تبليغاتX
نخل،نفت،دريا

در کتاب اجتماعی دوره ی راهنمایی درسی بود که به تشریح سیاستهای اقتصادی جمهوری اسلامی می پرداخت.آن وقتها که کم سن و سال بودم برایم بسیار جذاب بود که در کشور ما نظام اقتصادی خاصی پایه ریزی شده است که نه بر اساس سوسیالیسم است و نه کاپیتالیسم.دقیقا یادم هست که با تاکید خاصی کلمه ی "اقتصاد اسلامی " خيلي پر رنگ ذکر می شد.از مشخصه های این نظام اقتصادی احترام به مالکیت فردی ، تاكيد بر نقش تعاوني و همچنين تصدي صنايع مادر و بزرگ از طرف دولت ذكر شده بود.بر همين اساس نويسنده  اقتصاد را به سه بخش دولتي ،خصوصي و تعاوني تقسيم كرده بودند(مطابق با قانون اساسي).

اين را به عنوان مقدمه نوشتم چون افراد هم سن و سال من كه رشد يافته دوران پس از انقلاب اسلامي هستند احتمالا همگي اين بخش را در مدرسه خوانده اند.اما امروزه كه به سالهاي  پس از آن دوران نگاه مي كنم مي بينم كشور ما هيچگاه بر اساس اين مدل اقتصادي به صورت متوازن حركت نكرده است.در دوراني اقتصاد كاملا دولتي و بنا به شرايط ويژه ي جنگ، سهميه بندي در همه ي موارد اعمال مي شد. اين مدل اقتصادي قرابت بسيار زيادي با سوسياليزم دارد ضمن اينكه در همان دوران مصادره هاي فراوان اموال برخي افراد پول دار و به اصطلاح فئودال ،تاكيد ديگري بر اين مدل اقتصادي و نكوهش اقتصاد سرمايه داري بود.پس از پايان جنگ و در ابتداي دولت سازندگي به تدريج آزاد سازي قيمتها و لغو سهميه بندي در دستور كار دولت قرار گرفت و البته با نيم نگاهي به بخش تعاوني عملا سعي شد از آن اقتصاد شبه سوسياليستي فاصله گرفته شود.اما در همان زمان هم باز دولت با پارادوكس هايي مثل قوانين سخت كارگري نتوانست مقابله كند و عملا باز هم  معجوني درست شد كه با هيچ فرمول اقتصادي سازگار نشد اما در هر حال شعار و عمل دولت گرايش به سمت اقتصاد خصوصي و نزديك شدن به كاپيتاليزم بود.در دوران دولت آقاي خاتمي باز به يكباره در مقطعي شعارهاي اقتصادي تغيير كرد و شايد براي جبران محبت مردم در انتخابات بر حقوق اقتصادي جمعي و قوانين سخت گيرانه ي كارگري تاكيد بيشتري شد.عملا ظرف چند سال اول دولت خاتمي ،راه رفته به سمت اقتصاد آزاد و حاكميت بازار آزاد دستخوش وقفه و حتي بازگشت شد اما با اثبات ناكارآمدي اين مدل تركيب مثلث اقتصادي دولت در مرحله بعدي دولت وي  تغيير كرد و باز حركت به سوي اقتصاد بازار در دستور كار قرار گرفت.

دو سال پيش و در پي پيروزي آقاي احمدي نژاد باز هم سياستهاي اقتصادي به نقطه ي قبلي برگشت و شعار عدالت و مساوات باعث شد كه ترديدها در مورد روند حركت دولت و كشور به سمت آزادسازي اقتصاد تقويت شود .افت شديد بورس در اين دوران نشانه اي از حاكميت اين فضا بود تا اينكه بحث اصل ۴۴ اين بار از مراجع بالاتري مثل مجمع تشخيص مصلحت پيگيري شد و از سوي رهبري عالي نظام ابلاغ شد.نتيجه اينكه ، بالاخره قرار شد با سرعت بيشتري به سمت تقويت جايگاه بخش خصوصي گام برداشته شده و نقش دولت كم رنگ تر شود(نزديك شدن به مدل غربي اقتصاد).

 فراز و نشيب سياستهاي اقتصادي

مرور فراز ونشيبهاي سينوسي اقتصاد ايران يك سوال را در ذهن ايجاد مي كند و آن اينكه چرا ما نتوانسته ايم پس از سال ها تعريف مشخصي از رويكرد اقتصادي خود داشته باشيم؟و اينكه آيا تعريف "معجون مانند" قبلي (اقتصاد سه حالته)تعريفي كارا و حساب شده بوده يا به خاطر فضاي خاص انقلاب وتعجيل براي شكل گيري زیرساخت های حکومت اسلامی ارائه شده بوده است؟ودست آخر اينكه آيا تركيب كردن اقتصاد سرمايه داري ،سوساليستي وتعاوني ،براي  تطبيق شعارهاي اقتصادي با شعارهاي سياسي و ايدئولوژيكي مانند "نه شرقي نه غربي "بوده است؟ اين سوال را يك بار  از يكي از معاونين وزير اقتصاد فعلي پرسيدم و ايشان با تاييد سوال بنده ،معتقد بودند عدم وجود احزاب قوي ـ كه مطالعات دقيق اقتصادي داشته باشند ـ و همچنين  تناقض ميان برخي شعارهاي انقلابي و واقعيت موجود اقتصاد دنيا  و ايضا همان شرايط بحراني ابتداي انقلاب (كه تشكيل زودهنگام زيرساختها را اقتضا مي كرد)باعث اين سردرگمي بوده است .اما من فكر مي كنم اشكال از جاي ديگري است زیرا به نظر می رسد که حتی با اینکه همه به التزام به قانون اساسی معترفند اما باز هم نتیجه ی اجرای قانون این همه متفاوت و مختلف است.

نكته مهم این است که كساني كه قانون را تدوين مي كنند ابتدا بايد "ارزش ها " را در ذهن خود تعريف كنند.به عبارت ديگر متن قانون نياز به يك پايه دارد و آن پايه نوع نگرش قانون نويسان به دنياي اطراف در زمينه هاي مختلف مثل اقتصاد ،سياست،فرهنگ،حقوق و.... است .به نظر مي آيد در اين بخش قبل از تدوين قانون  كار اساسي صورت نپذيرفته و قانونگزاران به جمع بندي واحدي از "آنچه در آينده مي خواهند باشند" نرسيده اند.همين كه در كشور ما به وضوح تعريف نشده است كه"آيا ثروت و ثروت اندوزي امري مقدس است يا خير ؟ "يكي از اين نكات است.بالاخره غربيها پذيرفته اند كه ثروت اندوزي خوب است ولذا با افتخار به ميزان سرمايه خود مي نازند و تمام سازو كارهاي اقتصادي هم در راستاي تقويت بخش خصوصي ،سرمايه داري و مالكيت شخصي است.برعكس كمونيستها پذيرفته بودند كه مالكيت شخصي وسرمايه مذموم است و تمام توان خود را براي حذف آن و اجراي مساوات اقتصادي به كار مي بردند.اما هنوز كه هنوز است در كشور ما كسي كه پول زيادي دارد سعي در كتمان آن داشته و خود را به زهدو رهبانيت مي زند و از آن طرف برعكس به دنبال تقويت بخش خصوصي هستيم!از طرفي سعي در آزادسازي اقتصاد داريم اما از طرف ديگر اقلام متعددي از سبد اقتصاد خانواده سهميه بندي مي شوند.از طرفي براي حضور در سازمان تجارت جهاني تلاش مي شود از طرف ديگر انحصار شديدي بر برخي صنايع مثل خودروسازي و حتي اخيرا مواردي مثل توليد گوشي هاي همراه اعمال مي شود.به نظر من اگر از همان ابتدا (و يا حتي از همين حالا ـ هر چند دير ـ   ) تكليف ارزش هاي مورد نظر مشخص مي شد مسائل و معضلات اقتصادي امروز را نداشتيم.چون با عدم تعريف واحد معلوم نيست دولت بعدي راه اين دولت را ادامه دهد و احتمال اينكه باز به نقطه ي شروع برگرديم وجود دارد.

+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در سه شنبه 20 شهریور1386 و ساعت 16:7 |

هفته دولت سپري شد .قطعا خدمات قابل توجهي در سال گذشته صورت گرفته كه قابل انعكاس بوده اند و بنده فكر مي كنم انعكاس فعاليتها براي اطلاع عموم لازم است، اگر چه خدمات اگر چشمگير باشد خود به چشم مي آيد.از سر تنبلي و اينكه خود فرصت نوشتن مطلب جديد را ندارم اين هفته دو مطلب ميهمان را به عنوان پست جديد مي گذارم.اولي درد دل يك كمك جوي تحت پوشش بهزيستي دشتستان كه برايم پيغام خصوصي فرستاده و ديگري مطلب مفصلي از نشريه بازدم.در نشريه الكترونيكي بازدم سرمقاله اي در نقد فعاليتهاي هفته ي دولت در دشتستان انتشار يافته كه اگر چه با مضامين آن كاملا موافق نيستم اما حيفم آمد شما نبينيد .مطالب مذكور بدون دخل و تصرف عينا نقل مي شوند:

الف:مطلب ارسالي مددجوي بهزيستي دشتستان :

عليرغم تبليغات و رپورتاژهايي كه سازمان بهزيستي و ادارات تابعه آن در اين ايام در مورد خدمات خود مي كنند به عنوان يك مددجوي بهزيستي دشتستان بخشي از مشكلات مبتلابه را به عنوان بديهي ترين نيازهاي بيماراني همچون من به اطلاع مي رسانم. در تمام موارد با قید "عدم "و" نبود" بخوانيد: 
1- تهیه وسایل بهداشتی مناسب و تحویل به موقع
2- مسکن متناسب با وضعیت معلول
3- نسبت به افزایش هزینه نگهداری متعلقه اقدام شود با توجه به این که این هزینه از مبلغ 250 هزار ریال به 100 هزار ریال تقلیل یا فته و عدم پرداخت هزینه به موقع پرستاری .
4-نبود پزشک و پرستار جهت ویزیت های دوره ای برای عزیزان . با گذشت یک سال هنوز پزشک یا پرستاری با سازمان وارد قرارداد نشده شده است .
5- عدم تخصیص اعتبار لازم و به موقع در سال 85 و وسایل مورد نیاز و هزینه های درمانی و کمک توان بخشی پرداخت نشده است .
6-در اختیار قرار دادن وسیله مناسب برای جابجایی زیرا اکثر وسایل نقلیه عمومی جهت جابجایی عزیزان که از ویلچر و برانکارد استفاده می کنند مناسب نبوده است .
7-عدم بودجه کافی انجمن ضایعه نخاعی استان جهت رفع مشکلات مالی و معیشتی این عزیزان .
8- عدم وجود امکانات رفاهی و تفریحی در استان .
9- عدم وجود اماکن ورزشی با توجه به نیاز جامعه معلول به ورزش های مخصوص و توانبخشی.

ب:مطلب مندرج در نشريه بازدم


با سلام و ادب به حضور کاربران محترم نشریه ی الکترونیکی بازدم

 گرامی میداریم یاد و خاطره ی رئیس جمهور و نخست وزیر محبوب،  شهید محمد علی رجایی و دکترمحمد جواد باهنر و همچنین به مناسبت هفته ی دولت عرض تیریک داریم به همه ی دولت مردان جمهوری اسلامی ایران و بسی پوزش می طلبیم از تأخیری که در درج سر مقاله این دو هفته پیش آمد.

 اعیاد شعبانیه و روز  پزشک و نیز وضعیت ناراحت کننده سیستم خدمات بهداشتی و درمانی در شهرستان و چند مناسبت مهمی که در این مدت گذشت همه موضوعاتی بودند که شایسته  بود به آنها در سرمقاله پرداخته شود اما بهتر دیدیم که سر مقاله این دو هفته  به هفته ی دولت بپردازد،  چرا که در این مدت  فضای کشور و بالطبع  شهرستان ما در گیر ارائه بیلان کارها و برشورها و لیست خدمات و برنامه های دولت در یک سال گذشته خواهد بود. خواستیم چند سطری  از دو دولت مرد به یاد ماندنی، شهدای گرانقدر رجایی و باهنر  بنویسیم اما دیدیم آنچه که کم نیست متن و سخن و کلام در باره ی آنهاست و آن چه که نیست عمل آنها. لذا بر آن شدیم که چند سطری را از آنچه مربوط به عمل دولتمردان در شهرستان خودمان می شود، بنویسیم.

 

هر ساله اول تا هشتم شهریور ماه را دولتمردان و نمایندگان آنها در استانها و شهرستانها به بیان فعالیتهای خویش می پردازند تا به مردم اطمینان دهند که خدمتگزاران خوبی برای آنها هستند. اما در این میان یک سری از کارهایی که به جهت اطلاع رسانی به مردم انجام می شوند آنقدر نا مربوط  و یا عجیب هستند که علاوه بر اینکه هیچ منا سبتی با روحیه و فرهنگ  رجایی و باهنر ندارند، در تعارض با آن هم هستند و در یک کلام  نقض غرض اند. در این مقال بر آن شدم که شماری از آنها را ذکر کنیم.

1)   از جمله ی این مسائل بیلان کارهایی است که هر اداره و نهادی اگر یک بیل یا کلنگی در انجام زده اند تمام آ ن کار را به عنوان فعالیت اداره خود معرفی می کنند و طبیعتا بودجه ی .... آنرا می گیرند، و یک وقت می بینی برای هرس کردن درختهای یک بلوار ده اداره ارائه ی گزارش می کنند.

2)   با تمام وقت و هزینه ای که می شود تا جلسات مسئولین و مردم شکل بگیرد در عمل بسیاری از مردم از گذاشتن جلسات و همایشهای هفته ی دولت به خنده می افتند. چرا که برای مردم بسیاری از سخنان مسئولین حکم وعده ی سر خرمن یا توجیهات دایی جان ناپلئونی دارد. و عملا هنگامی که از جلسه ی پرسش و پاسخ با مسئولین خارج می شوند ناراضی تر از هنگامی هستند که به آن وارد می شوند.

3)   مسأله ای که متأسفانه سالهاست در فرهنگ دول ما ریشه دوانیده افتتاح چندین و چند مرتبه ی پروژه هاست. تا یکی دو ماه قبل از هفته ی دولت هیچ خبری نیست دوهفته مانده به یک شهریور یک دفعه کشور گلستان می شود، هزاران طرح افتتاح می شوند یک پروژه ی چندین میلیونی یا میلیلاردی با دو ردیف آجر چینی افتتاح می شود. هفته ی دولت که تمام شد می رود تا دو ماه مانده به هفته ی دولت سال بعد و دوباره چند ردیف آجر روی هم چیده  شده و پروزه از نو افتتاح می شود ( ترجیحا با مسئولی دیگر.) و خلاصه یک پروژه ی ساده چندین بار دچار قیچی خوردن روبان قرمز می شود.

4)   با تمام احترامی که برای جناب کشتکار فرماندار محترم دشتستان قائل هستم از ایشان این سوال را دارم که در برنامه زمان بندی بزرگداشت هفته ی دولت فلسفه ی دعای ندبه و زیارت آل یاسین و ایستگاه صلواتی و بازدید از سالمندان و همایشهای صوری چیست؟

آیا با برگزاری دعای ندبه و زیارت آل یاسین قرار است تقید دولت به اسلام نشان داده شود و یا با برپایی ایستگاه صلواتی آنهم در تمام ایام هفته ی دولت روحیه ی ایثارگری دفاع مقدس حفظ می شود؟

چرا در تمام طول سال  در برگزاری ادعیه از پیر و جوان ومرد و زن و کودک و همه ی اقشار و اصناف دیده می شوند و تنها کسانی که نیستند مسئولین اند اما یک دفعه دستور داده می شود مثلا همه ی کارمندان در فلان مراسم دعا شرکت کنند. جناب فرماندار ارزش معنوی چنین دعایی چقدر است. بالطبع روابط عمومی ها هم از این مراسمات فیلم می گیرند و کارمندان هم سعی می کنند در فیلم باشند . آیا فکر نمی کنید صحنه به پر کردن فیلم سینمایی و فضای ریاکاری  بیشتر شبیه است تا فضای معنوی و راز و نیاز؟

بر پایی ایستگاه صلواتی در روزگار ما آنهم توسط ادارات دولتی زشت نیست؟ زمانی که در طلائیه و فکه در گرمای خوزستان ایستگاه صلواتی برگزار می شد موضوعیت داشت، رزمنده ها تشنه و گرسنه بودند و نیاز آن موقع این بود . اما اکنون که رزمنده های  جوان امروز تشنه ی  کتاب و محصولات فرهنگی و هزینه برای سخنران های خوب هستند هم ایستگاه صلواتی باید شربت ویمتو درست کند آن هم با چنان وضعیت بهداشتی که سراغ داریم؟

کسی نیست به  مرکز بهداشت و درمان شهرستان بگوید شما که باید با این نوع دادن نوشیدنی به مردم مخالف باشید روی چه حساب و کتابی روز دوشنبه خودتان در درمانگاه بهروزی ایستگاه صلواتی برگزار می کنید.

آقای فرماندار اگر ایستگاه صلواتی زدید و به جوانان کتاب های شهید مطهری  دادید اسمش را بگذارید ایستگاه صلواتی و اگر نه این کار یک نماشی عامیانه و ظاهر مدار بیش نیست. حوزه ی علمیه ی خواهران برازجان برای گرفتن یک دوره ی کتابهای شهید مطهری که فقط 60 هزار تومان هزینه می خواهد پول ندارند و از مردم اعانه جمع آوری می کنند آن وقت ادارات و ارگانهای ما ایستگاه صلواتی می زنند و روابط عمومی ها و کارمندان شربت آب لیمو به مردم می دهند( تازه برای حفظ روحیه ی ایثار گری و فضای معنوی دفاع مقدس). مضحک نیست؟

آخر آقای فرماندار  چه کسی به شربت  و آب خنک دولت محتاج است؟

حداقل هزینه ی این ایستگاه ها اعم از شکر و شربت  و داربست فلزی و.... بیش از دو میلیون تومان است. چرا نباید پانصد هزار تومان از این هزینه ها صرف خرید کتاب  برای جوانان این شهر شود؟

مسئول محترم اداره ی ارشاد شهرستان، کتابخانه ی عمومی شهر برازجان 12 هزار جلد کتاب دارد که برای این شهر فاجعه است آن وقت شما ایستگاه صلواتی بر پا می کنید این کار کجایش اسلامی است؟ کجایش با فرهنگ رجایی و با هنر مطابق است؟

آقای فرماندار هدف از این همایشهای صوری چیست؟ همایش جوانان خلاقیت و نو آوری روز سه شنبه چه باری خواهد داشت چه مشکلی را حل خواهد کرد؟ اصلا آیا با هدف رفع مشکل برگزار می شود؟ آیا قرار است مثل همایش مسجد و جوانان برگزار شود که داد همه ی رسانه های محلی را در آورد و آخر سر غیر از چند نفر از مسئولین و خبرنگاران کسی در سالن نماند؟هزینه ای که برای این مراسم شده بود اگر چند جلد کتاب خریده  و به مساجد شهر داده می شد بسیار پر بار تر بود.

این هزینه های بیت المال چرا دارند به هدر می روند، بازده این کارها کجاست که کسی نمی بیند؟

اینها فقط بخش بسیار کوچکی از مواردی بود که در هفته ی دولت امسال می باست مورد توجه قرار گیرد . ان شاء الله  در مقالاتی به دیگر مشکلات شهرستان خواهیم پرداخت.

 

+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در دوشنبه 12 شهریور1386 و ساعت 17:58 |
گفتم كه روي ماهت از من چرا نهان است؟      گفتا تو خود حجابي ورنه رخم عيان است


اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در سه شنبه 6 شهریور1386 و ساعت 8:53 |

مطلب قبلی در مورد نقش پول و سرمایه در انتخابات مطابق معمول مورد توجه خوانندگان و دوستان عزیز قرار گرفت.حیفم آمد نظرات دوستان را جداگانه ذکر نکنم چون ممکنه همه افراد کامنتها را از بالا تا پایین نخوانند:

آقای قاسم مرادی عزیز ما را بد جور ترسانده اند:

درود بی پایان بر دوست گرامی جناب آقای یوسفی! فکر می کنم هنوز تنتان داغ است برادر! بگذارد پیه انتخابات حسابی به تنان بخورد! آن وقت خیلی حرفها خواهی داشت که نه توان سکوت و نه توان گفتن خواهی داشت.

اگر این را یک فرد معمولی می گفت جدی نمی گرفتم اما وقتی کسی بگوید که معاون سیاسی امنیتی استانداری بوده خب حق بدهید که تنمان بلرزد و تا مرز انصراف پیش برویم.تازه آقای مرادی این قدر دلشان به حال جوانی ما سوخته بوده که با عجله خواستند نصیحت کنند حتی صفحه کلید را هم فارسی نکرده بودند!

رضای عزیز هم از دیار دور و از نزدیکی برادر چاوز دردل کرده اند که:

در مورد انتخابات و خدمتگزاری هم بهتره که این کلیشه ها را فراموش کنیم..اینا فقط یه مشت شعاره برادر.... این وسط...

متاسفم که فضاحت و گند رفتارهای مدعیان دروغین خدمتگزاری باعث شده که اصلا دیگه هیچ کس نتونه حرفی ازش بزنه.

آقا محسن عمرانی این متفکر جوان دیری و دوست عزیز بنده به تفصیل نظر داده اند .اما به یه نکته مهم اشاره کرده اند و اون اینکه امثال بنده نباید از این هیاهوها بترسیم و باید بمانیم تا شاخ غولهای اقتصادی در انتخابات شکسته شود.تشبیه جالبی هم داشته اند:

در پاسخ به استادمان اقای مرادی باید گفت که اگر همین مصلحت ها فدای حقیقت ها نشده بود که ما الان وضعمون بهتر از این بود فکر کنم کسانی که این گونه شعار می دهند مثل امیر قلعه نوعی می مونند که هميشه از دست های پنهان صحبت میکند ولی هیچ وقت معلوم نیست این دست ها کجاست و یا مدل جدیدش کودتای خزنده ی رسانه ای اقای صفارهرندی...

هدایت (برادرم) که البته نظرش قابل استناد نیست چون احتمالا حب برادری در نظر دادنش تاثیر داشته و خواسته دلداری بده ، یه نکته قشنگ و مستند گفته:

لااقل تو حوزه دشتستان تا الآن کسی رای آورده که جیبش خالی بوده . اگه دور بعد با جیب پر اومده با تعداد رای کمتری مواجه شده ...

داشته ایم کسانی که یک بار با جیب خالی و پیکان مدل ۶۰ امدند تبلیغ کردند و رای گرفتند بعد که پول دار شدند ۲ بار امدند و دست خالی برگشتند.

دکتر رضا آذین اما مثل همیشه شفاف و با مصداق صحبت کرده اند.و حرفش هم اینقدر روشن و حسابه که نمی دونم چه توضیحی روش بذارم:

احمدی نژاد بدون پول رای آورد، چون شعارهایی داد که به مذاق قشر ضعیف خوش آمد. خاتمی هم بدون پول رای آورد چون او هم شعارهای جامعه پسند داد. بنابراین داشتن سرمایه در انتخابات شرط لازم هست ولی کافی نیست. مهم اینه که آدم شعار و برنامه درست داشته باشه و به خلق الله وفادار باشه و در راستای بهبود (و نه حذف) ساختار ها حرکت کنه.
بین خودمون باشه استراتژی من همینه!

دودوست جمي عزيز يكي از ايران و ديگري از ايالات متحده نظر مشابهي از منظر ديگر داشته اند.مهندس طالب موذني عزيز و همچنين پرديس جم‌:

عده ایی دیگر از مردم می گویند اگر کسی این همه خرج در یک منطقه ای بکند، مثلاً مدرسه بسازد، برای سرویس ایاب و ذهاب دانش آموزان ماشین بخرد، جایی را آباد کند و به تعدادی فقیر کمک کند، این کارها، اعمال خوبی است که حتی نمایندگان قبلی هم تا این اندازه برای منطقه شان مفید نبوده اند، و بعد می گویند حتی اگر چنین شخصی هیچ کار دیگری هم نکند و یا لیاقت انجام کاری هم نداشته باشد، تا همین جا هم بهتر از قبلی ها کار کرده است.

آقای امین الدین واعظی لقب مثل بنده امیدوار و خوشبین هستند:

من فكر ميكنم كه ملت ما به يك پختگي نسبي رسيده اند يعني اينقدر كلاه سرشون رفته كه ديگر استاد شده اند.مردم هروقت به صحنه آمده اند نشان داده اند كه چه خوب مي فهمند وسره را از ناسره تشخيص ميدهند.

 آقای شعرانی جوان خبرنگار دیری که تازگیها سایت خبری دیر رو هم راه انداخته توصیه هایی کرده و گفته سفت بایست :

تا می توانید مستقل باشید زیرا همان حزبی که موقع انتخابات برایت چه چه می زند از تو انتظار دارد ! همانطور که هدفت آبادانی دشتستان عزیز است پس با توکل به او وارد انتخابات شو !ولو تنها باشی !اما بدان که او همیشه به یادت است .....

آقای رضا معتمد خیلی مستدل و با مثالهای متعدد موضوع پول رو نفی کرده است.به جز جمله ی درون پرانتزش بقیه رو خیلی خیلی قبول دارم:

در دشتستان با توجه به نوع شغل كانديداها قبل از اين خوب مي شود فهميد پولها از كجا آمده است.اما همانطور كه گفته اند دشتستانيها تا حالا به پول راي نداده اند.نمونه اش برتري عدالت بر كدخداپور،برتري رازقي بر قاسمي ،برتري دادفر بر ميگلي نژاد ،برتري پورفاطمي بر شهرياري و .....قيصر هم كه مي گويند با پول آمد درست نيست.پول داشت ولي با پول راي نياورد.مردم به صفايش راي دادند.حالا اين بار مي بينيد كه حرف من درست در مي آيد.
شما توصيه مي كنم بيشتر بين مردم بياييد و حرف بزنيد.اگر حرفتان به دل بنشيند (شنيده ام صميمي حرف مي زنيد)حتما موفق مي شويد.

دوست بانکی خطه ی عالم پرور دشتی آقای مهندس محمدجواد غریبی به سیاق معمول خود ایده آلیستانه ! فروش رای و عقیده را مذمت فرموده اند:

با همه احترامی که برای مردم استان قایل هستم نمیتوان فراموش کرد که ایده فروشی از مظاهر ومصادیق بارز جوامع فقیر است ونباید انرا امری اجتناب ناپذیر قلمداد کرد.

مردم اين بار هم  پيش بيني ها را نقش بر آب مي كنند!

 و اما آوای آشنا که مدتی است  مثل من کمتر میاد اینترنت (و شاید مثل من کاندید شده باشه!) خیلی ملیح به راههای دیگر جبران الطاف خیرین اشاره کرده اند که انصافا پیشنهادی عملیاتی است و باید مدنظر بنده قرار بگیره!:

سلام مهندس جان
شما باید با ایده مشارکتی ها و با روش گلدکوئیستی! وارد انتخابات شوید. هر سر شاخه 10 زیر مجموعه برای شما رای جمع کند و الی آخر...نیازی نیست وام ها و هدایای دریافتی را نقدا پرداخت کنید. می توانید با دخالت در انتصابات! دین خود را ادا نمائید!! یا موافقت اصولی فلان کارخونه و ... را برا اونایی که بهت کمک می کنن بگیری!

دوست دیگر اینترنتی ما آقای آرش معتقده در مملکت ما سرمایه و پول نامشروع قلمداد شده و این نگاه باید اصلاح بشه.البته نگفته اند که هر ثروتی مشروعه؟اینکه مثلا کسی از رانت نمایندگیش استفاده کنه یا مدیر بانک بودنش ؟

ولی در جامعه ما از انجا که اصل ثروت چنانکه در نوشته شما هم پیداست مذموم است وهر کس با سرمایه دار صحبت می کند بهشان انگ زده می شود.بنا براین چون روشهای قانونی برای هزینه تبلیغاتی وجود ندارد شیوه های نامشروع که شما از ان یاد کردید رواج می یابد

آقای محمد پای بست جوان اصولگرای دشتستانی که به تازگی از حضرت عزرائیل جان سالم به در برده و عکسهای پژوی ۲۰۶ او آدم را به یاد قبر و قیامت میندازه معتقده :

 سلام. متاسفانه پول نقش مهمی در تعیین سرنوشت انتخابات در استان ما دارد تا جایی که من خبر دارم آقایی هنوز چیزی نشده بفکر خرید رای افتاده است و این واقعا بدور از اخلاق است و چنین افرادی بدرد اداره گاوداری هم نمی خورند چه برسد به...

نگفته اون کاندیدای محترم کیه !؟

دانشجوی بدبخت خانم نجمه یه پیشنهاد وحشتناک داده که به درد عصر پنج شنبه می خوره !

یه راه دیگه هم هست اونم کمکای مردمی !

خدائیش اصلا فکر نمی کردم کاندیداتوری من رو به گدایی وادار کنه !

اقای سید امین رضوی هم امیدوارند و هم پیشنهاد روشنگری می دهند.ضمن اینکه خودش هم مسئولیت رو پذیرفته:

خوشبختانه هر چه به جلو حرکت می کنیم درک و فهم مردم نسبت به انتخابات باز تر می شود و فقط اندکی از مردم هستند که با چشم بسته پای صندوق های رای می روند.آگاه کردن مردم وظیفه نشریات است که ما هم بایستی به آنها کمک کنیم.

مهندس مهدی چاهشوری که من فکر می کردم فقط در مورد ترافیک و تاکسیرانی ومدیریت شهری و مهندسی گاز صاحب نظره ،ثابت كرده كه با ادبيات هم رابطش خوبه و از سهراب سپهري كمك گرفته براي بيان منظورش .البته با يه جابجايي كوچك !

جور دیگر باید دید ، چشم ها را باید شست

آقا مهدي از اوناست كه ميشه روش حساب كرد براي كارهاي بزرگ.

دوست عزیزم مهندس محمد پولادیان هم آب پاکی ریخته رو دست ما که بدون پول اصلا فکر مجلس رو هم نکنم!:

مهندس جان من كه بدون پول و تبليغات چشمم آب نمي خوره ولي دوستانه از توانايي هايي كه در شما سراغ دارم اميدوارم به نحو احسن در اينده استفاده شود .

ایشان توصیه کرده به جای انتخابات برم به ورزش و چربی سوزی بپردازم كه سودش بیشتره !خدائیش مهندس پولادیان رو خوبه بفرستنش برای روحیه دادن به بیماران افسرده !! 

+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در شنبه 3 شهریور1386 و ساعت 10:18 |
 طراح قالب: jam ghaleb

<