تبليغاتX
نخل،نفت،دريا

*ماها اصولا مردم خوش سليقه اي هستيم.كارها را هميشه به نحو احسن انجام مي ديم به نحوي كه اثرات بدش به حداقل برسه.مثلا همين حذف يك شبه ني انبان از موسيقي صدا و سيما كه اگر به آرومي انجام مي شد حساسيتي پيش نمي آورد و لطفي نداشت!!يا  پست دادن به يه فرد محترم تو شهر خودش كه مخالفتهايي طبيعي رو در پي داره و اگر همون پست رو سي كيلومتر اون طرف تر تو يه شهر ديگه بهش مي داديم ديگه اعتراضي نبود و حالي نداشت!!تازه اونجوري ديگه آبروي پست دهنده و پست گيرنده هم در خطر قرار نمي گرفت كه باز هم خوبيت(!) نداشت !!البته این خوش سلیقگی تو جناحها و گروهها هم هست .مثلا نحوه برخورد با حرفهای سیاسیونی که از تهران برای سخنرانی میان بوشهر .مخالفین اینقدر خوش سلیقه رفتار می کنن که طرف با لذت برگرده و مطمئن بشه محبوبیتی که داشته حداقل با اون سخنرانی و بحثها دو برابر شده!

*نا امنی شغلی در مدیران استان جو نامناسبی رو ایجاد کرده.این روزها باز بازار شایعات و اخبار تغییر و تحولات در استان داغ شده .بنده قبلا هم عرض کرده ام که در پیاز مدیریت استان نه نقش ته ،نه سر ،و نه حتي به قول سلف كشاورزمون "بكليك" رو دارم ،نگرانم كه اين امر باعث ضعف روحيه ي مسئولين بشه و موجبات كندي پروژه ها رو فراهم كنه.مديران استان يا ضعيفند يا قوي .اگر قوي هستند كه هيچ، اگر ضعيف هستند هم معلوم نيست نفرات بعدي تا سوار كار بشن بازدهيشون بالاتر از فعلي ها باشه.

*بنزین قربونش برم فکر می کنم تعیین کننده نتایج رقابتهای امسال باشه !مجلس یه چیزی تصویب کرده دولت هم يه كارهايي مثل كارتي كردن رو دنبال كرده.نخبگان جناحهاي مختلف هم با كليت موضوع موافقند اما هر روز اجراي مصوبه و تعيين مصداق براي سهميه به تعويق مي افته.براي من خيلي با نمكه وقتي مي بينم يه موضوع تخصصي جوري باهاش رفتار مي شه كه هيچ جناح يا مرجعي مسئوليت عواقبش رو جرات نمي كنه بپذيره.مجلس سعي ميكنه هزينه ي اين تصميم رو از خودش دور كنه تا راي نماينده ها تو دوره ي آينده كم نشه .دولت هم مي دونه اين كار ـحتي اگر منطقي باشه ـ هزينه ي سياسي سنگيني رو بهش تحميل مي كنه.چون هر چه باشه بالاخره از ديد عوام بيرون رفتن بنزين از سفره با اومدن نفت تو سفره منافات داره.لذا گوش شيطون كر فكر كنم تا آخر امسال حداقل با خيال راحت روزي ۳۰۰ ليتر بسوزونيم خبري نيست !!

*يه عزيز بزرگواري اومد پيش بنده و مشورت مي كرد كه آيا قطعا براي كانديداتوري تو يكي از حوزه ها از سمت بالايي كه داره استعفا بدهد يا نه؟با اينكه فكر مي كنم بختش براي نمايندگي بالاست اما خيلي سختم بود رك بهش بگم برو استعفا بده.يه لحظه خودم رو گذاشتم جاي اون ديدم خيلي سخته تصميم گيري تو اين شرايط .كاش شرط حد اقل شش ماه براي استعفا از مشاغل مهم براي كانديداتوري ،به مثلا سه ماه تغيير مي كرد تا افراد بتونن با سنجش دقيق تر جو عمومي تصميم بگيرن و اينجوري گرفتار نشن.حالا اميدوارم ما تو اين يه مورد مشاوره دادن شرمنده نشيم و دوستمون كه مرد خيلي خوب و توانمند  و مردمي هست مورد اقبال جامعه قرار بگيره(به وقتش اسمش رو میارم ).

بارگاه منور دوست

*مشهد جای دوستان خیلی سبز بود.اختصاصا برای دوستان بلاگر دعا کردم و برای دو سه نفری که به حقیقت بی اثر بودن دعای حقیر پی برده و سفارش تسبیح داده بودن تسبیح آوردم!به سفارش اینترنتی آقای دادفر دعا کردم که خدا ما مسلمین رو به وظایف و حدود مسلمانیمون بیشتر آگاه کنه. به اما رضا (ع)عرض کردم که قبلا دلمون خوش بود که خدا دشمنان مسلمین رو از احمق ها قرار داده ولی الان می بینیم کم کم داره برعکس میشه و دشمنان اسرائیل احمقانه به جون همدیگه افتادن.تو عراق هم باز دشمنان آمریکا احمقانه همدیگه رو می کشن.از خدا خواستم این حماقت رو از مسلمین دور کنه.از خدا خواستم بهمون قدرت تشخیص حق از باطل و پشتیبانی منطقی از حقیقت ،شعور گرايي و دوري از شعارزدگي رو عطا كنه.غيرتي هم بهون بده كه در مقابل تهديداتی که هدفشون ضربه زدن به اصول بزرگ و مقدسات  و منافع ملي هست ،يكدست و به دور از منافع مختصر و موقت جناحي بپا خيزيم.

+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در چهارشنبه 30 خرداد1386 و ساعت 11:41 |

معمولا سالها می گذره تا بدنه ی جامعه با فوائد فناوریهای جدید آشنا بشه و اون رو به کار بگیره.معمولا وقتی یه تکنولوژی جدید وارد مملکت میشه در ابتدا حتی با مخالفت بزرگان روبرو میشه .من جایی داشتم مجموعه مقالات و موضع گیریهای علما درباره ی ورود رادیو و حتی قبل از آن بلندگو رو می دیدم.تقریبا اکثر قریب به اتفاق ، اینها را از مظاهر لهو و لعب مي دانسته اند.بعدها همین اتفاق در زمینه ی تلویزیون ،ويديو  و موبايل هم افتاد .اگر دوستان مروري بر نشريات سالهاي ۷۴-۷۵ خصوصا نشريات اصولگراي اون زمان (مثل هفته نامه ی صبح به مدیر مسئولی مهدی نصیری)بكنند می بینند که ستون تقریبا ثابتی هر هفته به نقد مسئولینی که از موبایل استفاده می کردند اختصاص داشت.موبایل در اون زمان نقش یه چیز تشریفاتی و لهو رو داشت .بحث ماهواره و اینترنت هم که موضوع جاری همین ایامه و اگر از قاعده ی تعمیم استفاده کنیم احتمالا ۵ سال دیگه باید کلی قسم بخوریم که باور کنند ۵ سال قبلش این چيزا هم از چیزهای بد بوده.اینکه چرا همیشه نحوه ی برخورد با این مظاهر اینجوری انفعالی بوده و بعد هم دو دستی همه قبولش کردند به بحث امروزم مربوط نمی شه و خودش بحث جدایی رو می طلبه .فقط تو این مطلب می خواستم اظهار خوشحالی کنم که استفاده ی "لهو!" از اینترنت که همون چت کردن و سرچ کردن تو سایتهای دوست یابی بوده به تدریج جاش رو داده به استفاده ی هدفمند و رسانه ای.تا مدتی پیش به جز اندک افرادی همچون ابطحی یا مهاجرانی کمتر کسانی از سیاسیون از ابزار اینترنت برای معرفی دیدگاههاشون استفاده می کردند اما امروزه و با کشف تاثیر شگرف جوانان بر سرنوشت سیاسی و ضریب نفوذ نسبتا بالای این ابزار در میان جوانان وبلاگ نویسی و سایت گردانی جزئی از مشاغل سیاسیون و غیر سیاسیون شده.

ما كجاييم؟

سهم استان بوشهر هم در این میان چشمگیره .نگاهی به ليست وبلاگهاي بوشهري در سایت نسیم جنوب و تعداد بسیار زیادی که در آن لیست نیستند این مهم را بیشتر اثبات می کنه.کاش در عهدی که در کشورهای توسعه یافته اینترنت مانند آب و برق در همه ی شهرها و روستاها تقزیبا رایگان توزیع شده، ما هم کاری را که مانند رادیو و تلویزیون  و موبایل ناچارا چند سال بعد باید انجام بديم  همین حالا در اندیشه اش باشیم و دولت با ایجاد زیرساخت مناسب کاری کنه که این ابزار از حالت لوکس و گرونش بیرون بیاد .قبح  اینترنت تو جامعه ی ما - به علت نگاه انتقادی حاکمیت به اینترنت - اینقدر زیاده که هنوز بیش از نصف کاربرا با اسم مجازی مطلب می نویسند (بلا نسبت چیزی شبیه دیوار نویسی در توالت های عمومی) و این حداقلش اینه که نشونه ی "ندید بدید" بودنه .من که خیلی خوشحال میشم  وقتی می بینم  هر روز یه وبلاگ جدید (خواه اصولگرا ،مستقل ،اصلاح طلب يا حتي زرد)به عالم وبلاگهای فارسی افزوده می شه.نمی دونم شما چی فکر می کنید؟اصلا به نظر شما در این دوره از انتخابات چه سهمی از اطلاع رسانی و تبلیغات  به این بخش اختصاص پیدا می کنه؟

*پي نويس ۱:ديروز روز خوبي نبود.ديروز در ظاهر يه ساختمون فرو ريخت و در باطن دو چيز شكسته شد يا تهديد به شكست شد:يكي قلوب دوست داران اهل بيت (ع)و ديگري وحدت اسلامي.اوليش قابل تحملتره ولي دومي مي تونه غير قابل جبران باشه.خدا كنه همه به فكر بيفتن و نذارن اين اتفاق بيفته .نامگذاري امسال به عنوان سال انسجام اسلامي از طرف رهبري عالي نظام، اين توقع رو به وجود مياره كه مسئولين سياست خارجي گامهايي رو براي عملياتي كردنش بردارن حتي اگر اين گامها جاهايي با دادن امتيازاتي باشه.من فكر مي كنم ارزشش رو داره كه براي حفظ حرمت اهل بيت و حفظ انسجام مسلمين گاهي حكومت ما به ظاهر امتياز هم بده.

*پي نويس ۲:امام رضا طلبیده فردا مجردی !! دارم میرم مشهد.البته سه شنبه بر می گردم.دو مدل سوغاتی هست یکی "دعا" و دیگری "مهر و تسبیح و عطر".اونایی که می دونند دعای من خریدار نداره خبر بدن که از نوع دوم براشون بیارم !

+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در پنجشنبه 24 خرداد1386 و ساعت 8:44 |

هر کار می کنم در مورد نماینده ها و مجلس ننویسم نمیشه !دیروز خبر کوتاهی روی خروجی سایتهای خبری استان رفت مبنی بر اینکه در انتخابات سال آخر مجلس،استان بوشهر در کمیسیون انرژی بی نماینده شد.لابد همه می دونیم که توی مجلس کمیسیون های متعددی هستند که خیلیهاش دکوریند اما دو سه تاش پرمشتری و مهم هستند.ازجمله کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی  و كميسيون انرژي .اگر چه محدوده ي عمل كميسون انرژي آب و برق هم هست اما در كشور ما چون برق خودش تابعي از نفته و منابع آبمون هم يا زياد نيست و يا اينكه مديريتش رو بلد نيستند اتوماتيك سهم نفت و گاز تو كميسيون بيشتره.بالاخره واقعيت تلخ رو بايد پذيرفت كه نفت نون مملكت رو مي ده و لذا مهمه.يه زمان استان خوزستان تقريبا تمام سهم نفت و گاز رو در اختيار داشت و مردمش بيشترين تعامل و تداخل منافع رو با وزارت نفت داشتند به همين دليل هم سعي مي كردند نماينده هاشون توي كميسون انرژي حضور داشته باشن و يا حتي رئيس اون كميسيون بشن (که می شدن).امروزه اما مي دونيم اين استان بوشهره كه منافعش بيش از همه ي استانها به بخش نفت و گاز گره خورده.لذا طبيعيه كه بيشترين تلاش صرف حضور در لايه هاي تصميم گيري تو اين حوزه بشه.سالها بوشهريها ناله مي كردند كه ما در سطوح مديريتي نفت كسي رو نداريم اما دلشون خوش بود كه تو كميسيون انرژي نماينده هايي رو داشته باشن كه بر سر حقوقشون چونه زني كنند.اين فرصت يكي دو سالي پيش اومد اما متاسفانه نماينده هاي محترم نتونستند ازش استفاده كنند و حالا هم كه كلا صورت مساله پاك شده.من يه دوست عزيزي دارم از اهالي خوزستان .خيلي صميمي هستيم تا جايي كه زحمت ويرايش يه كتاب فنی رو كه تاليف كرده بودم هم این بنده خدا كشيد . داداش اين رفیق ما رئيس كميسون انرژي مجلسه.هر وقت احوالش رو مي پرسم ازش اظهار بي اطلاعي مي كنه .ميگه به شدت درگير مسائل كلان كشور و نفت و گازه .

خوان گسترده ي انرژي در ايران با تراكم شديد در بوشهر

مي گفت اصلا براي كارهاي كوچك وقت نمي ذاره و يه نشونش هم اينه كه همين داداش مهندسش داره كار كارشناسيش رو مي كنه و مدير و مشاور و معاون نشده.كاش نماينده هاي ما هم از فرصتهاشون براي حل مشكلات بزرگ استفاده مي كردند و وقت گران قيمتشون رو نمي ذاشتند براي پيگيري انتصاب اين و آن به شهرداري فلان شهر يا مديريت فلان اداره در شهرستان.حیفه که بر سر مدیریت یه مدرسه دعوا بکنن اما  از بخش انرژی غافل بشن.اينكه نماينده هاي مجلس به عنوان همكاراني كه شب و روز نماينده هاي ما رو مي بينند اونا رو براي عضويت (و نه حتی هیات رئیسه)تو اين كميسيون لايق نمي دونند عمق فاجعه رو نشون مي ده .شاید نشون دهنده ی این باشه که آقايون احتمالا كمترين وقتي رو براي پرداختن به مسائل نفت و گاز نگذاشته اند .امیدوارم دلیلش این نبوده باشه.  

 

 

+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در پنجشنبه 17 خرداد1386 و ساعت 9:20 |

آموزش و پرورش استان ،واقعيات موجود و رسالت سنگين

سال گذشته فكر مي كنم اول ماه مبارك بود كه يكي از دوستان عزيزم كه توي پارس جنوبي مسئوليت داشت و خبر داشت من نيمه بيكار هستم زنگ زد و خواهش كرد توي مصاحبه ي استخداميشون بهشون كمك كنم.مي خواستند ششصد نفر رو استخدام كنند .از طرفي تلاشهاي مسئولين استان بوشهر ظاهرا نتيجه داده بود و دولت دستورالعمل كرده بود كه از اين تعداد نصفش مي تونه از بوشهر باشه.خب طبعا جاي خوشحالي داشت.اما وقتي وارد عرصه ي استخدام و مصاحبه شدم گذشته از چند تا موضوع حاشيه اي كه مايل نيستم اينجا بنويسم يه موضوعي باعث ناراحتيم شد و اون اينكه مثلا در رشته ي صنايع شيميايي اونم تازه مقطع كارداني ،هشتاد نفر مي خواستيم كه چهل تاش بوشهري باشه.اما كلا ۱۲ نفر زن و مرد استان بوشهري تو اين رشته ثبت نام كرده بودند!البته بماند كه از اين تعداد سه چهارتاش بوشهري نبودند و چون مثلا پدرشون توي نيروي دريايي يا هوايي بوده بوشهري شده بودند.بماند.تو مهندسي شيمي هم همين وضع بود.ظرفيت خالي هم طبعا به نفع ساير استانها شد.جالب تر اينكه خانمهاي شيرازي داراي اين مدرك تحصيلي بيشترشون فارغ التحصيل آموزشكده اي در بوشهر بودند كه فكر مي كنم امضاي همين حميده خانم ماحوزي عضو شوراي بوشهر به عنوان رئيس اموزشگاه پاي مدركاشون بود.خيلي ناراحت شدم كه اين اموزشگاه سالها تو بوشهر بوده با همين رشته صنايع شيميايي و لي خروجي بوشهري كم داشته.در عوض تو رشته هاي علوم انساني كه ظرفيت پذيرش فوق العاده كم بود تعداد بيشماري فارغ التحصيل بوشهري با هم رقابت مي كردند.

اميدهاي فردا

حالا چرا به ياد نه ماه پيش افتادم ؟چند شب پيش استاندار محترم بوشهر همين سوال رو از بنده پرسيد و براشون توضيح دادم.اونم مثل بنده اعتقاد داشت(يا منم مثل ايشون!) که آموزش و پرورش استانمون هدفمند كار نمي كنه .به این معنی كه با توجه به نيازهاي استان توصيه تحصيلي بكنه و افراد رو هدایت کنه به سمت رشته ي رياضي ،كه بعدا جذب رشته هاي فني مورد نياز صنايع استان بشن.مي گفت اگر از اون سالهاي اوليه كلنگ زني پارس جنوبي اموزش و پرورش دلسوزانه برنامه ريزي مي كرد، امروز حرص نمي خورديم كه چرا بچه هامون از امكان اشتغال مفيد در پارس جنوبي محروم هستند.من فكر مي كنم هنوز هم دير نيست . معلمين و مديران خصوصا در مقطع راهنمايي و اول دبيرستان مي تونند دانش آموزان رو به سمت رشته هاي كاربردي تر هدايت كنند .جلو ضرر رو هر وقت بگيرن منفعت داره.

*پی نویس شخصی:سه شب پیش زنگ زد گفت می خواد با خونواده بیاد ما رو ببینه.با اینکه راه به راه خسته و کوفته از مسافرت برگشته بودم اما چون خیلی دوستش داشتم بهش نگفتم که منصرف نشه.اومدند نشستند تا آخر شب و طبق معمول خوشبینانه در مورد زندگیش و اینکه خیلی راضی هست صحبت کرد.گفت:کلک چرا نگفتی وبلاگ داری ؟من سرچ می کردم برخورد کردم بهش و بعضی عکسات رو هم دانلود کردم رو دسک تاپ.دو شب پیش در کمال ناباوری و در حالیکه ۲۸ سال بیشتر نداشت سکته کرد و از دنیا رفت.گاهی اوقات "سه شب پیش" با "دو شب پیش" چقدر متفاوت میشه ! اینقدر حالم گرفته است که نتونستم خودم رو راضی کنم تو مراسم تشییعش برم.روح مطهر پاسدار عباس روستا شاد.

+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در شنبه 12 خرداد1386 و ساعت 13:11 |

*معمولا هر تغييري با يه سري مقاومت همراهه .تو فيزيك حركت بهش مي گن اينرسي .تو علوم مديريتي اصطلاحا "Resistance to Change".تو مباحث جامعه شناختي نمي دونم چي مي گن بهش.ولي فكر مي كنم همه ي انسانها وقتي به يه چيزي عادت مي كنند سخت دل مي كنن ازش .شايد براي همينه كه مرگ سخته يا دوري عزيزان.يا شايد براي همينه كه ترك اعتياد كار تقريبا محاليه.حتي در تاريخ اسلام و حتي در خود قران بارها اشاره شده كه يكي از دلايل مقاومت مردم در مقابل اديان الهي اين بوده كه مي گفتند ما رو از روش پدرانمان جدا مي كنه و جالبه كه چون اين حرف رو مي زدند مصداق صفت "جاهل " شدن.توي جوامع يه سري عادات هست كه واقعا تغييرشون خيلي سخته اما رسيدن به كمال ايجاب مي كنه كه باهاشون مبارزه بشه و به تدريج كمرنگ بشن.

حالا چرا اينا رو گفتم؟توي استان بوشهر از قديم و نديم نظام تصميم گيري مردم قبيله اي و طايفه اي بوده.هر كس مي خواسته نظر مردم رو در هر زمينه اي جلب كنه مي رفت تو هر ده يكي دو نفر رو مي ديد و با ديدن اونا ديگه كارش تضمين مي شد جون بقيه چشم و گوش بسته دنبال اون دو نفر بودند.حالا بعد از ساليان سال كه تو مملكت انتخابات باب شده مي بينيم هنوز اين جو به شدت حاكمه.حرف شنوي از بزرگتر چيز بدي نيست اما در مسائلي كه به فكر و انديشه مربوط ميشه خيلي بده آدم چشم و گوش بسته دنباله رو كسي باشه كه معلوم نيست عاقل تر از خودشه.

تزييني انتخابات

خوشبختانه يه حركتهايي شروع شده و با وجود نشريات و اخيرا اينترنت فضاي بهتري باز شده كه خصوصا قشر جوون خودشون به بررسي محيط اطرافشون بپردازن و تصميم بگيرن اما متاسفانه باز مي بينيم كه اون جريان كهنه دست بردار نيست و نمي خوان تصميم گيري آزاد رو به رسميت بشناسن.از سه چهار ماه پيش گردش قبيله اي اغاز شده و بعضي از كانديداهاي هر دو جناح مدام به خونه ي روساي قبايل سر مي زنند و التماس مي كنند كه راي اونا رو جلب كنند.نمي خوام مثل بعضي ها بدبينانه بگم بعضي از اين افراد به اصطلاح بزرگ طايفه ممكنه حتي آراي فاميل رو بفروشند ـ چون معتقدم اونا هم كرامت انسانيشون رو حفظ مي كنند ـاما معتقدم اين خيلي تحقير آميز و موهنه كه كساني ديگه براي ما تصميم بگيرن.مطمئنم جوونا حتي اگه به ظاهر وانمود بكنند كه مجري خواست بزرگترشون هستند در عمل خودشون تصميم مي گيرن براي خودشون .

*پی نویس عمومی :حالا بعضي دوستان مثل آواي آشنا نگن اين ديگه خيلي انتخاباتي بود ! اونايي كه من رو مي شناسن مي دونن كه هميشه از يكسال قبل از انتخابات فعال مي شم و نظر مي دم . اين موضوع هيچ نشانه اي از كانديداتوري نيست.

پی نویس شخصی :همون آوای آشنا که ظاهرا قراره تا هفت جد ما رو کشف کنه !به نقل از یکی از سایتها خبر داده که پدر بزرگوار بنده آقای محمدیوسف یوسفی به عنوان رئیس شورای بخش انتخاب شده.خب اگرچه ایشون مشتری اینترنت نیست و وبلاگ من رو نمی بینه اما داداش که به ایشون نزدیکتره ،تبريك بنده رو خدمتش ابلاغ كنه.براي پدرم كه بي هيچ چشمداشت مادي سالهاست هم و غمش خدمت به مردمه ، آرزوي موفقيت مي كنم.همچنين به دوست عزيزم آقاي نوشاد نوشادي رئيس هياتهاي مذهبي استان بوشهر كه نايب رئيس شده.

+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در یکشنبه 6 خرداد1386 و ساعت 9:52 |

*ديروز اومدم به روز كنم. نشستم يه مطلب مفصل در مورد آسيب شناسي رفتارهاي نمايندگان استان بوشهر در مجلس، در ساليان گذشته نوشتم.بهانه ام هم همين اقدام اخير آقايون  يكي در طرح تشكيل گروه دوستي ايران و آمريكا و ديگري طرح سوال از رئيس جمهور بود.البته به ماهيت دو موضوع كاري نداشتم و هيچ موضع گيري هم ندارم چون حق طبيعي هر نماينده اي هست كه آزادانه تصميم بگيره.فقط با مرور تاريخچه ي مواضع سياسي اين دوستان و دوستان نماينده هاي سابق و اسبق دشتستان و دشتي و... از اين ديدگاه بررسي كرده بودم كه نماينده هاي استان ما ثبات زيادي به لحاظ سياسي ندارند.وقتي مطلب رو كامل نوشتم اتصال اينترنت قطع شد و مطالب پريد!!شك ندارم حرفم  حساب نبوده كه اينجوري شد!منم ديگه حوصله ام نشد دوباره نويسي كنم .

*ده سال پيش همچين روزي يعني دوم خرداد ۷۶ تو آخرين ماه دانشجوييم به عنوان يكي از بازرسين صنوقهاي راي در انتخابات رياست جمهوري انتخاب شده بودم. با همكلاسيها با هم بوديم.بچه هاي مذهبي و مسجدي ها به شدت متفرق بودند.يه گروه طرفدار ريشهري بودند ،يه گروه خاتمي، يه گروه هم ناطق .سردرد گرفته بوديم از بحث.مي گفتيم خدا كنه زود نتيجه معلوم شه راحت شيم !خيلي شور و شوق داشتم كه توي يه انتخابات مسئوليت دارم‌!یه منطقه فقیر نشین شهربا ما بود .مشاركت مردم فوق العاده بود.خيلي ها بودند كه سنشون از چهل گذشته بود اما راي اولشون رو مي دادند .برام عجيب بود.اينقدر شلوغ شد كه آخراي شب ديگه بريديم.يه راي تو صندوق ما مال خدا بيامرز سيد رضا زواره اي بود.بچه ها  مي گفتند كاش راي دهنده رو مي شناختيم بايد آدم جالبي باشه !

 یادمه زمانی که دانشگاه قبول شدیم اندکی بعد از شروع سال تحصیلی انجمن اسلامی دانشجویان ،يه اردو ترتيب داد به آبادان و خرمشهر .دو منظوره بود هم مي خواستند بچه هاي جديدالورود با همديگه و با دانشكده ي آبادان  آشنا بشن و هم اينكه سري به مناطق جنگي زده باشن.تو آبادان آنچنان حسي بهم دست نداد اما خرمشهر واقعا آدم رو متاثر مي كرد.ديوارهاي سوراخ سوراخ ...شهر سوت و كور...تابلوهاي هشدار دهنده و در يك كلمه "خرابه"به تمام معنا.با تعريفهايي كه از خرمشهر قبل از جنگ شنيده بودم و با تصوراتي كه قبلا از مقاومت سرداران شهر تو ذهن خودم درست كرده بودم ،ديدم فاجعه عميق تر از اين حرفابوده.تصور اينكه اشغالگرها توي شهر جولان  مي داده اند و احتمالا هر جنبنده اي رو به رگبار مي بسته اند آزارم مي داد.توي مسجد معروف خرمشهر عكس مدافعين شهر توجهم رو جلب كرد ....خصوصا شهيد جهان آرا...يه كم خجالت كشيدم .خجالت نه از اينكه او جنگيد و من نجنگيدم چون اقتضاي سنم نبود.خجالت از اينكه ايا اگر خداي ناكرده شرايط مشابهي پيش بياد مي تونم مثل او باشم؟راهشان پر رهرو باد. 

 

 

+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در چهارشنبه 2 خرداد1386 و ساعت 9:25 |
 طراح قالب: jam ghaleb

<