تبليغاتX
نخل،نفت،دريا

الف:

گاهی فکر می کردم چرا مثلا آقای استاندار وبلاگش از ماقبل تاریخ به این ور آپ نشده یا فلان نماینده ی مجلس و....یه کم بهم بر می خورد می گفتم شاید برای مردم و خواننده هاشون ارزش قائل نیستند.اما الان به این نتیجه رسیدم که خیلی سخته و وقت می خواد رسیدن به این جور کارها اگر چه احساس می کنم در دنیای امروز ابزار مهم روابط عمومی و ارتباط با دیگران همین اینترنته.اما در هر حال خودم می بینم هفته ای یکبار فرصت نوشتن مطلب نمی کنم به آقایون حق می دم.

ب:

دعوای سیاسی میان جناح استانداری با گروه حامیان نماینده ی مجلس و مشخصا خود آقای عطار زاده به جاهای باریک کشیده شده و متاسفانه به کلمات رکیک و نسبتهای ناروا.چیزی که در شان برادران دینی و مسلمان (از جنبه ارزشی)و سیاستمداران(از جنبه حرفه ای) نیست.من که کاره ای نیستم و در هیچ قطبی از این دو طیف منافعی ندارم اما به عنوان یک بوشهری دلم می سوزه و اگر صدام بهشون برسه ، ازشون می خوام به خاطر منافع استان کوتاه بیان.

ج:

پنجشنبه رو اداره بودم اما عصر با عجله خودم رو به همایش وبلاگ نویسان دشتی رسوندم ، ولی هم من دیر رسیدم و جلسه شروع شده بود، هم اینکه عجله داشتم وجلسه رو زود ترک کردم و هم اینکه لیستی هم دم در نبود که بدونم کی اومده کی نیومده.خلاصه اگر چه برخی سخنرانی ها مفید بود اما به قول جناب دکتر مصلح عشق سمینارها به لابی هاشه که اونجا نبود!

د:

سایتهای خبری تو استان فعال شده اند حسابی.اگر چه این سایتها تقریبا همشون وابسته به جریان اصول گرا هستند اما شروع خوبیه که بقیه هم اقتدا کنند به این عزیزان و بیان تو صحنه .این کار کمک بزرگیه به جریان سیال و آزاد اطلاع رسانی و عاملی برای شفافیت.اگرچه عملکرد برخی از این سایتها در موارد خاص مورد انتقادم بوده اما به همشون خسته نباشید می گم که به اعتلای کلاس خبررسانی تو استان کمک می کنند. حالا اگر بعضی هاشون جانبدارانه به نفع فرد خاصی هم باشند از ارزش بالای اصل قضیه چیزی کم نمی کنه.

ه: 

جریان وبلاگ نویسی به شدت در حال رشده.تقریبا توی تمام استان روز به روز به تعداد و تنوع وبلاگها افزوده می شه.در این میان بی انصافیه اگر نگم دیریها جلودارن.بعدش هم خورموجیها و اهالی دشتی.به همشون خدا قوت می گم و از بچه های دشتستون می خوام همت کنند و اونا هم هر کدوم یه وبلاگ بزنند .مهم نیست موضوعش چی باشه.مهم اینه که دشتستون به خیلی قلم و زبان نیاز داره که بزرگیش رو معرفی کنند.

+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در شنبه 29 اردیبهشت1386 و ساعت 14:53 |

خیلی از دوستان محبت دارند و کامنت می ذارند یا زنگ می زنند که چرا آپ نمی کنی.من هم راستش رو بخواهید کامپیوتر خونه مون خراب شده و چون دیروقت میرم خونه فرصت تعمیرش رو ندارم.سر کار هم که وقت پیدا نمی شه.الان که پیش یکی از دوستانم و کامپیوترش هم روبراهه دیدم فرصت مناسبیه که آپ کنم.از دیروز یه موضوع تو ذهنم بود که بنویسم اما امروز تو اخبار رادیو (رادیو خودمون نه بی بی سی یا رادیو فردا!حالا نگن این بنده خدا غرب زده است)یه مطلبی شنیدم که تصمیمم عوض شد.

تو خبر صحبت دیدار رئیس محترم جمهور از امارات متحده ی عربی بود.رفتم تو فکر.چند روز پیش از یاهوگروپ همکلاسیهای سابق یه ایمیل فرستاده بودند حاوی یک سری از عکسهای حدودا چهل سال پیش بندر دبی.چیزی شبیه بندر صیادی دیر(آقای شعرانی، هیچستان و سایر دوستان دیری گیر ندن !).یه امیرنشین کوچیک و عقب افتاده .امروز هم که می بینیم چطور عددی شدند توی خاورمیانه و حتی آسیا.کارشون به جایی رسیده که ما باید خرمامون رو هم حتی بدیم اونا بسته بندی کنند و ارزش افزوده اون رو نوش جون کنند.جنسای آشغال چینی رو باید از اونا بخریم.همه ی شرکتهای معتبر ما باید تو دبی دفتر داشته باشند و ما هم همه ی خدمات فنی مهندسی و تجاری خودمون رو از دفاتر شرکتهای غول بین المللی در دبی می گیریم!هر کدوم از فرودگاههای ما روزی چند پرواز به این امیرنشین دارند.طبق آخرین آمار توی هشتاد خط بین المللی سرویس هوایی دارند و از همه چندش آورتر اینه که ما با اینکه خودمون چهار راه شرق و غرب بودیم حالا برای سفر به بنگلادش و بورکینافاسو هم باید یه توقف تو فرودگاه دبی داشته باشیم.میلیاردها دلار پول سرمایه داران ایرانی مقیم داخل و خارج توی امارات سرمایه گذاری میشه .پولهایی که اگر تو ایران بودند چشم انداز بیست ساله کمتر از پنج سال محقق می شد.کشوری با عظمت ایران و با منابع قابل توجه مالی و خصوصا انسانی و با فرهنگ متمایز دینی و ملی به خاطر عدم استفاده ی صحیح از منابع و مدیریت غیر تخصصی به وضعی افتاده که به قول اون دکتر عباسی معروف دستشون به ناموس ایرانیها تو دبی هم دراز بشهو از اون شرم آور تر کار یه همچین امیرنشین هایی به جایی برسه که مدعی خاک کشور هم بشن .

DUBI

اینقدر غرق این افکار شدم که خبر تموم شد و نفهمیدم دکتر احمدی نژاد می خواد بره یا رفته.اگر چه واقع بینی ایشون  و اینکه بالاخره بپذیریم که باید واقعیت همسایه ها رو -هرچند تلخ- پذیرفت قابل ستایشه.

گوینده رفته بود سراغ خبر بعدی و اینکه مصوبه استانی شدن انتخابات مجلس با چندین اختلاف فاحش با قانون اساسی و شرع مقدس در شورای محترم نگهبان رد شده.پیش خودم گفتم  وقتی تصمیم گیریهای کلان مدیریتی ما تو دست کسانی است که آشنایی اولیه با قانون اساسی و شرع اسلام ندارند و مصوباتشون مثل طرح تجمیع انتخابات و قانون استانی شدن انتخابات مجلس این قدر تابلو هستند چه توقعی داریم بتونیم با همسایه ها رقابت کنیم.جسارت نباشه اما پیشنهاد می کنم وزارت کشور کسب نمره ی حداقل ۱۰ رو در آزمون قانون اساسی و مفاهیم شرعی جزو شروط ثبت نام نمایندگی مجلس بذاره تا نمايندگان اگر خواستند قانونی تصویب کنند خیلی ضایع از آب در نیاد !باز خوبه یه مرجعی برای کنترل مصوبات مجلس پیش بینی شده و گرنه یه وقت دیدی به نیابت از موکلین عمر نمایندگی این دوره رو هشت ساله می کردند و دلیلش رو هم کاهش هزینه ها و دردسرهای انتخابات اعلام می کردند!  

+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در یکشنبه 23 اردیبهشت1386 و ساعت 10:25 |

قبول داريد كه هر چيزي يه ظرفيت مي خواد؟وقتي يه ظرفي ظرفيت چيزي رو نداشته باشه اون مظروف ،اگر جامد باشه بدشكل ميزنه بيرون. اگر مايع باشه ميريزه و اطرافش رو خيس و آلوده مي كنه.

واسه آدما هم همينه .خيلي وقتا آدمايي رو مي بينيم كه ظرفيت بعضي جايگاهها و امكانات رو ندارند و نتيجش ميشه طغيانشون .شايد براي همين هم هست كه انسانها به خودسازي سفارش مي شن .نتيجه اش اينه كه طرف خودش رو آماده مي كنه براي پذيرش حجم بيشتري از اطلاعات ،علوم،ثروت يا جايگاه اجتماعي .

واسه اجتماع هم موضوع غير از اين نيست.وقتي جامعه ظرفيت يه چيزي رو نداره و اون چيز يه جورايي گيرش مياد مايه ي دردسر و دعوا و گرفتاري مي شه.آزادي و دموكراسي و حق انتخاب از همين مقوله است.خيلي از ماها هنوز ظرفيت پذيرش اين حق اجتماعي رو نداريم.اين نگراني تو استان ما به شدت آزار دهنده است.وقتي به لطف خدا و به قيمت خون عزيزان بيشمار و ايثارگري يه نسل ،حق انتخاب شورا و نماينده براي اداره ي امور شهر به مردم داده ميشه حيفه كه تحمل نتايجش رو نداشته باشيم.اگر مردم يه عده رو انتخاب كرده اند و اونا نشسته اند بين چند نفر كانديدا يك نفر رو به عنوان شهردار  معرفي كرده اند چرا بعضي ها با بوق و كرنا فضا رو مسموم مي كنند و نمي ذارند شهر در آرامش به سمت ساختن پيش بره؟من نه تا حالا شهردار جديد بوشهر رو ديدم ،و نه بيوگرافيش رو مي دونم فقط اين رو مي دونم كه بعيده هفت تا آدم عاقل و بالغ و شاخص شهر برن يه آدم به درد نخور و پرت رو انتخاب كنند.پس بهتره بر نفس خودمون مسلط باشيم و سهم خواهي سياسي ما رو در مقابل خواست مردم قرار نده. 

شهرداري بوشهر

 

+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در یکشنبه 16 اردیبهشت1386 و ساعت 17:0 |

قبل از عید دولت یه مصوبه داشت که بر اساس اون استفاده از قند و شکر در ادارات و سازمانهای دولتی از سال ۸۶ ممنوع شده و به جای اون باید از شیرینی های جایگزین مثل کشمش و خرما و... استفاده بشه.این یه مطلب.مطلب دیگه اینکه استان بوشهر و خصوصا دشتستان بیشترین سطح زیر کشت خرما در کشور رو داره .چیزی بیش از سه میلیون نفر نخل .

خرما

بااین اوصاف حداقل توقع از مسئولین استانی این بوده و هست که دستورالعمل دولت رو بومیش بکنند و برای حمایت از تولیدات استان استفاده از خرما رو اجباری کنند.من نمی دونم آیا زیبنده است که همچین فرصت طلایی به دست امده رو بی خیالش بشیم و یه وقت ببینیم ادارات استان به جای خرما سایر شیرینی های غیر بومی رو خریده اند!؟

من نه سر پیازم نه ته پیاز اما فکر می کنم اگر آقایون بزرگان استان این حداقل کارها رو هم نکنند دیگه بود و نبودشون علی السویه است تازه اگر نبودشون بهتر نباشه!حالا توسعه ی صنایع تبدیلی و بسته بندی و چانه زنی برای افزایش قیمت خرید تضمینی خرما پیشکش !

+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در سه شنبه 11 اردیبهشت1386 و ساعت 15:1 |

يه فرصتي پيش اومد چند ماه پيش كه تاريخ بيهقي رو بخونم.قبلا فقط حسنك وزيرش رو اونم تو كتاب فارسي چهارم دبيرستان خونده بودم.يادمه دبير فارسيمون تو دبيرستان نمونه ي توحيد شيراز -آقاي محمدرضا زرسنج- كه بعدا مديرگروه ادبيات فارس بود و همه ي شيرازيها اونو به نكته سنجي مي شناسند وقتي اين درس رو معني مي كرد مي گفت لذت مي بره از اينكه احساس مي كنه انگاربيهقي همين ديروز اين تاريخ رو نوشته و اصلا مال هزار سال پيش نيست.من فكر مي كردم منظورش ادبيات موضوع و ثليث بودن فارسي اونه.اما امسال كه بخشهاي ديگه ي تاريخ بيهقي رو خوندم ديدم احتمالا منظورش اينه كه دنياي زمان بيهقي با دنياي امروز هيچ فرقي نكرده.ممكنه اسب و قاطر تبديل شده به ماشين و هواپيما اما آدم خوبا و آدم بدا هميشه بودند.بزن بزن هميشه بوده.زيراب زدن .خوبي كردن آدماي خوب.خلاصه ي كلام اخلاق هميشه بوده،بي اخلاقي هم بوده.بوسهل زوزني ها بوده اند در كنارشون خواجه احمد ميمندي هم بوده.

القصه تو  اين مدت و بعد از اون پست قبلي كه تلويحا گفته بودم يه تصميم مهم دارم  يه مسائلي پيش اومده كه شايد دليل آپ نكردنم هم پرداختن به اونا بوده و پاسخگويي به اين و اون.

+ نوشته شده توسط مهدي يوسفي در یکشنبه 9 اردیبهشت1386 و ساعت 17:1 |
 طراح قالب: jam ghaleb

<