اين روزها و به عبارت بهتر از ماهها پيش جناحهاي اصلي حاضر در عرصه ي سياسي كشور اقدام به تشكيل شوراهاي كشوري و استاني براي رسيدن به اجماع در انتخابات كرده اند.هر دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب جامعه روي اتحاد و رسيدن به گزينه يا ليست واحد مانور مي دهند .اما آيا اين كار شدني است؟
بد نيست مروري به گذشته هم داشته باشيم.در انتخابات رياست جمهوري گذشته نيز هر دو جناح مصرانه خواستار رسيدن به گزينه واحد بودند اما آخرالامر و در روز انتخابات مردم با چند نفر كانديد در هر جناح مواجه بودند.كار به جايي رسيد كه اصولگراياني كه رسما از لاريجاني حمايت كرده بودند و اصلاح طلباني كه نام معين را به عنوان گزينه ي مورد حمايت خود اعلام كرده بودند در روز انتخابات تنها ماندند و افراد ديگري مثل احمدي نژاد ،كروبي يا هاشمي كه ظاهرا مورد حمايت رسمي هيچ كدام از ائتلافهاي مطرح و رسمي جامعه نبودند به عنوان نفرات اول تا سوم از صندوقها بيرون آمدند.توجه كنيد كه منظورم استقلال اين افراد نيست مهم اين است كه عليرغم گرايشات سياسي مشابه مثلا مجيد انصاري يا ابطحي از كروبي حمايت نكردند و يا باهنر از احمدي نژاد كه هم گروه خود بود جدا شد و از لاريجاني حمايت كرد.
با وجود چنين تجربه اي آن هم در انتخاباتي مثل رياست جمهوري كه به علت جامعيت امكان توافق در آن به مراتب بيشتر از انتخابات مجلس است باز هم مي بينيم برخي در هر دو جناح در حال كوبيدن آب در هاون اجماع هستند و هر روز وقت و انرژي خود را صرف مساله اي مي كنند كه در انتخاباتي مثل مجلس كه كاملا محلي و بومي و منطقه اي است امري محال است.اين كه در هر دو جناح عده اي كه خود را قيم و ولي نعمت سايرين مي دانند بنشينند و شوراهايي ايجاد كنند كه هيچ پايه ي منطقي نداشته و برآمده از واقعيات جامعه نيست و بخواهند براي افكار سياسي تعيين تكليف كنند موضوعي است كه پيشاپيش مي توان آن را شكست خورده دانست.
نگاهي به اخبار و سخنان محافل مختلف سياسي استان ما نيز در اين زمينه خالي از لطف نيست.در جبهه ي اصولگرايان جمعي به عنوان جبهه ي متحد تشكيل شده كه گروههاي قابل توجهي از اصولگرايان را در بر نمي گيرد.هفته نامه ي اصولگراي سراج تصوير نامه ي جمعي از اصولگرايان خطاب به آقاي باهنر را چاپ كرده كه به اين نوع تشكيل شورا اعتراض داشته اند.اگر چه امضا كنندگان آن نامه مشخص نيستند اما هر انسان اندك آشنا به سياست مي داند در استاني كه اختلاف اصولگرايان آن پايتخت نشينان را نيز درگير كرده است نمي شود و نمي توان شورايي تشكيل داد كه مرضي همه ي افراد و كانديداها باشد.تازه بگذريم كه برخي نكات مانند عضويت برخي از كانديداهاي احتمالي در اين شوراها كه مثلا قرار است فردا از ميان كانديداهاي موجود، اصلح را انتخاب كنند از لحاظ مزاح و خنده داري با جديدترين جوكهاي روز برابري مي كند!
در جبهه ي اصلاح طلبي وضع از اين بهتر نيست .گروه خاصي در پايتخت صرف نظر از مقبوليت و كارنامه ي افراد قصد قالب كردن افراد خاصي كه معمولا تندرو هستند را به جامعه دارند.در اين ميان حق اصلاح طلبان ميانه رو و گاها قويتر ناديده گرفته مي شود.حتي در برخي موارد مي بينيم گروههايي كه در پايتخت براي تعيين كانديداي اصلاح طلبان تصميم مي گيرند خود اهل فارس و خوزستان هستند!افرادي هم كه انتخاب مي شوند و يا زمزمه ي پشتيباني از آنها وجود دارد تا به حال حتي يك خط يا يك كلمه در زمينه تفكر خود ننوشته اند كه معلوم شود چه كاره هستند.چندي پيش يكي از كانديداهاي سابق استان از خيانتي كه به او شده بود مي گفت و اينكه با وجود تلاشهايي كه در راه نهادينه كردن و پيروزي جنبش دوم خرداد متحمل شده است تهران نشينان با مبلغي ناچيز كه به حزبشان كمك مالي شده او را فروخته اند و از ديگري حمايت كرده اند!صرف نظر از صحت و سقم موضوع اينكه جناحي به راحتي افراد خود را كنار بگذارد و بنا به مصالح نامعلوم به سراغ ديگران برود حرف معني دار و قابل تاملي است.
از طرفي در استان ما كسي جناحي راي نمي دهد و يا به عبارت صحيحتر كمتر كسي جناحي راي مي دهد.اگر هم فردي به يك اصولگرا يا اصلاح طلب راي مي دهد نه به خاطر گرايش سياسي او بلكه به خاطر دوستي ،رفاقت ،خويشاوندي ،اعتماد به كارآيي وي،تخصص و يا ساير فاكتورها مثل همشهري بودن و .... است .نمونه اين را مي توان در انتخابات مختلف ديد .در دشتستان در مرحله ي گذشته هيچكدام از كانديداهاي دو جناح راي نياوردند و ايضا در بوشهر عطارزاده تا ايام نزديك به انتخابات كانديد رسمي مورد حمايت رسمي اصولگراها نبود.بگذريم كه در دشتي نماينده اي با گرايش رسمي آن هم به دليل احترام مردم به جايگاه خانوادگي و نه سياسي پيروز ميدان شد.بر اين اساس مثالي مي زنم. به فرض كانديد "الف" كه اهل دير است به نفع كانديد رسمي يك جناح آقاي "ب"كه اهل كنگان است كنار برود. چند درصد ممكن است كه طرفداران او به آن كانديد دوم راي دهند.به ضرس قاطع مي توان گفت كه طرفداران آن فرد بيشتر به آقاي "ج" كه ديري است حتي اگر به لحاظ سياسي شناسنامه مشخصي نداشته باشد راي مي دهند.اين مثال براي حوزه هاي چند شهرستاني ديگر و ايضا براي حوزه هاي چند منطقه اي مصداق دارد.

مشكل ديگر بر سر راه عدم اجماع كانديداها اين است كه معمولا هر دو جناح علاقه مند هستند چهره هاي تند و شاخص خود را به عنوان كانديد معرفي كنندو به بهانه عدم شناخت كافي و بدتر از آن به بهانه عدم اطمينان از ادعاي كانديداها مبني بر تعلق به فكري خاص ،از كانديداهاي معقول تر صرف نظر مي كنند كه طبيعي است در اين ميان شايستگيها و مقبوليت مردمي به فراموشي سپرده مي شود.انتخابات هم محل بروز مقبوليتهاست چون پاي راي مردم در ميان است .لذا كانديداهاي معتدل حتي بر خود عيب مي دانند به نفع كساني كناره بگيرند كه در تندروي خواه در چپ يا راست شهره باشندزيرا از آن پس آنها را هم به همان نشان مي شناسند.اصولا اگر كانديدي ديگران را قبول داشت وارد صحنه نمي شد كه حالا بخواهد به نفع آنان كناره رود.
آنچه مسلم است اينكه به جرات مي توانم بگويم اصلاح طلبان نيز مانند اصولگرايان به وحدت نخواهند رسيد.من بر خلاف ساير دوستان نظراتم را مكتوب مي كنم تا در روز مبادا قابل استناد باشد .اين را نوشتم كه به يادگار بماند و روز بعد از انتخابات ببينيد كه ايا واقعا اتحاد صورت گرفته است يا خير؟!و اينكه پيشاپيش مي گويم كه نتيجه انتخابات چيزي جداي از اعلام رسمي شوراهاي تشكيل شده در دو جناح است.
اما نظر شخصي خودم اين است كه اصلا چرا در كشوري كه حزب شناسنامه دار و با مانيفست مشخص وجود ندارد بر اجماع اصرار مي شود؟اصلا لطف انتخابات به اين است كه همه حاضر شوند و اين فرصت را به مردم بدهند كه با كمال ميل و اختيار بهترين گزينه را انتخاب كنند.اجماع مال كشورهاي ضعيفي مثل سوريه و مصر و عراق سابق است نه كشوري مثل جمهوري اسلامي ما كه سوابق درخشان انتخاباتي دارد. سيره ي عملي امام راحل (ره ) و مقام معظم رهبري و نص قانون نيز بيانگرهمين ايجاد فرصت برابر و پرهيز از محدود كردن قدرت انتخاب و تلاش براي افزايش حضور مردم(كه خود تابعي از تعداد كانديداهاست)مي باشد.
پيشنهاد مي كنم در هر دو جناح انرژي اضافه و بي حاصل صرف اين موضوع نشود و در عوض همه تلاش كنند انتخابات سالم و با شكوهي برگزار شود.مردم قطعا بهترين انتخاب را خواهند كرد.
+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در شنبه 3 آذر1386 و ساعت
17:17 |