چند سالي لذت باران هاي زمستانه را كمتر حس مي كرديم .نام برخي بوته ها و گل ها فقط در خاطره ها مانده بود.امسال به لطف خدا هر از چند گاهي باران زيبا مي بارد و به تبع آن دشت و دمن و كوهسار زيبا شده اند.تپه هايي با گلهاي زرد يكدست صبحها كه در مسير هستيم چشم نوازي مي كنند.چندي پيش هم قارچ طبيعي كه سالها فقط يادش مانده بود به تورمان خورد.

خلاصه اين سرزندگي و شادابي ناشي از بارش رحمت خداوند متعال كلي نشاط به ارمغان آورده است.الان هم هوا باراني باراني است.بارش رحمت خداوند مستدام !
فكر مي كنم گرفتاري عذري نيست كه با آن از نوشتن در مورد دهه ي فجر و گراميداشت اين ايام الله سر باز زد.من انقلاب را آنچنان كه بايد به ياد نمي آورم اما به مصداق (العلم في الصغر كالنقش في الحجر) خاطرات سال هاي اوليه انقلاب اسلامي را به ياد دارم.هنوز با شنيدن سرودهاي حماسي انقلاب هيجاني مي شوم و اين شب ها هم وقت مي گذارم كه مستندهاي تهيه شده انقلاب را حتما ببينم.انقلاب به همان تعبير زيباي امام راحل انفجار نور بود و اين نور همچنان تابان و درخشان باقي مانده است.خونهاي بسياري براي به ثمر رسيدن انقلاب تا قبل از ۲۲ بهمن ۵۷ و خون هاي بسيار بيشتري براي حفظ دستاوردهاي انقلاب بعد از آن تاريخ به زمين ريخته شد.همه ي ما احتمالا در بستگان درجه يك يا دو شهدا و جانبازان و ايثارگراني داشته و داريم .حفظ حرمت آن خون هاي پاك و تلاش براي حفظ انقلاب شكوهمند اسلامي حداقل وظيفه اي است كه امروز بر دوش ماست.

آنها براي استقلال / آزادي و جمهوري اسلامي از عزيزترين داشته هاي خود و شيرين ترين سرمايه يعني جان ارزشمند خود گذشتند.شهدا در وصيت نامه هاي زيباي خود حراست از اركان اساسي نظام خصوصا ولايت فقيه را به عنوان دين و تعهدي بزرگ به گردن بازماندگان گذاشتند و رفتند.
ماها كه بزرگ شده و اهل استان هاي كمتر توسعه يافته و محروم بوده ايم اختلاف قابل توجه توسعه ي امروز روستاها و شهرهاي استان نسبت به گذشته را با تمام وجود لمس مي كنيم.توسعه اي كه باعث شده دورترين روستاهاي اين استان با كمترين جمعيت صاحب امكانات ارتباطي و زيرساختي اعم از مخابرات /برق /آب/مراكز آموزشي /بهداشتي و راههاي مواصلاتي باشند.نعماتي كه در سايه استقلال /آزادي و جمهوري اسلامي به دست آمده اند.خداوند را بر اين نعمت بزرگ شاكريم.
قسمت آخر(بازگشت)
صبح آخرین روز چهارشنبه 25نوامبر اعلام کردند که ساعت 12 ظهر باید اتاقهای هتل check out شوند. مقداری از ارز همراهم خرج نشده بود و ضمناً شکلات هم نخریده بودم. پول هنگفتی به تاکسی هتل دادم و به Down town برزیلیا رفتم .همان مرکز شهر که در چند روزه سفر به علت تراکم برنامه های رسمی فرصت رفتن به آنجا را پیدا نکرده بودم. مقداری خرید کردم و برگشتم. وسایل را جمع و جور کرده و اتاق را تحویل دادم . برزیلی ها به شدت آدمهای کندی (ذهنی و حرکتی ) هستند. تا یک اتاق را تسویه کنند یا ارزی را change و یا به قول خودشان cambo کنند حال آدم را می گیرند.احتمالا دليل موفقيتشان كار تيمي و قانون پذيري آنهاست چون منفردا اصلا آدمهاي تيزي به نظر نمي رسند.و ايضا احتمالا دليل عدم توفيقات ما هم اين است كه منفردا آدم هاي تيزي هستيم اما تحمل كار تيمي را نداريم !


در فرودگاه برزیلیا دو سه ساعتی معطلی داشتیم. دلیل آن هم این بود که هواپیمای خاص ماهان قابلیت اتصال به تونل های سوار شدن به هواپیما را نداشت و مجبور شدند ما را با پله سوار کنند. پله ای که به شهادت همه حتی کاپیتان احتمالاً سالها مورد استفاده واقع نشده بود و به همین دلیل برزیلی ها تاکید می کردند یکی یکی بالا برویم که اتفاقی نیفتد در هواپیما همه برای صندلی های عقب سبقت می گرفتند.
با آقای نجفی، لاریجانی نایب اتاق بازرگانی و صنایع معادن ایران به تفصیل از نتایج سفر و استراتژی آینده و خصوصاً تشکیل شورای همکاری ایران /برزیل صحبت کردیم. در این مدت خدمه پرواز هم در برزیلیا مانده بودند و لذا هواپیما غذایش را از برزیل تهیه کرده بود. با بی میلی غذای برزیلی هواپیما را خوردیم و تقریباً همه خوابشان برد. در فرودگاه کاراکاس از خدمه تضمین گرفتیم که همسفرانی که در ونزوئلا ملحق می شوند حق تعرض بر صندلی های اختصاصی ما را نداشته باشند.وقتی پیاده شدیم گارد تشریفات با لباسهای سفید آماده بدرقه رئیس جمهور شده بودند و رئیس جمهور و آقای چاوز هم در سالن مشغول مصاحبه بودند. آقای احمدی نژاد یک دستگاه شبيه تلسکوپ (كه من نفهميدم چه بود)را فی المجلس به چاوز هدیه کرد و چاوز هم لیستی بلند بالا از پروژه های مشترک خواند و موکدا گفت که به عنوان بالاترین مقام کشور ونزوئلا امنیت و بازدهی سرمایه گذاری ها را تضمین می کند.
در این فاصله هواپیما مشغول سوخت گیری بود. حدود 10تانکر سوخت باید می آمدند تا هواپیما را برای سفری طولانی سوخت رسانی کنند.گارد تشریفات که ظاهراً و با توجه به نوشته روی اتوبوسشان از مرکز آموزشی نظامی دریایی ونزوئلا بودند رئیس جمهور را بدرقه کردند و ما هم سوار هواپیمایمان شدیم.روي اتوبوس نوشته بود:
Naval Escuela de Venezuela
خیلی ها خوابیدند و من فرصتی پیدا کردم که یادداشت های سفر رابنویسم تا پس از بازگشت به ایران اگر کسی پیدا شد زحمت تایپش را بکشد در وبلاگ قرار دهم. سفر اگرچه سخت و فشرده بود ولی به نظر بنده و خیلی های دیگر از همسفران به خصوص در مورد برزیل نقطه آغازی بود برای اتصال به کشوری که دیوانه وار رو به جلو ترقی می کند. کشوری که هم می تواند برای تأمین نیازهای ایران خصوصاً در وضعیت فعلی سیاسی و تکبر غربی ها آلترناتيوي باشد و هم مارکتی برای فروش تکنولوژی و کالا و هم محلی برای اشتراک گذاردن تجربیات و البته آنگونه که به سفیر محترم ایران در برزیل، دکتر شاطر زاده پیشنهاد دادیم و استقبال کرد اگر منجر به تشکیل اتاق بازرگانی ایران /برزیل شود – که می شود –می تواند حرکتی مثبت برای اقتصاد ایران باشد .تنها عیب تجارت با برزیل دوری مسیر است و بقیه همه مزیت است. واقعيت آن است که بنا به قول مشهور اين روزها ايران بدجور وارد حیاط خلوت آمریکا شده است.اينكه اين ورود تا چه ميزان موثر است را نمي دانم اما مي دانم و نمي توان کتمان کرد که آمریکا و رژیم صهیونیستی از این ارتباط ناراحتند زيرا آسيب پذيري اقتدار آمريكا در قاره جنوبي را بيشتر كرده است.باید منتظر سفر وزرای برزیلی در چند ماه آینده و سفر آقای لولا رئیس جمهور آن کشور که در محدوده ماههای آپریل و می آینده صورت می گیرد باشیم تا ببینیم توافقات امضا شده سفر اخیر عملیاتی می شوند یا خیر؟
برگشت چون رو به وطن بود سهل تر گذشت و بیشتر بیدار بودیم ساعت 10 شب پنجشنبه شب 26 نوامبر وارد فرودگاه امام خمینی(ره) شدیم. خسته از سفری متراکم با امید به آینده ای بهتر برای نظام و میهن عزیز اسلامی .
(۶) اجلاص تخصصی اقتصادی
با پرواز رئیس جمهور و هیأت همراه به بولیوی و کم ترشدن تشریفات فرصت مناسب برای نشست های تخصصی معرفی فرصتهای تجاری فراهم شد. به دعوت CNIکنفدراسیون صنایع برزیل به محل ساختمان بزرگ این موسسه در برزیلیا رفتیم. معلوم بود طرف برزیلی خود را برای تاخت و تاز از موضع بالاتر مهیا کرده است. اینجا دیگر محیط سیاسی دیپلماتیک نبود که نوشابه باز شود و طرف می خواست با ذکر برتری ها و جاذبه های خود زمینه را برای سرمایه گذاری وتشویق و ترغیب طرف ایرانی به خرید محصولات برزیل متقاعد کند. از ایالت های مختلف برزیل خصوصاً سائوپولو نمایندگاني صحبت کردندو اتفاقاً خوب خود را معرفی کردند به نحوی که پرزنتیشن سفیر سخت کوش جمهوری اسلامی در برزیل به نظر نمي آمد جو جلسه را تغییر داده باشد .در این هنگام آقای نجفی لاریجانی معاون اتاق ایران وارد عمل شد و ابتدا با پخش یک فیلم مستند و پس از آن با سخنرانی بسیار گیرا وبا محتوا به راحتی جو جلسه را تغییر داد.بالاخره فرق بخش خصوصي و دولتي مشخص شد ! طرف برزیلی نمی توانستند تاثیر پذیری خود از این سخنرانی و فیلم را پنهان کنند. پس از آن هم با توافق اولیه بر سر مسائلی که باید تا دیدار رئیس جمهور برزیل از ایران انجام می شد جلسه تمام شد و نوبت به نشست بعدی در محل Apexbrasil که آژانس ملی برزیل در زمینه صادرات و سرمایه گذاری است رسید که آنهاهم واقعاً خوب از عهده معرفی فرصتهای سرمایه گذاری خود برآمدند و به نظرم نماینده سازمان توسعه تجارت T.P.O ایران نتوانست خوب از عهده مقابله به مثل برآید.برداشت مختصر من ازتوفیق برزیل با توجه به سخنرانی های صبح و عصر این بود که آنها نقشه جامع توسعه را ترسیم کرده و می دانند چه می خواهند.
بعد از پایان اجلاس و استراحت مختصر در هتل به یکی از مراکز خرید شهر رفتیم و علی رغم گرانی زیاد اجناس، صرفاً به خاطر بجا آوردن فریضه ولخرجی در سفر خرید کردیم. آخر شب هم سفیر و آقای رزاقی رایزن اقتصادی ایران در برزیل به هتل آمدند و تا ساعت 1 بامداد به جمع بندی نتایج پرداختند. من که کنار سفیر نشسته بودم و به شدت خوابم گرفته بود و می دیدم جلسه تمام شدنی نیست فکری به ذهنم رسید. گفتم آقای سفیر اینجا نیمه شب شرعی ساعت چند است ؟گفت اگر نرسیده ای نماز بخوانی سریع برو که وقتي باقی نمانده !
