تبليغاتX
نخل،نفت،دريا

يك نكته در عملكرد نمايندگان مجلس در دوره هاي مختلف توجه من را به خود جلب نموده و آن اين است كه نمايندگان از فرصت و قدرت قانون گزاري براي منافع گروهي و شخصي خودشان استفاده مي كنند.در اين دوره هم چند مورد در خصوص قانون انتخابات رخ داد كه قابل توجيه نبود.از جمله ي اين موارد يكي طرح استاني شدن انتخابات بود كه مفهوم عملياتي آن حذف رقباي نمايندگان در انتخابات است.اگر اين قانون تصويب مي شد نمايندگان فعلي با استفاده از معروفيت چهره در حوزه هاي ديگر استان كه كمتر با عملكرد ضعيفشان آشنا بودند راي جمع مي كردند و از طرف ديگر رقبا نيز امكان فعاليت در گستره ي استاني نداشتند و عملا به پيروزي مجدد آقايان كمك مي كرد.

قانون دومي كه آن هم مورد تصويب قرار نگرفت بحث تمديد مدت نمايندگي بود كه در صلاحيت مجلس نيست و نيازمند اصلاح قانون اساسي است.

نوجوانان حتي توانايي نمايندگي هم دارند چه رسد به انتخاب نماينده !

و اما بخشي كه از همه ي موارد فوق ناشايست تر به نظر مي رسد و متاسفانه به علت عدم مغايرت با قوانين و شرع به تصويب هم رسيد بحث كاهش تعداد راي دهندگان با مكانيزم افزايش سن قانوني است.همانطور كه مي دانيم شوراي نگهبان مسئوليتش بررسي عدم مغايرت با قانون و شرع است و درباره كيفيت قوانين نظري نمي دهد و در این مورد اشکالی بر این شورا وارد نیست.معلوم نيست چطور يك نوجوان ۱۶ ساله صلاحيت تعيين رئيس جمهور و اعضاي خبرگان رهبري را دارد اما به درجه اي نرسيده كه نماينده ي مجلس انتخاب كند.چه بسا جواناني كه در انتخابات رياست جمهوري گذشته شركت كرده اند اما اين بار به شكل توهين آميزي قادر به حضور در صحنه نيستند.من هر چه فكر كردم دليل آن را نيافتم.آيا نمايندگان فعلي شان نمايندگي مجلس را از دو مورد قبل بالاتر مي دانند كه براي آن سن بالاتري در نظر گرفته اند يا خداي ناكرده احساس كرده اند جوانان و نوجوانان آنان را نمي پسندند؟!اشما چه فكر مي كنيد؟

+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در دوشنبه 26 آذر1386 و ساعت 17:8 |

*بعد از نوشتن پست قبلی علاوه بر نظرات عمومی دوستان عزیز که اکثرا مخالفت با نظر بنده بود نوزده تا نظر خصوصی از بزرگان هم داشتم که فکر می کنم رکورد نظرات خصوصی برای پستهام باشه.باز هم تاکید می کنم که موافق تحزب هستم اما وقتی اون رو نداریم چطور صورت خود را سرخ نگه داریم؟!برای برخی از دوستان سوء تفاهم پیش آمده بود و متوجه نشده بودند که حقیر از باید و نباید حرف نزده ام بلکه از بود و نبود حرف زده ام.به بیان دیگر پیش بینی کرده ام که با شرایط موجود مطلقا اجماع صورت نمی گیرد.

*دفتر یکی از رجال سیاسیون تلفنی خبر دادند که ایشان مایل است حقیر را ببیند و قرار گذاشتند .در سفر تهران به دیدنش رفتم و مذاکرات مفصلی داشتم.گلایه داشتند که چرا پیشاپیش مطالبی نوشته ام که راه را بر مذاکره می بندد.وقتی توضیح دادم پذیرفت که در استان ما همین است که من گفته ام.

*در اولین روزهای تیرماه که تصمیمم برای حضور در انتخابات داشت شکل می گرفت خدمت یکی از دوستان عزیز رسیدم که امام جمعه یکی از شهرهای استان هست.به شوخی می گفت ما همه رو به تقوای الهی دعوت می کنیم اما جسارتا به شما بگم که اگر بخواهید با تقوا جلو برید کارتون ساخته است!خیلی خندیدم آن روز.این روزها از کسانی بی تقوایی می بینم که صدای آزادی خواهی و عدالت طلبی آنها گوش فلک را کر کرده است.هفته ی گذشته شنیدم یکی از این آقایان که خاتمی را هم به اصلاح طلبی قبول ندارد گفته است :یوسفی را سازمانهای امنیتی آورده اند که جاده صاف کن فلان آقا باشد !گفتم حداقل نتیجه حضور در انتخابات برای بنده همین است که در عنفوان جوانی به بینشی برسم که بدانم خیلی ها شعارهای زیبا را دستمایه رسیدن به اهداف پلید خود می کنند و واجبه که ادم اونها را زودتر بشناسه تا در ادامه مسیر زندگیش فریب شعارهای به ظاهر زیبای اونها را نخوره.حداقل در این یک مورد که مربوط به خودم هست و می دانم چرا آمده ام دروغ این مدعیان نیرنگ باز برام آشکار شد.

*تلاش برای منصرف کردن کاندیداها گاهی اوقات شکل فانتزی به خودش می گیره!انواع پیشنهادات و تهدیدها اگر کارساز نشد رقبا دست به فنون جالبی می زنند .چندین تلفن و پیغام داشتم از شخصیتها و دوستانی که می گفتند:حیف نیست یه آدم با سواد(به زعم آنها)بیاد نماینده مجلس بشه؟نماینده باید یه آدم معمولی باشه که هیچ کار دیگه ای ازش برنیاد !پناه برخدا !

*احتمال افزایش سهمیه بنزین خودروهای شخصی و کاهش سهمیه دوگانه سوزها داره زیاد میشه.افزايش سهميه رو نياز مي دونم و معتقدم حداقل ۵۰ درصد افزايش سهميه براي خودروهاي شخصي نيازه كه بخشي از گرفتاريهاي مردم رفع بشه.یادمه درست روز اول سهمیه بندی بنزین قبل از ظهر خدمت آقای مهندس نصوری معاون استاندار بودم.سرش خیلی شلوغ بود و در به در به دنبال مسئولین وزارت نفت و مسئولین شهری بود که مشکلات پیش آمده شب قبل و روز اول سهمیه بندی رو  رتق و فتق کنه.ایشون معتقد بود تاریخ و نحوه سهمیه بندی اگر از قبل به مسئولین اطلاع داده می شد بخش زیادی از تبعات پیش نمی اومد.حالا فرصت خوبی است که در این ۱۳ روز باقی مانده تا پایان ماه آقایان به وزارت نفت خبر بدن که استان بوشهر هیچ ایستگاه سی ان جی نداره و نباید مثل بقیه شهرها با یه چشم دیده بشه.اگر این اتفاق بیفته و سهمیه اتومبیلهای دوگانه سوز این استان مثل بقیه جاها کم بشه احتمالا دیگه مردم حق دارن اعتراض کنند.

*بحث بنزین شد .یه شوخی هم بد نیست.یه دوستی می پرسید در این ایام چطور مطمئن میشی که کسانی که بهت قول دادن برای حمایت و رای ،حمايتشون قلبيه و رهات نمي كنن؟گفتم بر اساس ميزان بنزيني كه از سهميه شون بهم هديه مي كنند ميزان علاقه و صداقتشون رو اندازه گيري مي كنم!اين هم از تبعات سهميه بندي بنزين!

 

+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در جمعه 16 آذر1386 و ساعت 16:30 |

اين روزها و به عبارت بهتر از ماهها پيش جناحهاي اصلي حاضر در عرصه ي سياسي كشور اقدام به تشكيل شوراهاي كشوري و استاني براي رسيدن به اجماع در انتخابات كرده اند.هر دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب جامعه روي اتحاد و رسيدن به گزينه يا ليست واحد مانور مي دهند .اما آيا اين كار شدني است؟

بد نيست مروري به گذشته هم داشته باشيم.در انتخابات رياست جمهوري گذشته نيز هر دو جناح مصرانه خواستار رسيدن به گزينه واحد بودند اما آخرالامر و در روز انتخابات مردم با چند نفر كانديد در هر جناح مواجه بودند.كار به جايي رسيد كه اصولگراياني كه رسما از لاريجاني حمايت كرده بودند و اصلاح طلباني كه نام معين را به عنوان گزينه ي مورد حمايت خود اعلام كرده بودند در روز انتخابات تنها ماندند و افراد ديگري مثل احمدي نژاد ،كروبي يا هاشمي كه ظاهرا مورد حمايت رسمي هيچ كدام از ائتلافهاي مطرح و رسمي جامعه نبودند به عنوان نفرات اول تا سوم از صندوقها بيرون آمدند.توجه كنيد كه منظورم استقلال اين افراد  نيست مهم اين است كه عليرغم گرايشات سياسي مشابه مثلا مجيد انصاري يا ابطحي  از كروبي حمايت نكردند و يا  باهنر از احمدي نژاد كه هم گروه خود بود جدا شد و از لاريجاني حمايت كرد.

با وجود چنين تجربه اي آن هم در انتخاباتي مثل رياست جمهوري كه به علت جامعيت امكان توافق در آن به مراتب بيشتر از انتخابات مجلس است باز هم مي بينيم برخي در هر دو جناح  در حال كوبيدن آب در هاون اجماع هستند و هر روز وقت و انرژي خود را صرف مساله اي مي كنند كه در انتخاباتي مثل مجلس كه كاملا محلي و بومي و منطقه اي است امري محال است.اين كه در هر دو جناح عده اي كه خود را قيم و ولي نعمت سايرين مي دانند بنشينند و شوراهايي ايجاد كنند كه هيچ پايه ي منطقي  نداشته و برآمده از واقعيات جامعه نيست و بخواهند براي افكار سياسي تعيين تكليف كنند موضوعي است كه پيشاپيش مي توان آن را شكست خورده دانست.

نگاهي به اخبار و سخنان محافل مختلف سياسي استان ما نيز در اين زمينه خالي از لطف نيست.در جبهه ي اصولگرايان  جمعي به عنوان  جبهه ي متحد تشكيل شده كه گروههاي قابل توجهي از اصولگرايان را در بر نمي گيرد.هفته نامه ي اصولگراي سراج تصوير نامه ي جمعي از اصولگرايان خطاب به آقاي باهنر را چاپ كرده كه به اين نوع تشكيل شورا اعتراض داشته اند.اگر چه امضا كنندگان آن نامه مشخص نيستند اما هر انسان اندك آشنا به سياست مي داند در استاني كه اختلاف اصولگرايان آن پايتخت نشينان را نيز درگير كرده است نمي شود و نمي توان شورايي تشكيل داد كه مرضي همه ي افراد و كانديداها باشد.تازه بگذريم كه برخي  نكات مانند عضويت برخي از كانديداهاي احتمالي در اين شوراها كه مثلا قرار است فردا از ميان كانديداهاي موجود، اصلح را  انتخاب كنند از لحاظ مزاح و خنده داري  با جديدترين جوكهاي روز برابري مي كند!

در جبهه ي اصلاح طلبي وضع از اين بهتر نيست .گروه خاصي در پايتخت صرف نظر از مقبوليت و كارنامه ي افراد قصد قالب كردن افراد خاصي كه معمولا تندرو هستند را به جامعه دارند.در اين ميان حق اصلاح طلبان ميانه رو و گاها قويتر ناديده گرفته مي شود.حتي در برخي موارد مي بينيم گروههايي كه در پايتخت براي تعيين كانديداي اصلاح طلبان تصميم مي گيرند خود اهل فارس و خوزستان هستند!افرادي هم كه انتخاب مي شوند و يا زمزمه ي پشتيباني از آنها وجود دارد تا به حال حتي يك خط يا يك كلمه در زمينه تفكر خود ننوشته اند كه معلوم شود چه كاره هستند.چندي پيش يكي از كانديداهاي سابق استان از خيانتي كه به او شده بود مي گفت و اينكه با وجود تلاشهايي كه در راه نهادينه كردن و پيروزي جنبش دوم خرداد متحمل شده است تهران نشينان با مبلغي ناچيز كه به حزبشان كمك مالي شده او را فروخته اند و از ديگري حمايت كرده اند!صرف نظر از صحت و سقم موضوع اينكه جناحي به راحتي افراد خود را كنار بگذارد و بنا به مصالح نامعلوم به سراغ ديگران برود حرف معني دار و قابل تاملي است.

از طرفي در استان ما كسي جناحي راي نمي دهد  و يا به عبارت صحيحتر كمتر كسي جناحي راي مي دهد.اگر هم فردي به يك اصولگرا يا اصلاح طلب راي مي دهد نه به خاطر گرايش سياسي او بلكه به خاطر دوستي ،رفاقت ،خويشاوندي ،اعتماد به كارآيي وي،تخصص و يا ساير فاكتورها مثل همشهري بودن و .... است .نمونه اين را مي توان در انتخابات مختلف ديد .در دشتستان در مرحله ي گذشته هيچكدام از كانديداهاي دو جناح راي نياوردند و ايضا در بوشهر عطارزاده تا ايام نزديك به انتخابات كانديد رسمي مورد حمايت رسمي اصولگراها نبود.بگذريم كه در دشتي نماينده اي با گرايش رسمي آن هم به دليل احترام مردم به جايگاه خانوادگي و نه سياسي پيروز ميدان شد.بر اين اساس مثالي مي زنم. به فرض كانديد "الف" كه اهل دير است به نفع  كانديد رسمي يك جناح آقاي "ب"كه اهل كنگان است  كنار برود. چند درصد ممكن است كه طرفداران او به آن كانديد دوم راي دهند.به ضرس قاطع مي توان گفت كه طرفداران آن فرد بيشتر به آقاي "ج" كه ديري است حتي اگر به لحاظ سياسي شناسنامه مشخصي نداشته باشد راي مي دهند.اين مثال براي حوزه هاي چند شهرستاني ديگر و ايضا براي حوزه هاي چند منطقه اي مصداق دارد.

انتخابات محل بروز اراده مردم

مشكل ديگر بر سر راه عدم اجماع كانديداها اين است كه معمولا هر دو جناح علاقه مند هستند چهره هاي تند و شاخص خود را به عنوان كانديد معرفي كنندو به بهانه عدم شناخت كافي و بدتر از آن به بهانه عدم اطمينان از ادعاي كانديداها مبني بر تعلق به فكري خاص ،از كانديداهاي معقول تر صرف نظر مي كنند كه طبيعي است در اين ميان شايستگيها و مقبوليت مردمي به فراموشي سپرده مي شود.انتخابات هم محل بروز مقبوليتهاست چون پاي راي مردم در ميان است .لذا كانديداهاي معتدل حتي بر خود عيب مي دانند به نفع كساني كناره بگيرند كه در تندروي  خواه در چپ يا راست شهره باشندزيرا از آن پس آنها  را هم به همان نشان مي شناسند.اصولا اگر كانديدي ديگران را قبول داشت وارد صحنه نمي شد كه حالا بخواهد به نفع آنان كناره رود.

آنچه مسلم است  اينكه به جرات مي توانم بگويم اصلاح طلبان نيز مانند اصولگرايان به وحدت نخواهند رسيد.من بر خلاف ساير دوستان نظراتم را مكتوب مي كنم تا در روز مبادا قابل استناد باشد .اين را نوشتم كه به يادگار بماند و روز بعد از انتخابات ببينيد كه ايا واقعا اتحاد صورت گرفته است يا خير؟!و اينكه پيشاپيش مي گويم كه نتيجه انتخابات چيزي جداي از اعلام رسمي شوراهاي تشكيل شده در دو جناح است.

اما نظر شخصي خودم اين است كه اصلا چرا در كشوري كه حزب شناسنامه دار و با مانيفست مشخص وجود ندارد بر اجماع اصرار مي شود؟اصلا لطف انتخابات به اين است كه همه حاضر شوند و اين فرصت را به مردم بدهند كه با كمال ميل و اختيار بهترين گزينه را انتخاب كنند.اجماع مال كشورهاي ضعيفي مثل سوريه و مصر و عراق سابق است نه كشوري مثل جمهوري اسلامي ما كه سوابق درخشان انتخاباتي دارد. سيره ي عملي امام راحل (ره ) و مقام معظم رهبري و نص قانون نيز بيانگرهمين ايجاد فرصت برابر و پرهيز از محدود كردن قدرت انتخاب  و تلاش براي افزايش حضور مردم(كه خود تابعي از تعداد كانديداهاست)مي باشد.

پيشنهاد مي كنم در هر دو جناح  انرژي اضافه و بي حاصل صرف اين موضوع نشود و در عوض همه تلاش كنند انتخابات سالم و با شكوهي برگزار شود.مردم قطعا بهترين انتخاب را خواهند كرد.

+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در شنبه 3 آذر1386 و ساعت 17:17 |
 طراح قالب: jam ghaleb

<