توانند ترس خود را کتمان کنند.
غرق در افکار بودم و نفهمیدم هواپیما کی پریده وقتی به خود آمدم دیدم مانیتور هواپیما در سه چهار فرمت مختلف اطلاعات پرواز را روی نقشه نشان می دهد و ارتفاع ما به بیش از 15000 پارسیده و قرار است تا 38000 پا برویم. یک ضرب المثل آمریکایی به یادم آمد که حیا حکم می کند نه انگلیسی و نه فارسی آن را نقل نکنم ولی نتیجه اخلاقی ضرب المثل در شرایط فعلی را این دیدم که حالا که دیگر هواپیما پریده چه فرقی می کند بهتر است خوشبین باشم و از زمان حداکثر لذت و استفاده را ببرم! لذا کلاسور حاوی اطلاعات اقتصادی و سیاسی و تاریخچه روابط و سایر مسائل را بیرون آوردم و مشغول مطالعه شدم. طبق معمول پروازهای خارجی اولین پذیرایی با غذای گرم انجام شد. میلی نداشتم و نخوردم سوء تفاهم نشود بنده در غذا خوردن اهل رژیم و رعایت نیستم اما دور اندیشی برای سفر 15 ساعته هوایی با شرایط ویژه ی سرویسها در هواپیما در این تصمیم بی تاثیر نبود!
در هواپیما فرصت مناسبی بود که با همسفران بیشتر آشنا شویم. از جمله معاون وزیر بازرگانی و رئیس سازمان توسعه تجارت ایران که جوانی متولد 57 است و احوال نفت را می پرسید. فکر کردم علاقه مندی اش به این دلیل است که وزیر سابق آنها وزیر فعلی ماست اما خودش گفت که نسبت فامیلی نزدیک هم با آقای میر کاظمی دارند. هواپیما هرچه می رفت شب نمی شد.نماز را براساس فتواهای متفاوت همسفران هرکسی به گونه ای خواند چون حرکت هواپیما از شرق به غرب و همراه با خورشید بود بعد از 15ساعت به کاراکاس رسیدیم تا چهار ساعتی آنجا باشیم. نیمه شب بود که زنگ زدم به منزل و گفتند صبح است دوستم گفت 30تا 40 هزار تومان رومینگ پیاده شدی. هزینه مکالمه هم جای خود ! گفتم نمی توانی انرژی مثبت بدهی؟! در کاراکاس کارگروه ونزوئلا جدا شدند و ما مسیر را به سمت برزیلیا ادامه دادیم .مسیری 5/4 ساعته که عبور از خط استوا را هم به همراه داشت. چیزی که برای من اولین بار اتفاق می افتاد. در سرزمین جنوبی آثار بهار کاملاً پیدا بود از آسمان برزیل جز سبزی و جنگل چیزی پیدا نبود. به ساعت برزیل حدود 5/8 صبح نشستیم. سفری تقریباً 24 ساعته که به علت اختلاف زیاد ساعت تطبیق ذهنی آن ساده نبود. خلبان گفت باید 20دقیقه معطل شویم چون تونلهای تخلیه مسافر این ها تا حالا هواپیمای به این بزرگی و ماهی ندیده است و لذا باید مهندسان ویژه برای تطبیق تونلها بادرب هواپیما بیایند دوستی گفت: به لافش می ارزد اشکالی ندارد معطل شویم!
چندي پيش فرصتی دست داد كه در هیات همراه آقای احمدي نژاد رئيس جمهوري اسلامي ايران سفري به آمريكاي لاتين داشته باشم. هنگام بازگشت به علت زمان پرواز طولاني يادداشت هاي مختصر سفر را نه به صورت رسمي و اداري بلكه به صورتي كه براي دوستان و خوانندگان عمومي وبلاگ قابل استفاده باشد نوشتم.مي دانستم پس از بازگشت فرصت نوشتن را به هيچ عنوان پيدا نمي كنم كما اينكه امروز پس از حدود دو هفته فرصت بارگذاري مطلب را پيدا كرده ام.ادبيات سفرنامه به گونه اي انتخاب شده كه وبلاگي باشد و آميخته با مختصري طنز و البته به خاطر جلوگيري از خستگي دوستان به صورت سريالي نوشته ام .اميدوارم مقبول بيافتد.
(1) پیش از سفر[1]
کسانی که با نوع كار ما در سازمان آشنا هستند می دانند که وقتی من می گویم امروز یا این هفته گرفتار بودم معنی آن چیست؟ آن هفته از همین نوع گرفتاري کذایی به وفور داشتیم. این قید به وفور((یعنی اینکه 7صبح تا 7شب)) یک سره! بعد از 7شب که در حال رانندگی به سمت منزل بودم تلفن زنگ خورد و گفتند باید به مناسبت سفر رئیس جمهور به آمریکای لاتین در کارگروه دوستی ایران-برزیل به آن کشور عزیمت کنید وفرصتی هم نیست .تا فردا عکس –پاسپورت –مسائل مالی و ..........همه و همه باید تمام شده باشد. می دانستم که فردا هم از صبح تا شب سخت درگير جلسات و كار هستيم و حتی در بعضی ساعات جلسات اصطلاحاًoverlap دارند. چون مدیر جذب سرمایه سازمان هم همسفر بود بهترین راه حل را در این دیديم که مسئول دفتر ایشان همه کارها را یک جا پیگیری کند.فردای آن روز جز یکی دوبار که فرمهایی را به جلسه آوردند و من ضمن مذاکره با يكي از مدیران کل استان و شورای يكي از شهرها آنها را تکمیل کردم چیزی نفهمیدم. لابد آن بندگان خدا هم فکر می کرده اند در حال یادداشت سخنان شان هستم !خلاصه مجموعه فعالیت همکاران در بخش های مختلف سازمان نتیجه داده و کار ارسال مدارک صورت گرفته بود. در این فاصله یکی دوبار روایات مختلفی شنیدم که متفاوت بودند بعضی می گفتند در هر سه کشور همراه هستیم و برخی می گفتند ما قبل و بعد در برزیل هستیم برای پیش نویس اسناد و پیگیری راه های اجرایی کردن تفاهم نامه ها .با خودم قرار گذاشتم پنجشنبه(یک روز قبل از سفر به تهران) را برای اولین بار در چند ماه گذشته سرکار نروم و در منزل مقدمات سفر را فراهم کنم که آن هم مصادف شد با بارندگی عسلویه و قطع برق فرودگاه و بازدید چند ساعته ای از برخی شهرک ها و ادارات شهرستان و عملاً از دست رفت. این ها را که می نویسم صرفاً به این خاطر است که تصور مختصری از حال و روز ما داشته باشید که سفر رفتن ما هم مانند بقیه خلق خدا نیست.
شب مرور مختصری بر گذشته و سوابق روابط با برزیل داشتم و نمودار کلی از حدود و حوزه همکاری ها ی قابل اجرا در حوزه مناطق سه گانه پارس ترسیم کردم. البته طبق اعلام شفاهی ظاهراً قرار بود یکی از مدیران مجتمع گاز و یکی از مدیران صنایع پتروشیمی هم درسفر باشند که ظاهراً شرکت گاز نتوانسته بود موضوع را مدیریت کند و لذا نماینده ای در سفر نداشت. اگرچه از قبل آشنایی مختصری با گرامر زبان اسپانیولی و ایتالیایی داشتم ولی می دانستم برزیلی ها پرتغالی یا بقول خودشان ((پرتوگی)) حرف میزنند و از آن کشورهایی هستند که ندرتاً زبان انگلیسی می دانند. لذا مختصر وقتی گذاشتم و شب قبل از حرکت در تهران بر کلمات کلیدی به دردبخور مروری کردم تا خیلی((بوق)) نباشم. روز شنبه پس از جلسه مختصری با مدیر عامل سازمان در دفتر تهران و تبدیل مبلغي ارز به فرودگاه رفتم و حدود ظهر بود که سروکله مسئولان سفر(معاون وزیر بازرگانی و رئیس سازمان توسعه تجارت و همکارانشان) پیدا شد. تازه فهمیدم که سفر(برخلاف کلیه سفرهایی که تا بحال به قاره آمریکا انجام می شده) مستقیم و بدون وقفه به مقصد کاراکاس است و هواپیما هم چارتر شده ي شرکت ماهان. زیر لب شهادتین مختصری خواندم و سعی کردم به روی خودم نیاورم تا همکار همسفرم که برای خودش مارکوپولویی بود (و فقط گاهی وقتها اتفاقی به ایران می آمده) متوجه نشود. ممکن است تکذیب کند ولی خداییش ترس را در چهره ي او هم دیدم!قبل از ورود به سالن ترانزیت VIP فرودگاه امام خمینی موبایل را روشن کردم و تعداد زیادی پیامک فامیل و دوستان نزدیک را گرفتم که اکثراً به شوخی و جدی آرزوی سفري خوش کرده بودند.یکی که نظامی بود نوشته بود: به بولیواری ها سلام برسانید و برای من هم از میدان تره بار آنجا هفت تیر بخرید. دیگری که دانشجو است و سرش بوی قورمه سبزی می دهد نوشته بود: بند سرخ آقا هوگو و تربت متبرکه ونزوئلا فراموش نشود.دیگری نوشته بود : به مشهدی چاوز سلام برسانید و یکی از همکاران هم خواسته بود قهوه و شکلات برایش بیاوریم.آخرین پیامک هم خواسته بود در آمریکای لاتین نایب الزیاره باشم!استعداد ايراني جماعت در طنز نويسي و خصوصا پيامك سازي را ستودم و دوباره تلفن را خاموش كردم.
اين روزها دوستان عزيز زيادي لطف كرده و با تماس تلفني و مراجعه حضوري سعي در ترغيب اينجانب براي ثبت نام در انتخابات ميان دوره اي دشتستان دارند به گونه اي كه مجبور شده ام حتي تلفن را خاموش نگهدارم چون نمي دانم چگونه بايد در مقابل كساني كه در لطفشان شكي ندارم پاسخ منفي بدهم.اما در اينجا رسما اعلام مي كنم كه براي بنده هدف خدمتگزاري به مردم شريف و ميهن عزيز است در هر لباسي كه مفيدتر باشد.از آنجا كه به نمايندگي مجلس به چشم سكوي پرتاب براي رسيدن به قدرت نگاه نكرده ام و هدفم از ثبت نام در انتخابات قبلي نيز كار ريشه اي و زيربنايي براي حل مشكلات استان بوده است فرصت كمتر از چهار سال را براي اين مهم كافي نمي دانم و با عرض معذرت از دوستان و همراهان كه معتقدند با شرايط پيش آمده شانس موفقيت خيلي بيشتر است ، از حضور در انتخابات آتي منصرف شده ام.اين عدم حضور به معناي حمايت از هيچ كانديداي چپ و راست و ميانه نيست .خودم و مردم عزيز شهرستان دشتستان را توصيه مي كنم به انتخاب اصلح بدون توجه به فاكتورهاي مالي و قومي و حزبي .حضور در انتخابات و راي دادن را براي تعيين سرنوشت وظيفه همگاني مي دانم و اميدوارم نتيجه انتخابات آتي رياست جمهوري و ميان دوره اي عزت ميهن و دين و نظام مقدس جمهوري اسلامي باشد.مهدي يوسفي
اوباما توی انتخابات امریکا پیروز شد.من این را یک ارزش برای مردم آمریکا می دانم که اینقدر ظرفیت داشته اند که به فردی رای دهند که تا ۵۰ سال پیش امثال او حق نداشته اند در اتوبوس سفیدپوستان سوار شوند.این از مظاهر ترقی بشر است.از طرفی من همینطوری بدون اینکه به تغییرات زیادی خوش بین باشم و حتی با علم به اینکه اوباما به تبعیت از حزب متبوعش با ما منافع مشترک ندارد ،دوست داشتم در مقابل مک کین رای بیاورد.شاید به این دلیل که سابقه خانوادگی ،دینی ،ظاهری و خاستگاه اجتماعیش نوعی قرابت با ما جهان سومی ها ایجاد می کند!امیدوارم یکی از تغییراتی که شعارش را می دهد کاهش دخالت در دنیا باشد تا به تبع آن ما هم فرصتی به دست آوریم که شمشیرمان را غلاف کرده و به اقتصاد و زندگی مان برسیم!

پی نویس ۱:دشتستان امروز فرماندار جدیدش را معارفه کرد.کشتکار را فردی خوب و دوست داشتنی می دانستم اما به فرمانداریش به علت میدان دادن به یک گروه خاص و نادیده گرفتن حقوق دیگران انتقاد شدید داشتم.برایش آرزوی موفقیت دارم و دوست دارم آقای زارعی بتواند در آزمون سخت انتخابات دشتستان سربلند بیرون بیاید .

پی نویس ۲:دعایم در مورد باران مستجاب شد خیلی خوشحالم !کاش دعا کرده بودم برای یک تن طلا !
پی نویس ۳:مجلس کار خوبی کرد که کردان را برکنار کرد !
من اگر از قبل بعضي چيزا رو مي دونستم وضعم الان خيلي بهتر بود.مثلا فرض كنيد من پارسال همچين روزهايي مي دونستم ميشه مدرك قلابي گرفت و تازه اگر لو بره هيچ اتفاقي نمي افته. هر چی باشه پیشوند دکتر مردم پسند تر از مهندسه.يه دكتراي افتخاري از يه دانشگاه با كلاس جور مي كردم و بدون دغدغه و با علم به بازگشت سرمايه در كمتر از يكسال، ۱۰۰ ميليون تومان در انتخابات مجلس هزينه مي كردم.امروز نماينده مجلس بودم با خيال راحت به مردم خدمت مي كردم !

آقاي علي افراشته استاندار محترم بوشهر از سمت خودش كناره گيري كرده و ديروز به عنوان رئيس سازمان اداري مجلس منصوب شده است.واقعا بهش از صميم قلب تبريك مي گم و به خودمون كه استاندار همشهریمون در حدي بوده كه يه سمت ملي رو تصاحب كنه.استان بوشهريها به جاي خودي گدازي و غريب نوازي بايد اين رو به فال نيك بگيرند و خوشحال باشند.اينكه ايشون عملكردش چطور بوده و چكار كرده يا نكرده در درجه دوم اهميت قرار داره.صبح كه اومدم ۵-۶ تا پيغام خصوصي و يه پيغام عمومي تو وبلاگ گذاشته بودند كه ايشون در همين مدتي كه من درمسافرت بوده ام مصاحبه مفصلي با خليج فارس داشته و در پاسخ به خبرنگاري كه داستان فشارش بر بنده براي كناره گيري به نفع نماينده ي سابق دشتستان را جويا شده اظهار نظر كرده.البته ايشان با بزرگواري پاسخ داده اند و ضمن اشاره به تكذيبيه بنده تعاريفي هم از بنده كرده اند كه قابل نبوده ام .اما ذكر نكاتي براي روشن شدن موضوع :

آقاي استاندار از چند ماه قبل از تصميم حقير براي كانديداتوري و بدون هيچ زمينه اي ،تنها با شناختي كه ظاهرا با واسطه ی دوستان نفتی از بنده پيدا كرده بودند دو سه بار با حقير براي تصدي برخي مسئوليت هاي استاني مذاكره داشتند و خدا را شاهد مي گيرم كه در آن زمان نه در ذهن ايشان و نه در ذهن بنده هيچ خبري از بحث كانديداتوري بنده نبوده است.من در همان دو سه ديدار بزرگي را در رفتار و منش و فكر آقاي افراشته ديدم.بعد كه بحث كانديداتوري من مطرح شد تنها يكبار آن هم بدون اشاره به بحث انتخابات و در راستاي مذاكرات قبلي دوباره سوال كردند كه ايا آمادگي پذيرش مسئوليت در يك جاي دیگر را دارم يا خير.من هم عرض كردم كه مايل به كارهاي غير نفتي نيستم ضمن اینکه مصمم به حضور در انتخابات هستم.همين و بس.متاسفانه اين مورد آخري در سالن كنفرانس استانداري بود و تعدادي افراد متفرقه هم بودند.اصلا اگر قرار بود انگیزه ی سیاسی در گفتار ایشان باشد که در ملا عام این حرف را نمی زدند.ظاهرا اين موضوع به گوش افرادي از طرفداران يك كانديداي خاص رسيده بوده و آنها اين موضوع را براي روز مبادا كنار گذاشته بوده اند.در گرماگرم هفته ي تبليغات من در شهر سعد اباد پياده شدم كه با تعدادي از مردم صحبت كنم .يكي از كسبه آنجا پرسيد اقاي مهندس راست ميگن كه استاندار به شما گفته به نفع فلان اقا كنار بريد گفتم نه .گفت پس اين چيه؟يه برگه بهم نشون داد كه مثلا متن مصاحبه اي از من بود و گفت يكي از طرفداران فلان كانديدا چند هزار از اين برگه ها را در دست داشته و در شهر توزيع مي كرده .من موضوع را به ستاد خبر دادم و گفتم در سايت و وبلاگ تكذيبيه بزنند .اما ظاهرا كار از كار گذشته بوده و طرفداران ان كانديداي خاص پوشش خبري سنگيني در اكثر سايتها و نشريات داده بوده اند و هزاران نسخه كاغذي آن را هم توزيع كرده بوده اند.طبيعي بود كه حتي به فرض صحت من اين كار را نمي كردم چون به نفع من نبود و استفاده آن را رقيب اصلي نماينده دشتستان مي برد.می شد حدس زد که استارت اين سناريوي زشت احتمالا از یکی از همان افرادي بوده كه در سالن كنفرانس استانداري حضور داشته است.برای آن بنده ی خدا هم هر کس که بوده آرزوی آمرزش الهی دارم.متن تكذيبيه آن روز من هم در وبلاگ وجود دارد.باز هم براي آقاي افراشته که از نیروهای کارآمد هستند آرزوي توفيقات بيشتر دارم.
به قول يكي از دوستان صميمي مركز نشين ،تب اينترنت در استان بوشهر حتي از تهران هم بالاتر است خصوصا در حوزه ي سياست !خدا را شكر .چند روز پيش مدیریت محترم "پايگاه خبري تحليلي ارم " که مدتی است در عرصه ی خبر رسانی استان فعال شده تماس داشت و مصاحبه ای با بنده انجام داد که بلافاصله روی خروجی آن سایت قرار گرفت .فعلا تا یکی دو روز که فرصت آپ کردن پیدا کنم موقتا این مصاحبه را داشته باشید.عکس مصاحبه تزئینی و برگرفته از سایت خبری سوک است که از دیدار دانشجویان مهندسی شیمی دشتستان از پالایشگاه در هفته گذشته تهیه کرده است.
ارم نيوز در راستاي وظيفه اطلاع رساني به دور از حب و بغض هاي سياسي مايل است افكار، انديشه ها و برنامه هاي گروهها و افراد مختلف فعال در حوزه سياسي را جهت استحضار عموم هم استاني ها منتشر نمايد .در همين راستا به سراغ صاحبان سلايق و مناصب مختلف رفته و از طريق مصاحبه ديدگاههاي انان را در معرض افكار عمومي قرار مي دهد.با توجه به در پيش رو بودن انتخابات ميان دوره اي در دشتستان در نظر است با كانديداهاي دوره قبل و كساني كه ممكن است در ميان دوره اي حضوري داشته باشند مصاحبه گردد .منتظر اين مصاحبه ها در رزوها و هفته هاي آتي باشيد.
ارم نيوز:سلام اقاي مهندس يوسفي .قبل از شروع مصاحبه نظرتان را در مورد مطبوعات و سايتهاي خبري بفرماييد.
يوسفي :سلام عليكم.من همانطور كه خود مي دانيد رسانه اي هستم.يعني به رسانه ها اعتقاد دارم چيزي فراتر از علاقه.شاهد ان هم اين است كه تقريبا به صورت هفتگي وبلاگم را به روز مي كنم و تقريبا هفته اي نيست كه در يكي از نشريات استاني مقاله يا نوشته اي نداشته باشم.لذا اعتقادم اين است كه رسانه ها به عنوان پايشگر قدرت نياز جوامع دموكراتيك هستند.بدون حضور نشريات و رسانه ها صاحبان قدرت ناخواسته به سمت خودكامگي مي روند .به همين دليل معتقدم سايتها و نشريات استان نقش بسيار كنترل كننده ه اي در اين زمينه داشته اند.
ارم نيوز: و در مورد عملكرد سايت ما !
يوسفي :عملكرد ارم نيوز را در اين مدت كوتاه حضور خيلي خوب ارزيابي مي كنم و معتقدم توانسته گوي سبقت را از خيلي رقباي با سابقه تر بگيرد .بعضي از سايتها كه كاركردشان هدفدار و به منظور بزرگ كردن شخص خاصي بود عليرغم كاركرد تقريبا حرفه اي و جذب مخاطب بسيار خوب ، بلافاصله بعد از انتخابات به ركود كشيده شدند و حتي تا مدتها به روز نمي شدند .فكر مي كنم سايت شما توانسته با به روز كردنهاي متوالي جاي انها را در عرصه اطلاع رساني بگيرد.

ارم نيوز:چه شد كه در انتخابات مجلس كانديدا شديد؟
يوسفي :معمولا اين سوال را خيلي ها از آدم مي پرسند .در ايام انتخابات هم مي پرسيدند.من مي گفتم كه انگيزه مادي ندارم.نه عاشق زندگي در تهران هستم كه بخواهم براي ان تلاش كنم چون چند سالي زندگي كردم و از آن جا فرار كردم ! نه كمبود مدرك تحصيلي دارم كه بخواهم نماينده مجلس شوم و كمبود مدركم را با دانشگاه ازاد پر كنم و نه الحمدالله كمبود دريافتي كه با نمايندگي جبران شود.فقط احساسم اين بوده و هست كه عده اي كه هيچ آشنايي با دنيا و مسائل مهم دنياي امروز مثل اقتصاد و توسعه ندارند با يكسري روابط قرون وسطايي و قبيله اي مي آيند و بعد هم در مجلس كاري نمي كنند كه به نفع مردم باشد.احساس مي كردم مي توانم با ديدگاهي نو به مسائل اصلي استان بپردازم.انگيزه ام همين بود.
ارم نيوز:مسائل اصلي استان چيست؟
يوسفي:توسعه –توسعه –توسعه !
ارم نيوز:توسعه چي ؟!
يوسفي :توسعه پايدار و همه جانبه.توسعه بر مبناي امكانات بي نظير موجود در استان به نحوي كه چهره زشت بيكاري و فقر در استان نمودي نداشته باشد.در استاني كه داراي برترين مزيت اقتصادي در حوزه انرژي است بايد باسوادترين افراد ،پيشرفته ترين دانشگاهها ،ماهرترين كارگران ،زيباترين مبلمان شهري ،قوي ترين پيمانكاران و تامين كنندگان كالا و خدمات و در نهايت پر رونق ترين اقتصاد وجود داشته باشد.
ارم نيوز:و الان نيست؟
يوسفي :هست ؟! اگر هست من في سبيل الله از عرصه فعاليت اجتماعي و سياسي كنار مي كشم.من در كمتر خانواده اي است كه بيكار غير ماهر سراغ نداشته باشم.وضع مبلمان شهري هم كه پيداست.الان بايد قويترين پيمانكاران در استان ما باشند اما شما تحقيقي بكنيد كه از صدها ميليارد تومان كاري كه سالانه در استان توسط بخش خصوصي انجام مي شود چقدر آن مال استان ماست ؟واقعا خيلي اندك است.
ارم نيوز:كم كاري از كيست؟
يوسفي : از نمايندگان و مسئولين اجرايي در سالهايي كه گذشته.زحمت كشيده اند قدردان هم هستيم اما با عرض معذرت فكر مي كنم شناخت خوبي از مشكلات نداشته اند كه به تناسب آن نسخه بپيچند.نسخه ها عوضي بوده است و گرنه وضعمان اينجوري نبود.من فكر مي كنم وقتي كه صرف دعواهاي كودكانه سياسي شده و مي شود بايد صرف حل اينگونه مسائل خصوصا در حوزه برنامه ريزي شود.
ارم نيوز :بگذريم.ارزيابي شما از انتخابات دشتستان چه بود؟
يوسفي:خب اين را قبلا بارها گفته ام.انتخابات سالم نبود .خيلي ناسالم بود و آنطور كه استاندار هم در مصاحبه اي گفته بود تخلف منحصر به فرد خاصي نبود. خودم شاهد بودم بر خيلي از ناسلامتي ها.اما ابطال آن را جالب نمي دانستم و نمي دانم.چون شايد اگر تخلفات هم نبود نتيجه انتخابات همين بود و تخلفات اينگونه كه وانمود مي شود مربوط و منحصر به نفر اول نبود .در كل ابطال چهره زشتي از شهرستان ما نشان داد كه مستحقش نبوديم.
ارم نيوز:شما در انتخابات آتي شركت مي كنيد؟
يوسفي :الان كه خيلي زود است .من انتخابات را نقطه قوت نظام جمهوري اسلامي مي دانم و اگر احساس كنم حضورم در آن به نفع جامعه است حتما شركت مي كنم.در همان انتخابات قبل عليرغم ناجوانمردي ها و تخريباتي كه خصوصا طرفداران يكي دو نفر از رقبا در منطقه خودمان عليه من راه انداختند باز هم احساس پيروزي داشتم چون اگر من نبودم قطعا الان نتيجه انتخابات اين نبود و كساني نماينده مجلس بودند كه به نفع مردم نبود.
ارم نيوز:چه مدل تخريب هايي؟
يوسفي : خب خيلي متنوع بود .مثلا طرفداران يك كانديدا مي گفتند يوسفي را فلان سازمان امنيتي آورده كه راي كانديد ما را به نفع فلان آقا خراب كند!حتي مي گفتند يوسفي از اون آقا پول گرفته كه راي ما را بشكند ! بي تقوايي سياسي است ديگر كاري نمي شود كرد.تخريب چهره يك كانديدا و تخريب چهره بعضي سازمانهاي خدوم دولتي كه قطعا وارد اين بازيها نمي شوند.در طرف مقابل همان كانديدايي كه من متهم به تباني با او بودم دوستانش از اين فرصت استفاده مي كردند و به مردم مي گفتند به اين آقا دل نبنديد چون قطعا قرار است روز آخر به نفع ما كنار برود !البته خيلي ها اين حرف را پذيرفته بودند و بر تعداد آراي من اثر منفي هم داشت.خوشبختانه من تا آخر ماندم تا روي هر دو طرف سياه شود و حداقل مردم بدانند بر سر اعتقاداتم كوتاه نمي آيم.آنها هم كه خوشبختانه نتيجه نگرفتند ولي نمي شود كتمان كرد كه در استان ما بيماري "پررويي گري " و "بي تقوايي " سياسي بد جور شايع شده است .
ارم نيوز:شما در مقالاتتان خيلي به اقتصاد بازار و آزاد تاكيد داريد.دليل مخالفتتان با اقتصاد دولتي چيست؟
يوسفي :اقتصاد مفهومي است بر اساس واقعيت نه دستور.بايد در حالت آزاد و رقابتي شكل بگيرد.دولت مفهومي دستوري و حاكميتي است.اگر اقتصاد دست دولت باشد در هر جاي دنيا كه باشد رانت و فساد در آن پديد مي آيد.دولتها منطقا نماينده مردم براي راهبري امور كلي مملكت هستند كه هزينه هاي آن بايد از محل ماليات بر درآمدها تامين شود.اگر دولت خودش صاحب درآمد باشد در جايگاه منطقي خود نيست بلكه رئيس يا رقيب مردم مي شود.لذا نظام هم به خوبي اين را تشخيص داده و تاكيد رهبر معظم انقلاب بر اجراي اصل 44 با ماهيتي كاملا متفاوت با برداشتهاي قبلي از اين اصل ، بر همين اساس است .
ارم نيوز:در انتخابات گذشته مستق بوديد .مي خواهيد مستقل بمانيد؟
يوسفي : از استقلالم پشيمان نيستم. اگر جناحهاي موجود خصوصا در استان ما شفاف عمل كنند راحت مي شود با آنها كار كرد اما وقتي مي بيني كسي به نام اصولگرايي وارد مي شود و در زندگي و رفتارش هيچ آثاري از اصول نيست يا برعكس شخصي يا گروهي ادعاي اصلاح طلبي مي كند و در عمل آرمانهاي اصلاح طلبانه را مي بوسند و كنار مي گذارند و تن به هر كار مفسده آميز سياسي مي دهند بهترين راه استقلال است.
ارم نيوز:استقلالتان در چه محدوده اي است؟
يوسفي :در محدوده دين ،عقل ، دانش ، انقلاب ،امام و رهبري . به نظام جمهوري اسلامي اعتقاد كامل دارم و معتقدم اگر نمايندگان و مجريان در اين نظام به اصولش پايبند باشند در دنيا سرآمد مي شويم و اگر در هر زمينه اي لنگ زديم قطعا اشكال از افراد است نه چارچوب .
ارم نيوز:تشكر از وقتي كه گذاشتيد.
يوسفي : تشكر متقابل.خداوند به شما توفيق بدهد كه مستقل بمانيد و در هدف روشنگريتان پايدار و موفق باشيد.
موضوع تغييرات كابينه اين روزها به بحث داغ رسانه ها تبديل شده است.اين بار نام معاون اول رئيس جمهور و سه وزير بر سر زبانهاست كه به جز يك مورد (وزیر راه و ترابری) که بازمانده ی کابینه ی خاتمی است دو نفر دیگر نه تنها وزیر اختصاصی رئیس جمهور محترم بوده اند که حتی به عنوان یاران نزدیک وی شناخته می شده اند.تغییر وزرا در هر زمان و به هر دلیل قطعا از اختیارات مسلم رئیس جمهور است اما صرف نظر از عملکرد وزرا آیا تغییر وزرا در سال آخر دولت به صلاح کشور است؟آیا سایر روسای جمهور در ایران و کشورهای دیگر از این اختیار خود به همین ميزان و همين شكل استفاده نموده اند؟
به نظر بنده یکی از عوامل مهم آشفتگی در نظام اقتصادی و اداری کشور همین عدم ثبات مدیریتهاست.کسانی که با الفبای مدیریت آشنا هستند می دانند که تغییر و تحول در نظام اداری و اقتصادی نیازمند برنامه ریزی هایی است که معمولا کوتاه مدت نیستند.تغییر سریع مدیران ضمن اینکه فرصت برنامه ریزی در حوزه ی کاری را به شدت از آن وزارتخانه ها می گیرد باعث دلسردی سایر مدیران نیز می گردد.اینکه وزیر یا مدیری نداند تا چه وقت مجاز به ادامه ی کار و تصدی پست سازمانی خویش است باعث می شود برای کارهای بزرگ و ریشه ای برنامه ریزی نکند.همچنین اگر این مساله " که هر کس - حتی در دایره نزدیک دوستان-در رفتار و گفتار اندکی متفاوت عمل کند باید برود" باب شود نتیجه ی قهری آن این است که سایرین نیز حتی از نقدهای کارشناسی پرهیز می کنند که اصلا به صلاح دولت نیست.
با این احوال حقیر معتقد نیستم که این تغییرات به فرموده ی رئیس جمهور محترم مصداق نوآوری و شکوفایی باشد.چرا که حاصل منطقی نوآوری نتایج مثبت است که بعید به نظر می رسد در این فاصله ی کوتاه و با نظام پیچیده و کند تصمیم گیری در کشور ما بتوان با چهره های جدید نتایج فوق العاده کسب کرد.شاید تغییر وزیر اقتصاد صرفا به تغییر در تصمیمات کلان منجر شود اما تغییر وزیر کشور دارای تبعاتی همچون تغییر در مدیریت اکثر استانها در رده های مختلف حتی تا سطح بخشداران است که خود می تواند به بی ثباتی بیشتر بینجامد.صرف نظر از نوع دیدگاهی که نسبت به عملکرد دولت دارم از اینکه عمر متوسط مدیران در کشور ما خیلی کمتر از سایر کشورهاست تاسف می خورم.دیشب دوستی به مزاح می گفت همانطور که شاخص "امید به زندگی"در مبحث توسعه برای عمر متوسط مردم هر کشور تعیین می شود بهتر است شاخص جديد "امید به ماندگاری " نيز براي مقايسه عمر مفيد مديران در كشورها ايجاد شود!
